بحوث في الملل و النحل: تفاوت میان نسخه‌ها

    از ویکی‌نور
    جز (جایگزینی متن - 'آیت‎الله' به 'آیت‌الله')
    جز (جایگزینی متن - 'ی‎ا' به 'ی‌ا')
    خط ۴۷: خط ۴۷:
    مؤلف در فصول بعدی کتاب به‎صورت اجمال به برخی از فرقه‎های کلامی می‎پردازد. او از اصول عقاید اهل حدیث سخن به میان آورده است. وی برخی از اصول را از زبان اشعری نقل می‎کند. برخی از اصول پذیرفته‎شده اهل حدیث چنین است: خدا یگانه و واحد است‎؛ محمد بنده و رسول اوست؛ بهشت و دوزخ برحقند؛ خداوند بر عرش خود استقرار دارد؛ خدا چهره‎ای دارد، ولی بدون ‎کیفیت؛ خدا دارای دو دست است؛ خدا چشم دارد، اما بدون کیفیت‎؛ ‎کس که گمان کند نام‎های خدا غیر خداست‎، گمراه است؛ خدا دارای علم است؛ اثبات چشم و گوش برای خدا؛ ما نمی‎توانیم از خدا بی‎نیاز شویم و نمی‎توانیم از قلمرو علم او بیرون بیاییم و...
    مؤلف در فصول بعدی کتاب به‎صورت اجمال به برخی از فرقه‎های کلامی می‎پردازد. او از اصول عقاید اهل حدیث سخن به میان آورده است. وی برخی از اصول را از زبان اشعری نقل می‎کند. برخی از اصول پذیرفته‎شده اهل حدیث چنین است: خدا یگانه و واحد است‎؛ محمد بنده و رسول اوست؛ بهشت و دوزخ برحقند؛ خداوند بر عرش خود استقرار دارد؛ خدا چهره‎ای دارد، ولی بدون ‎کیفیت؛ خدا دارای دو دست است؛ خدا چشم دارد، اما بدون کیفیت‎؛ ‎کس که گمان کند نام‎های خدا غیر خداست‎، گمراه است؛ خدا دارای علم است؛ اثبات چشم و گوش برای خدا؛ ما نمی‎توانیم از خدا بی‎نیاز شویم و نمی‎توانیم از قلمرو علم او بیرون بیاییم و...


