تذکره نتائج الأفکار

    از ویکی‌نور
    تذکره نتائج الافکار
    تذکره نتائج الأفکار
    پدیدآورانگوپاموی، محمد قدرت‌‎الله (نويسنده) بیگ‌باباپور، یوسف (مصحح)
    ناشرمجمع ذخائر اسلامی
    مکان نشرقم - ایران
    سال نشر1387 ش یا 2008 م
    چاپ1
    شابک978-964-988-061-7
    موضوعشاعران ایرانی - سرگذشت‌نامه

    شاعران هندی (فارسی زبان) - سرگذشت‌نامه

    شعر فارسی - مجموعه‎ها

    شعر فارسی - هند
    زبانفارسی
    تعداد جلد1
    کد کنگره
    ‏PIR‎‏ ‎‏9221‎‏/‎‏5‎‏ ‎‏/‎‏گ‎‏9‎‏ت‎‏4
    نورلایبمطالعه و دانلود pdf

    تذكره نتائج الأفكار، از آثار شاعر و نويسنده فارسى‌نويس شبه‌قاره هند، محمد قدرت‌الله خان گوپاموى (1199-1281ق)، به زبان فارسى است كه در آن، شاعران قديم و جديد را با تأكيد بر شاعران هندى شناسايى و معرفى كرده و برخى از اشعار آنان را آورده است.

    يوسف بيگ‌باباپور، اين اثر را تصحيح كرده و تعليقاتى بر آن افزوده است.

    نويسنده اين اثر را در سال 1258ق، به پايان رسانده و به تعبير خودش: «به يمن افضال ايزد متعال اين تذكره اواخر سال گذشته كسوت مسوده پوشيده بود؛ امروز كه تاريخ بيست و يكم شعبان سنه ثمان و خمسين و مأتين و ألف است، خلعت مبيضه در بر كشيد و شبديز قلم كه در ساحت رقم گرم‌عنانى داشت، به سرمنزل اختتام قيام ورزيد».[۱]

    ساختار

    اين كتاب از مقدمه مصحح و مقدمه نويسنده و متن اصلى به ترتيب الفبايى حروف اول نام شاعران تشكيل شده است.

    در اين كتاب، تعداد 528 شخصيت شناسانده شده است. زبان و ادبيات اين كتاب، فارسى به شيوه هندى و آميخته با بسيارى از عبارات عربى است و براى فارسى‌زبانان امروز ايران، چندان آسان و خوش‌خوان نيست.

    مصحح در مقدمه‌اش كه آن را در مراغه، پاييز 1386 نوشته يادآور شده است: «تذكره نتائج الأفكار محمد قدرت‌الله گوپاموى، از جمله تذكره‌هاى عمومى است و آن مشتمل بر تراجم پانصد و سى و نه نفر از شعراى قديم و جديد از مير الهى همدانى تا مير يوسف بلگرامى، با مقدمه‌اى در گزارش احوال مؤلف و سبب تأليف و ترجمه حال ممدوح خود (نواب محمد غوث خان بهادر، متخلص به اعظم) و تعريف شعر و بحور آن و نخستين گوينده كلام منظوم و انواع نظم و بيان سبك‌هاى سخن و تطور آن...

    نثر كتاب به سياق هندى است و بيشتر صاحبان تراجم از شعراى پارسى‌گوى هند هستند. شيوه نگارش كتاب نسبتا بى‌تكلف و ساده و روان است، جز آنكه در مواردى از برخى لغات و اصطلاحات نامناسب و احيانا بيگانه استفاده شده است كه درك متن كتاب را مستلزم آشنايى با زبان كتاب و شيوه نگارش آن مى‌نمايد؛ مثلا عباراتى نظير: «در عمر بيست سالگى» به‌جاى «در سن بيست سالگى»؛ «در عمر شعور» به‌جاى «در سن رشد و بلوغ» و... كه تحت تأثير نگارش زبان هندى بوده است.

    گاهى مؤلف كلمات هندى را به‌جاى كلمات فارسى به كار برده است و گاه كلمات انگليسى و فرانسه هم به‌ندرت در كتاب ديده مى‌شود؛ مثلا به‌جاى واژه «حكومت»، مترادف انگليسى آن را به كار برده است و چند مورد نيز از واژه‌هاى اردويى استفاده كرده است. استعمال كلمه «پس‌تر» به‌جاى «سپس» يا «پس از آن»، استعمال كلمه «ولايت» به معنى «محل تولد و زادگاه» و... حذف افعال به قرينه لفظى در جملات معطوف، آوردن سجع در جملات معطوف كه نثر كتاب را به نثر مسجع نزدیک كرده است...».[۲]

    گفتنى است كه هرچند مصحح تعداد شاعران مذكور در اين اثر را 539 نفر شمرده.[۳]، وليكن در متن كتاب حاضر همان‌طوركه خود مصحح شماره‌گذارى كرده عدد آنان عبارت است از 528 نفر.[۴]گويى سخن مصحح در مقدمه اشتباه است. مصحح، تعداد منابع مورد استفاده نويسنده را عبارت از 11 كتاب فارسى دانسته و اسامى آن‌ها را ذكر كرده و آنگاه روش تصحيح اثر حاضر را توضيح داده و تصريح كرده است: با وجود آنكه چند نسخه خطى از اين اثر در كتابخانه‌هاى هند و پاكستان است، بر آن شديم تا آن را از روى چاپ سنگى طبع هند احيا كنيم.[۵]

    گزارش محتوا

    براى آشنايى با روش و محتواى اين اثر، توجه به مطالب مفيد و جالب ذيل كافى است:

    1. صدرآراى مجالس انبساط، مولانا رشيدالدين وطواط، كه اصلش از بلخ است و نامش عبدالجليل... چون‌كه كوتاه‌قامت و حقيرالجثه بود، لهذا به وطواط شهرت يافته و در فضل و كمال كوس بلندنامى مى‌نواخت و در اقران و اماثل لواى خوش‌كلامى مى‌افراخت و به فرط لياقت در قلوب ملوك و سلاطين جا داشته و به خدمت سلطان خوارزم‌شاه خيلى مكرم و محترم بوده و در صلات قصايد مدحيه فوائد كثيره برداشته و تا آخر حيات سلطان به كمال عزت و اعتبار به ملازمت و مصاحبت اختصاص داشت و بعد وفاتش با پسر وى، آلب ارسلان تا هفده سال به‌عنوان شايسته به سر برد و پس از فوت وى پيش سلطان محمود، نبيره خوارزم‌شاه هم به حسب استدعا برخورد.
      كتاب حدائق السحر در صنايع شعرى از تصنيفات اوست. آخر كار به عمر نود و هفت سالگى در سنه ثمان و سبعين و خمسمائة مرغ روحش به مرغزار بقا پر پرواز گشود و جسد خاکى در جرجانيه خوارزم آسود. از طبع نقاد اوست:
      يكى منم كه اگر صد هزار جان بودمبه جان تو كه كنم جمله را به تو تسليم
      ز طلعت تو به خورشيد داده‌اند فروغز طرّه تو به فردوس برده‌اند نسيم
      تو راست حشمت جم در ميان اهل كمالكه زلف توست چو جيم و دهان توست چو ميم
      .[۶]
    2. حكمران مصر خوش‌كلامى، مير يوسف بلگرامى، كه در سنه ست عشر و مائة و ألف قدم به عرصه شهود نهاد... بعد به‌هم‌رسانى سرمايه عقل و تمييز به اكتساب علوم و فنون كوشيده، كتب درسيه به خدمت مير طفيل محمد گذرانيده و لغت و حديث به جناب جد بزرگوار خود به سند رسانيده و در عروض و قافيه و ديگر فنون ادبيه از خدمت مير سيد محمد مهارت حاصل نمود و در هنگام تحصيل از بدايت تا نهايت همدرس مير آزاد بلگرامى بود و در ايامى كه وارد شاه‌جهان‌آباد گشته، علوم رياضى و هيئت و هندسه و حساب از فضلاى عصر به اكتساب پرداخته و در آن فنون استعداد تامه حاصل ساخته. بالجمله، مير در فضل و كمال شأنى عالى داشت و در اقسام نظم هم طبع رسا و فكر متعالى. كلام دلپذيرش نمونه فصاحت است و اشعار بى‌نظيرش. از كلام اوست:
      به رنگ نقش نگين از فروتنى آخرچه نام‌ها كه برآورده است پستى ما
      همين‌كه چشم گشوديم صبح، چون شبنمز آفتاب رخت رنگ باخت هستى ما
      اى گل! خبر از بلبل بيچاره چه پرسىافتاده به كنج قفسى بال و پرى هست

      ...

      گر مهر رخ تو جلوه‌پيرا نشدىيك ذرّه ز كائنات پيدا نشدى
      ور نقطه نور تو نگشتى مركزنُه دايره فلك هويدا نشدى
      .[۷]

      وضعيت كتاب

      براى اثر حاضر، فقط فهرست تفصيلى مطالب در پايان آن، فراهم شده و متأسفانه فهرست‌هاى فنى (آيات، روايات، اعلام و...) و حتى فهرست منابع نيز آماده نشده.

      هرچند كتاب حاضر يك جلدى است و مطالب تمام شده است، ولى مصحح محترم وعده داده است كه تعليقات و فهرست‌ها در جلد دوم منتشر خواهد شد.[۸]؛ وعده‌اى كه هنوز جامه عمل نپوشيده است.

      همچنين مصحح تصاويرى از صفحات اول و آخر نسخه چاپ سنگى اثر حاضر را آورده است.[۹]

      پانويس

      1. متن كتاب، ص806
      2. ر.ک: مقدمه كتاب، ص22-23
      3. ر.ک: همان، ص22
      4. ر.ک: متن كتاب، ص805
      5. ر.ک: مقدمه كتاب، ص23-24
      6. ر.ک: متن كتاب، ص320-321
      7. ر.ک: همان، ص805-806
      8. ر.ک: مقدمه كتاب، ص24
      9. ر.ک: همان، ص25-26

      منابع مقاله

      مقدمه و متن كتاب.