    مؤلف از زبان ملطی نیز به بازگویی اصول اهل حدیث پرداخته است. مؤلف محترم در ضمن پرداختن به نقادی اجمالی اصول اهل حدیث، این نکته را تذکار داده است که اکثر اصول اهل حدیث، به‎عنوان جبهه‎گیری در مقابل مخالفان، جزء اصول عقاید آمده است؛ به‎گونه‎ای که اگر مکتب مخالف در این مورد وجود نداشت، هرگز اهل حدیث به این اندیشه نمی‎افتادند که چنین مسائلی را جزء اصول عقاید قرار دهند؛ به‎عنوان ‎مثال، می‎توان از مسئله قدیم یا حادث بودن کلام خدا سخن گفت که در آغاز قرن دوم بر سر زبان‎ها افتاد و اصلاً چنین چیزی در کلام رسول خدا(ص) و صحابه وجود نداشته است، ولی چون اهل حدیث در مقابل حدوث قرآن، جبهه‎گیری کردند، اعتقاد به قدم (حادث نبودن قرآن)، جزء عقاید اسلامی درآمد. سپس مؤلف محترم، با نظر به اخلاقِ گزارش کامل و دقیق اصول بنیادین هر فرقه‎ای، خود را بر آن می‎بیند که برخی از عقاید اهل حدیث را که شایستگی تبیین و گزارش دارند، با وسواس بیشتری بکاود. ایشان، از اصولِ‎: اطاعت از سلطان جائر و تحریم براندازی نظام‎های جائر؛ عدالت سلف و بالاخص همه صحابه؛ امامت خلفای چهارگانه و فضیلت آنان به‎ترتیب تاریخ خلافت؛ مسئله تقدیر و اینکه خیر و شر همه از جانب خداست و بشر در آن‎ها نقشی ندارد؛ صفات خبری و تفسیر آن به‎گونه‎ای که منتهی به تجسیم و تشبیه شود، یاد نموده است. در میان این مباحث، مسائلی فراوانی معرفی و تحلیل می‎شود. در پایان نیز‎، فصلی درباره تاریخ سلفیه گشوده است که امروزه، دعوت به آن در جامعه اهل سنت، نوعی روشن‎فکری به ‎حساب می‎آید<ref>ر.ک: همان، ص74-75</ref>.
    مؤلف از زبان ملطی نیز به بازگویی اصول اهل حدیث پرداخته است. مؤلف محترم در ضمن پرداختن به نقادی اجمالی اصول اهل حدیث، این نکته را تذکار داده است که اکثر اصول اهل حدیث، به‎عنوان جبهه‎گیری در مقابل مخالفان، جزء اصول عقاید آمده است؛ به‎گونه‎ای که اگر مکتب مخالف در این مورد وجود نداشت، هرگز اهل حدیث به این اندیشه نمی‌افتادند که چنین مسائلی را جزء اصول عقاید قرار دهند؛ به‎عنوان ‎مثال، می‎توان از مسئله قدیم یا حادث بودن کلام خدا سخن گفت که در آغاز قرن دوم بر سر زبان‎ها افتاد و اصلاً چنین چیزی در کلام رسول خدا(ص) و صحابه وجود نداشته است، ولی چون اهل حدیث در مقابل حدوث قرآن، جبهه‎گیری کردند، اعتقاد به قدم (حادث نبودن قرآن)، جزء عقاید اسلامی درآمد. سپس مؤلف محترم، با نظر به اخلاقِ گزارش کامل و دقیق اصول بنیادین هر فرقه‎ای، خود را بر آن می‎بیند که برخی از عقاید اهل حدیث را که شایستگی تبیین و گزارش دارند، با وسواس بیشتری بکاود. ایشان، از اصولِ‎: اطاعت از سلطان جائر و تحریم براندازی نظام‎های جائر؛ عدالت سلف و بالاخص همه صحابه؛ امامت خلفای چهارگانه و فضیلت آنان به‎ترتیب تاریخ خلافت؛ مسئله تقدیر و اینکه خیر و شر همه از جانب خداست و بشر در آن‎ها نقشی ندارد؛ صفات خبری و تفسیر آن به‎گونه‎ای که منتهی به تجسیم و تشبیه شود، یاد نموده است. در میان این مباحث، مسائلی فراوانی معرفی و تحلیل می‎شود. در پایان نیز‎، فصلی درباره تاریخ سلفیه گشوده است که امروزه، دعوت به آن در جامعه اهل سنت، نوعی روشن‎فکری به ‎حساب می‎آید<ref>ر.ک: همان، ص74-75</ref>.


    در جلد دوم، از اشاعره، به‎تفصیل سخن گفته شده است. در سه فصل اول، به تبیین عقاید یکی از بزرگ‎ترین پیشوایان اهل سنت‎، یعنی [[اشعری، علی بن اسماعیل|شیخ ابوالحسن اشعری]] پرداخته شده و اندیشه‎های او را از دو کتاب وی، «[[الإبانة عن معاني القراءات|الإبانة]]» و «[[اللمع في التصوف|اللمع]]» برگرفته و در تأیید آن‎ها مطالبی نیز از پیروان او نقل کرده است. مؤلف همچنین در مواضعی که خود اشعری در باب آن‎ها مطلبی ندارد‎، نظیر مسائل مربوط به نبوت و معاد و خلافت، سخنی نگفته است‎. در این کتاب، اندیشه‎هایی که برای مکتب اشعری، بنیادین بوده است، مورد تجزیه‎وتحلیل قرار گرفته شده است. گذشته از بخش اول این جلد که نحوه و جریان شکل‎گیری اشاعره گزارش می‎شود‎، در بخش دوم، از اصول اساسی حاکم بر سنت اشعری سخن به میان آمده است‎. جستار از صفات خبری در نزد اشاعره‎، آفریننده بودن خداوند نسبت به کارهای بندگان، اراده گسترده خدا نسبت به همه کائنات، تکلیف فراتر از قدرت و توان، مقارنت قدرت و انجام فعل‎، رؤیت خدا در روز رستاخیز، کلام نفسی خدا‎، حادث نبودن کلام خدا و انکار حُسن و قبح عقلی، از برجسته‎ترین اصول اشاعره است که مؤلف محترم با تیزبینی و با رویکرد نقادانه بدان‎ها پرداخته است‎. نظیر این گزارش‎ها و رویکرد نقادانه را در مسئله انکار حُسن و قبح عقلی شاهد هستیم. انکار این مسئله، یکی از زیربناهای کلام اشاعره را تشکیل می‎دهد؛ آنان به پیروی از اهل حدیث و حنابله، خرد را کوچک‏تر از آن می‎دانند که حُسن و قبح اشیا را درک کند و یا اصلح را از غیر اصلح جدا سازد؛ بلکه ایشان می‎گویند: کسانی که عقل را بر درک حُسن و قبح افعال توانا می‎شمارند، مشیت الهی را محدود می‎سازند و از حریت و آزادی او می‎کاهند؛ زیرا پذیرفتن داوری عقل در این قلمرو، سبب می‎شود که خدا آنچه را که خرد خوب شمرده است، انجام دهد و آنچه را بد دانست‎، ترک کند و محدودیتی بالاتر و روشن‎تر از این نیست؛ بنابراین، برای حفظ اطلاق اراده خدا، چاره‎ای جز این نیست که بگوییم خوب و بد آن است که خدا آن را خوب و بد بشمارد و هرگاه خدا کافری را به بهشت و مؤمنی را به دوزخ روانه کرد، خوب خواهد بود و اگر کودک معصومی را وارد آتش ساخت، کار خوبی به‎ حساب خواهد آمد.
    در جلد دوم، از اشاعره، به‎تفصیل سخن گفته شده است. در سه فصل اول، به تبیین عقاید یکی از بزرگ‎ترین پیشوایان اهل سنت‎، یعنی [[اشعری، علی بن اسماعیل|شیخ ابوالحسن اشعری]] پرداخته شده و اندیشه‎های او را از دو کتاب وی، «[[الإبانة عن معاني القراءات|الإبانة]]» و «[[اللمع في التصوف|اللمع]]» برگرفته و در تأیید آن‎ها مطالبی نیز از پیروان او نقل کرده است. مؤلف همچنین در مواضعی که خود اشعری در باب آن‎ها مطلبی ندارد‎، نظیر مسائل مربوط به نبوت و معاد و خلافت، سخنی نگفته است‎. در این کتاب، اندیشه‎هایی که برای مکتب اشعری، بنیادین بوده است، مورد تجزیه‎وتحلیل قرار گرفته شده است. گذشته از بخش اول این جلد که نحوه و جریان شکل‎گیری اشاعره گزارش می‎شود‎، در بخش دوم، از اصول اساسی حاکم بر سنت اشعری سخن به میان آمده است‎. جستار از صفات خبری در نزد اشاعره‎، آفریننده بودن خداوند نسبت به کارهای بندگان، اراده گسترده خدا نسبت به همه کائنات، تکلیف فراتر از قدرت و توان، مقارنت قدرت و انجام فعل‎، رؤیت خدا در روز رستاخیز، کلام نفسی خدا‎، حادث نبودن کلام خدا و انکار حُسن و قبح عقلی، از برجسته‎ترین اصول اشاعره است که مؤلف محترم با تیزبینی و با رویکرد نقادانه بدان‎ها پرداخته است‎. نظیر این گزارش‎ها و رویکرد نقادانه را در مسئله انکار حُسن و قبح عقلی شاهد هستیم. انکار این مسئله، یکی از زیربناهای کلام اشاعره را تشکیل می‎دهد؛ آنان به پیروی از اهل حدیث و حنابله، خرد را کوچک‏تر از آن می‎دانند که حُسن و قبح اشیا را درک کند و یا اصلح را از غیر اصلح جدا سازد؛ بلکه ایشان می‎گویند: کسانی که عقل را بر درک حُسن و قبح افعال توانا می‎شمارند، مشیت الهی را محدود می‎سازند و از حریت و آزادی او می‎کاهند؛ زیرا پذیرفتن داوری عقل در این قلمرو، سبب می‎شود که خدا آنچه را که خرد خوب شمرده است، انجام دهد و آنچه را بد دانست‎، ترک کند و محدودیتی بالاتر و روشن‎تر از این نیست؛ بنابراین، برای حفظ اطلاق اراده خدا، چاره‎ای جز این نیست که بگوییم خوب و بد آن است که خدا آن را خوب و بد بشمارد و هرگاه خدا کافری را به بهشت و مؤمنی را به دوزخ روانه کرد، خوب خواهد بود و اگر کودک معصومی را وارد آتش ساخت، کار خوبی به‎ حساب خواهد آمد.

    نسخهٔ ‏۲۱ اوت ۲۰۱۹، ساعت ۲۱:۰۷

    بحوث في الملل و النحل
    بحوث في الملل و النحل
    پدیدآورانسبحانی تبریزی، جعفر (نویسنده)
    عنوان‌های دیگردراسه موضوعیه مقارنه المذاهب الاسلامی
    ناشرمؤسسة الإمام الصادق علیه‌السلام
    مکان نشرقم - ایران
    سال نشر1427 ق
    چاپ1
    موضوعاسلام - فرقه‎ها
    زبانعربی
    تعداد جلد9
    کد کنگره
    ‏BP‎‏ ‎‏236‎‏ ‎‏/‎‏س‎‏2‎‏ب‎‏3‎‏ ‎‏1377
    نورلایبمطالعه و دانلود pdf

    بحوث في الملل و النحل، نگارش آیت‏‌الله جعفر سبحانی، پیرامون عمده‎ترین مباحث عقاید و اندیشه‎های کلامی در دوران اسلامی است. در واقع این کتاب، مهم‏ترین عقاید فرقه‌‏های مختلف دوران اسلامی را معرفی و تحلیلی نموده است.

    این نوشتار، اثری مناسب برای آشنایی با فرهنگ عقاید در دوران اسلامی است. برخورداری متن از معرفی منابع فراوان پژوهشی نیز از دیگر وجوه حُسن کتاب برای محققان بشمار می‎آید‎. همچنین برخی از دیدگاه‎های ابتکاری و کاربردی مؤلف، نظیر ارائه ملاک در حسن و قبح عقلی و نقادی دیگر ملاک‎های ارائه‎شده، بر غنای اثر افزوده است.[۱].

    ساختار

    این مجموعه، دربرگیرنده عقاید ده گروه اسلامی است‎:

    1. اهل حدیث و حنابله که امروز به آن‎ها سلفی هم می‎گویند؛
    2. اشاعره و پیروان ابوالحسن اشعری که در آغاز کار به‎عنوان شاخه‎ای از اهل حدیث ظهور کردند، ولی به‎تدریج از حنابله فاصله گرفت و تعدیلی در عقاید آنان پدید آورد؛
    3. حرکت‎های واپس‎گرایانه و ارتجاعی؛ نظیر مرجئه، جهمیه، کرامیه و ظاهریه که به‎عنوان مقابله با معتزله که گروهی پیش‎رو بودند، پدید آمدند و حرکت فکری و فلسفی و عقلی را به عقب برگرداندند؛
    4. قدریه که در حقیقت اسلاف معتزله بشمار می‎روند؛
    5. ماتریدیه که به‎سان اشاعره‎، شاخه‎ای از اهل حدیث بوده و به‎گونه‎ای در عقاید اهل حدیث تعدیل پدید آورده‎اند و از اشاعره به معتزله نزدیک‎ترند؛
    6. معتزله که بیش از دیگر فرقه‎ها با اشاعره سر ناسازگاری و ستیز داشتند؛
    7. خوارج که از دیرینه‎ترین فِرَق اسلامی بوده و در جنگ صفین نخستین جوانه‎های آن آشکار شد؛
    8. وهابیت که چهره دیگری از سلفی‎گری در دوران کنونی است و به‎وسیله ابن تیمیه، در قرن هشتم پی‎ریزی و در قرن دوازدهم به‎وسیله محمد بن عبدالوهاب مجدداً احیا شد‎؛
    9. شیعه زیدی و اسماعیلی؛
    10. شیعه امامی اثناعشری که اسلام اصیلی است که پیامبر(ص) آن را بیان فرموده است.[۲].

    گزارش محتوا

    جلد اول، از شش فصل تشکیل شده است. نویسنده بعد از مقدمه تحقیق، از تفرق امت اسلامی به هفتادوسه فرقه سخن به میان آورده است. بر مبنای روایتی از پیامبر(ص)، امت اسلامی به هفتادوسه فرقه متفرق می‎شوند. آیت‌الله سبحانی این روایت را از حیث سند و متن مورد بررسی قرار داده است، سپس درباره فرقه ناجیه مطالبی را بیان نموده است.[۳].

    بررسی علل پیدایش اختلاف‎ها و پی‎ریزی مذاهب گوناگون از مسائل و مباحث عمده دو فصل بعدی است. در کتاب‏های تاریخ عقاید، پیرامون علل پیدایش اختلافات کمتر گفتگو شده است. ازآنجایی‎که تاریخ‎نگاری در میان مسلمانان به‎صورت نقلی بوده، کمتر به تحلیل تاریخ پرداخته شده است. نگارنده به عوامل شش‎گانه پیدایش اختلاف‎ها و پی‎ریزی مذاهب گوناگون، اشاره نموده است: تعصب‎های کور قبیله‎ای و گرایش‎های حزبی؛ بدفهمی و کج‎اندیشی در تفسیر حقایق دینی؛ منع و جلوگیری از تدوین احادیث پیامبر و نشر آن‎؛ آزادی احبار و رهبان در نشر اساطیر عهدین؛ برخورد مسلمانان با ملت‎های متمدن که برای خود کلام مستقل و عقاید دیگری داشتند و اجتهاد در برابر نص[۴].

    مؤلف در فصول بعدی کتاب به‎صورت اجمال به برخی از فرقه‎های کلامی می‎پردازد. او از اصول عقاید اهل حدیث سخن به میان آورده است. وی برخی از اصول را از زبان اشعری نقل می‎کند. برخی از اصول پذیرفته‎شده اهل حدیث چنین است: خدا یگانه و واحد است‎؛ محمد بنده و رسول اوست؛ بهشت و دوزخ برحقند؛ خداوند بر عرش خود استقرار دارد؛ خدا چهره‎ای دارد، ولی بدون ‎کیفیت؛ خدا دارای دو دست است؛ خدا چشم دارد، اما بدون کیفیت‎؛ ‎کس که گمان کند نام‎های خدا غیر خداست‎، گمراه است؛ خدا دارای علم است؛ اثبات چشم و گوش برای خدا؛ ما نمی‎توانیم از خدا بی‎نیاز شویم و نمی‎توانیم از قلمرو علم او بیرون بیاییم و...

    مؤلف از زبان ملطی نیز به بازگویی اصول اهل حدیث پرداخته است. مؤلف محترم در ضمن پرداختن به نقادی اجمالی اصول اهل حدیث، این نکته را تذکار داده است که اکثر اصول اهل حدیث، به‎عنوان جبهه‎گیری در مقابل مخالفان، جزء اصول عقاید آمده است؛ به‎گونه‎ای که اگر مکتب مخالف در این مورد وجود نداشت، هرگز اهل حدیث به این اندیشه نمی‌افتادند که چنین مسائلی را جزء اصول عقاید قرار دهند؛ به‎عنوان ‎مثال، می‎توان از مسئله قدیم یا حادث بودن کلام خدا سخن گفت که در آغاز قرن دوم بر سر زبان‎ها افتاد و اصلاً چنین چیزی در کلام رسول خدا(ص) و صحابه وجود نداشته است، ولی چون اهل حدیث در مقابل حدوث قرآن، جبهه‎گیری کردند، اعتقاد به قدم (حادث نبودن قرآن)، جزء عقاید اسلامی درآمد. سپس مؤلف محترم، با نظر به اخلاقِ گزارش کامل و دقیق اصول بنیادین هر فرقه‎ای، خود را بر آن می‎بیند که برخی از عقاید اهل حدیث را که شایستگی تبیین و گزارش دارند، با وسواس بیشتری بکاود. ایشان، از اصولِ‎: اطاعت از سلطان جائر و تحریم براندازی نظام‎های جائر؛ عدالت سلف و بالاخص همه صحابه؛ امامت خلفای چهارگانه و فضیلت آنان به‎ترتیب تاریخ خلافت؛ مسئله تقدیر و اینکه خیر و شر همه از جانب خداست و بشر در آن‎ها نقشی ندارد؛ صفات خبری و تفسیر آن به‎گونه‎ای که منتهی به تجسیم و تشبیه شود، یاد نموده است. در میان این مباحث، مسائلی فراوانی معرفی و تحلیل می‎شود. در پایان نیز‎، فصلی درباره تاریخ سلفیه گشوده است که امروزه، دعوت به آن در جامعه اهل سنت، نوعی روشن‎فکری به ‎حساب می‎آید[۵].

    در جلد دوم، از اشاعره، به‎تفصیل سخن گفته شده است. در سه فصل اول، به تبیین عقاید یکی از بزرگ‎ترین پیشوایان اهل سنت‎، یعنی شیخ ابوالحسن اشعری پرداخته شده و اندیشه‎های او را از دو کتاب وی، «الإبانة» و «اللمع» برگرفته و در تأیید آن‎ها مطالبی نیز از پیروان او نقل کرده است. مؤلف همچنین در مواضعی که خود اشعری در باب آن‎ها مطلبی ندارد‎، نظیر مسائل مربوط به نبوت و معاد و خلافت، سخنی نگفته است‎. در این کتاب، اندیشه‎هایی که برای مکتب اشعری، بنیادین بوده است، مورد تجزیه‎وتحلیل قرار گرفته شده است. گذشته از بخش اول این جلد که نحوه و جریان شکل‎گیری اشاعره گزارش می‎شود‎، در بخش دوم، از اصول اساسی حاکم بر سنت اشعری سخن به میان آمده است‎. جستار از صفات خبری در نزد اشاعره‎، آفریننده بودن خداوند نسبت به کارهای بندگان، اراده گسترده خدا نسبت به همه کائنات، تکلیف فراتر از قدرت و توان، مقارنت قدرت و انجام فعل‎، رؤیت خدا در روز رستاخیز، کلام نفسی خدا‎، حادث نبودن کلام خدا و انکار حُسن و قبح عقلی، از برجسته‎ترین اصول اشاعره است که مؤلف محترم با تیزبینی و با رویکرد نقادانه بدان‎ها پرداخته است‎. نظیر این گزارش‎ها و رویکرد نقادانه را در مسئله انکار حُسن و قبح عقلی شاهد هستیم. انکار این مسئله، یکی از زیربناهای کلام اشاعره را تشکیل می‎دهد؛ آنان به پیروی از اهل حدیث و حنابله، خرد را کوچک‏تر از آن می‎دانند که حُسن و قبح اشیا را درک کند و یا اصلح را از غیر اصلح جدا سازد؛ بلکه ایشان می‎گویند: کسانی که عقل را بر درک حُسن و قبح افعال توانا می‎شمارند، مشیت الهی را محدود می‎سازند و از حریت و آزادی او می‎کاهند؛ زیرا پذیرفتن داوری عقل در این قلمرو، سبب می‎شود که خدا آنچه را که خرد خوب شمرده است، انجام دهد و آنچه را بد دانست‎، ترک کند و محدودیتی بالاتر و روشن‎تر از این نیست؛ بنابراین، برای حفظ اطلاق اراده خدا، چاره‎ای جز این نیست که بگوییم خوب و بد آن است که خدا آن را خوب و بد بشمارد و هرگاه خدا کافری را به بهشت و مؤمنی را به دوزخ روانه کرد، خوب خواهد بود و اگر کودک معصومی را وارد آتش ساخت، کار خوبی به‎ حساب خواهد آمد.

    مؤلف، ادله ایشان را نقل و نقد نموده است؛ آنگاه از ملاک درک و قضاوت عقل درباره حسن و قبح، پی‎جویی نموده است‎[۶].

    بخش‎های پایانی، از پیشوایان و بزرگان اشاعره سخن گفته است. در این موضع‎، از بارزترین پیشوایان اشاعره نام برده شده و از آرا و آثار آنان سخن گفته شده است‎. این افراد عبارتند از: قاضی ابوبکر باقلانی، ابومنصور عبدالقاهر بغدادی، امام‏‌الحرمین جوینی، حجت‎الاسلام غزالی‎، محمد بن عبدالکریم شهرستانی، فخرالدین رازی، سیف‎الدین آمدی، عضدالدین ایجی، سعدالدین تفتازانی، میر سید شریف جرجانی‎ و قوشچی‎. آشنایی با افکار این افراد که تأثیرگذاری فراوانی نیز در اندیشه دوره اسلامی داشتند، در وضوح و روشنگری عقاید علمی نیز دارای اهمیت بسزایی است.[۷].

    در جلد سوم، از مکاتب ماتریدی، مرجئه، جهمیه، کرامیه، ظاهریه و معتزله سخن به میان آمده است. مکتب ماتریدی، نوعی عقل‏گرایی متوسط میان مکتب اشعری و معتزلی است که در عین استناد به نصوص و روایات، از عقل نیز بهره می‏گیرد. مکتب معتزله نیز‎، عقل‎گرایی را شعار خود ساخته است. در این بخش، عمده سخن از مکتب اعتزال است. در باب ماتریدی، گفتاری فشرده، در باب نحوه پیدایش آن، شباهت‏ها و اختلافات مکتب اشعری و ماتریدی و برخی از پیروان این مکتب آورده شده است.[۸].

    اما در باب مکتب اعتزال ‎که با القابی همچون: عدلیه، موحده، اهل حق، قدریه، ثنویه، معطله، جهمیه و وعیدیه، نیز نامیده شده‌‏اند‎، گفتاری گسترده را در این جلد شاهد هستیم. این مکتب، در میان مکاتب دوران اسلامی، برای عقل و خرد سهم بیشتری قائل بود؛ اما تعصب اشاعره و پیشوایان اهل حدیث، سبب شد که بسیاری از آثار معتزله از بین برود و تنها مقدار ناچیزی از آن برجای بماند[۹].

    اما آنچه مهم است، بحث از اصول پنج‎گانه مکتب معتزله است. اساس مکتب اعتزال را پنج اصل کلامی تشکیل می‏دهد. این پنج اصل عبارتند از: توحید؛ عدل‎؛ وعد و وعید‎؛ منزلت بین دو منزلت؛ امر به ‎معروف و نهی از منکر‎. نویسنده هریک از این اصول را به‎نحو مبسوطی توضیح داده است.[۱۰].

    بخش مهم دیگر در باب معتزله، مسئله قضاوت تاریخ درباره آن‎هاست‎. مؤلف در این قسمت، از اتهام آلودگی اخلاقی آنان تا بررسی گرایش‎های خلفای بنی‎عباس بدان‏ها سخن گفته است.[۱۱].

    آخرین بخش، تحقیقی از پیشوایان و دانشمندان معتزله و آثار علمی برجای‎مانده از ایشان است.[۱۲].

    مؤلف، در جلد چهارم، پیرامون وهابیت سخن گفته است. این جلد، در هفت فصل است و به‎طور کلی می‎توان گفت که در دو بخش طراحی شده است:

    بخش نخست به سرگذشت ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب و خطوط کلی عقاید این دو، اختصاص یافته است‎؛ در این بخش، پس از تبیین دیدگاه علما و دانشمندان درباره ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب، دو مسئله‎، به‎صورت جداگانه مورد بحث و بررسی قرار گرفته شده است: شرک در عبادت و تحدید بدعت‎. ازآنجایی‎که بسیاری از اندیشه‏‌های وهابیان، از این دو مسئله سرچشمه می‎گیرد و آنان به‎خاطر عدم تحدید منطقی از این دو مسئله کلامی و قرآنی، بسیاری از کارها را از جزئیات شرک در عبادت و از مصادیق بدعت دانسته‌‏اند، ازاین‎جهت به تحدید این دو موضوع پرداخته شده است تا در پرتو ضوابط کلی که از قرآن و سنت الهام گرفته شده‎، به تحلیل عقاید آنان پرداخته شود[۱۳].

    در بخش دوم، جزئیات عقاید آنان بحث شده است‎. مؤلف در میان عقاید آنان، برخی را تحلیل و نقادی نموده است؛ سفر برای زیارت پیامبر(ص)؛ زیارت قبر پیامبر؛ تعمیر قبور؛ مسجدسازی در کنار مشاهد؛ نمازگزاردن در مشاهد؛ توسل به پیامبران؛ سوگند به مقدسات‎؛ سوگند دادن خدا به ‎حق اولیا؛ تبرک به آثار پیامبران و اولیا و نذر برای انبیا و صالحان از این موارد هستند[۱۴].

    جلد پنجم به خوارج، جلد ششم به شیعه، جلد هفتم به زیدیه، جلد هشتم به اسماعیلیه، قرامطه، دروز، فطحیه، واقفیه و نصیریه و در جلد پایانی خلاصه‎ای از جلدهای قبل ارائه شده است.

    نویسنده بعد از معرفی هرکدام از این فرقه‎ها و چگونگی شکل‎گیری و نام‎گذاری آن‎ها به طرح عقاید و افکار آن‎ها می‎پردازد. ایشان گاه عقاید و افکار فرقه‎ها را در بوته نقد قرار می‎دهد و آن‎ها را رد می‎کند.

    وضعیت کتاب

    پاورقی‎های کتاب به ذکر مستندات مطالب کتاب، ترجمه اعلام متن و یا ذکر وفات آن‎ها، توضیحاتی در رفع ابهامات متن و... اختصاص یافته است.

    در ابتدای جلدهای نه‎گانه کتاب مقدماتی ذکر شده است.

    فهرست محتویات هر جلد، در انتهای همان جلد قید شده است.

    پانویس

    1. محمدی‎نسب، رضا، 1392، ص73-74
    2. همان
    3. ر.ک: متن کتاب، ج1، ص23-36
    4. ر.ک: محمدی‎نسب، رضا، 1392، ص73-74
    5. ر.ک: همان، ص74-75
    6. ر.ک: همان، ص75
    7. همان
    8. ر.ک: محمدی‎نسب، رضا، 1393، ص34
    9. ر.ک: همان
    10. ر.ک: همان
    11. ر.ک: همان
    12. ر.ک: همان
    13. ر.ک: همان، ص33
    14. ر.ک: همان، ص34

    منابع مقاله

    1. مقدمه و متن کتاب.
    2. محمدی‎نسب، رضا، «معرفی کتاب فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی مجلد یکم»، کتاب ماه و فلسفه، شهریور 1392، شماره 72.
    3. محمدی‎نسب، رضا، «معرفی کتاب فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی (مجلد دوم)»، کتاب ماه و فلسفه، تیر 1393، شماره 82.

    وابسته‌ها

    فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی