هستى‌شناسى در مکتب صدرالمتألهین

    از ویکی‌نور
    (تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
    هستی‌شناسى در مکتب صدرالمتألهین
    هستى‌شناسى در مکتب صدرالمتألهین
    پدیدآورانسبحانی تبریزی، جعفر (نویسنده)
    ناشرمؤسسه امام صادق عليه‌السلام
    مکان نشرايران - قم
    چاپ2
    شابک964-357-129-7
    موضوعفلسفه اسلامی

    هستي شناسی (فلسفه اسلامی)

    وحدت وجود
    زبانفارسی
    تعداد جلد1
    کد کنگره
    ‏BBR‎‏ ‎‏1123‎‏ ‎‏/‎‏ه‎‏5‎‏س‎‏2‎‏ ‎‏1382
    نورلایبمطالعه و دانلود pdf

    هستی‌شناسى در مکتب صدرالمتألهین، از آثار فلسفی جعفر سبحانى تبریزى (متولد 1308ش) است که در آن یک دوره مختصر از وجودشناسی در حکمت متعالیه بر اساس نظریات صدرالمتألهین شیرازی (979-‌1050ق)، به‌ویژه دو قاعده اصالت و تشکیک وجود بیان شده است.

    مخاطب این اثر عبارت از نسل جوان و تحصیل‌کرده دنیای حاضر است که اندک آشنایی با فلسفه اسلامی دارد و جویای تحقیق بیشتر و تعمیق دانسته‌ها است.

    این رساله که در سال 1350ش، تألیف شده بود، برای اولین بار در سال 1357ش، منتشر گردیده است.

    ساختار

    این کتاب، اثری مختصر است و فصل‎بندی ویژه‌ای ندارد و به‌ترتیب درباره معنای دو مسئله مهم (‌اصالت وجود و ‌تشکیک حقیقت وجود) و ادله آن و نظریات مختلف و نظر خاصّ صدرالمتألهین شیرازی و نتایج آن توضیحات مفیدی مطرح کرده است.

    مطالب کتاب، به‌صورت رسا و شیوا و به‌دور از پیچیده‏‌گویی‌های معمول در کتب فلسفی شرح داده شده است.

    گزارش محتوا

    نویسنده در مقدمه بر چند نکته تأکید کرده است:

    1. ‌از نظر استاد بزرگ، مرحوم علامه طباطبایى، شمار مسائل فلسفى در تمدن یونانى از 200 مسئله تجاوز نمى‌کرد، ولى در فلسفه اسلامى به مرز 700 مسئله رسیده است[۱].
    2. ‌مخالفان تفکر فلسفى را دو گروه تشکیل مى‌‎دهند:

    الف)- گروه حسّ‌گرا که به مادّه اصالت بخشیده و از ماورای مادّه و حس، آگاهى ندارند و احیاناً به انکار آن برمى‎‌خیزند. البته این گروه‎ در عین انکار فلسفه اسلامى، براى خود فلسفه خاصّى دارند که هرگز مسائل آن از محور مادّه و طبیعت، گام فراتر نمى‌نهد.

    1. گروهى از پیروان آیین‌هاى آسمانى که معتقدند: مسائل فلسفى گاهى در برابر باورهاى دینى قرار مى‌گیرد؛ درصورتى‌که فلسفه واقعى، حتّى به اندازه سر مویى از وحى الهى جدا نمی‌شود[۲].
    2. ‌از آنجا که صدرالمتألهین، سرآمد فلاسفه اسلام در قرن یازدهم بوده و اصولى را در فلسفه پى‎ریزى کرده که به‌حق آنها را باید از افکار بسیار بلند آن مرد دانست، از این جهت نویسنده دو قاعده فلسفى را - که اساس معارف ملاصدرا را تشکیل مى‎دهد - به بحث و بررسى گذاشته و به توضیح آن دو مسئله پرداخته است (اصالت وجود و اعتبارى بودن ماهیت، تشکیک در وجود و امتناع آن در ماهیت). البته نویسنده در کتابى دیگر که به نام «صدرالمتألهين مؤسس الحكمة العالية» منتشر ساخته، تحقیق در دیگر مسائل فلسفه او را مورد بحث قرار داده است[۳].
    3. ‌نویسنده هرچند در این رساله، اندیشه جدیدى را به دوستداران فلسفه عرضه نکرده‎، ولى با اطمینان کامل یادآور شده که در توضیح این دو مسئله، حداکثر تلاشش را انجام داده است؛ به‌طوری‌که اگر دیگر مسائل فلسفى، به‌سان این دو مسئله به‌دور از پیچیده‌گویى، مطرح گردد، مسائل فلسفى جلوه خاصى پیدا مى‌کند و پرجاذبه می‌شود[۴].
    4. ‌نویسنده، تأکید کرده که در طول ممارست خود با مسائل کلامى و فلسفى، این مطلب را لمس کرده و دریافته است که آشنایى با افکار بلند ملاصدرا در این دو مسئله، علاوه بر اینکه کلید آشنایى با دیگر افکار اوست، وسیله حل بسیارى از مسائل فلسفى دیگر نیز مى‌باشد. از طرف دیگر، این دو مسئله تاکنون به‌صورت منظم و منقّح به‌نحوى که با افق فکر پژوهشگران فلسفى امروز وفق دهد، نگاشته نشده است؛ از این جهت نویسنده تصمیم گرفت این دو موضوع را به شیوه یادشده و به‌طور مستند و مبسوط تحریر نموده و از این راه خدمتى به شیفتگان این فن بنماید[۵].

    سپس نویسنده در مورد مسئله اول، با اشاره به اینکه اندیشه‌های فلسفی یکی از بزرگ‌ترین و گران‌بهاترین گنجینه‌های معنوی است که از پیشینیان به ما رسیده است، به بررسی تعاریف فلسفه پرداخته و آنگاه سیر تاریخی مسئله «اصالت وجود» را در دوره‌های تاریخ فلسفه اسلامی بیان کرده است. به نظر ایشان، در اینکه نظر بسیارى از فلاسفه مشاء، مانند «شیخ الرئیس» و «محقّق طوسى» که چند قرن پیش از صدرالمتألهین مى‎زیستند، همان اصالت وجود بوده، جاى گفتگو نیست؛ زیرا مسئله اصالت وجود، اگرچه در کتاب‌هاى شیخ و محقّق طوسى به‌طور مستقل عنوان نشده، ولى از ابحاث مختلفى که شیخ دارد، مى‎توان نظر او را به دست آورد و مخصوصاً از دلایلى که براى نفى ماهیت از واجب‌الوجود اقامه‎ کرده، به‌خوبى استفاده می‌شود که وى وجود را اصیل و مُفاض از علت نخستین دانسته و ماهیت در نظر وى جز اعتبارى و تابع وجود چیزى نیست[۶].

    ایشان بعد از طرح ادله موافقان و مخالفان اصالت وجود و نقد آن، به نتایج بحث اصالت یا اعتباریت وجود توجه کرده و افزوده که ثمرات مستقیم این بحث، در چهار مسئله آشکار می‌شود:

    1. ‌ توحید ذات و نفى تعدد واجب؛
    2. ‌توحید صفات؛
    3. ‌توحید افعال؛
    4. ‌صحت حمل در قضایا.

    وی تأکید کرده که قواعد حکمى گوناگونی، مانند «بسيطة الحقيقة كلّ الأشياء» و «شيئية الأشياء بصورته لا بمادّته» نیز بر مبنای اصالت وجود، استوار است[۷].

    وی در مورد مسئله دوم یادآور شده است که براى اشتراک وجود، دو مرحله است:

    1. ‌اشتراک در مفهوم‎؛
    2. ‌اشتراک در حقیقت‎.

    بعد افزوده است که اصالت وجود، اساس و ریشه معارف عقلى است؛ زیرا اثبات توحید ذات حق و توحید صفات و افعال او بر اساس اصالت وجود و اعتبارى بودن ماهیات استوار است. امّا اشتراک معنوى وجود، از آنجا که اساس ابطال شبهه ابن کمونه و پایه اثبات مذهب فهلویین مى‌باشد، رأس معارف خوانده شده است[۸].

    آنگاه وی با استفاده از چند برهان، «اشتراک معنوی مفهوم وجود» را اثبات کرده است و بعد در بحث حقیقت وجود، نظریات گوناگون مشائیان، برخی از عارفان، فهلویین، ذوق التأله و نظریه دیگری از محقق دوانی را مطرح کرده است. او در بیان نظریه «وحدت وجود و موجود»، نوشته است که برخی از عارفان در دار وجود جز براى خداوند، وجودى قائل نیستند و مى‌گویند: «هر چیز که غیر حق بیاید نظرت نقش دومین چشم احول باشد». بعد افزوده است که منقول از مرحوم شیخ محمّدرضا قمشه‌اى این است که لازم این قول، نفى شرایع ملل و انزال کتب و بعث رسل است. نویسنده آنگاه این نظریه را به این صورت تأویل کرده که مقصود آنان این است که وجود حقیقى منحصر به حقّ است و موجودات دیگر شؤون و تجلیات حق مى‌باشد و: «محقق را که وحدت در شهود است نخستین نظره بر نور وجود است». «دلى کز معرفت نور و صفا دید به هر چیزى که دید اوّل خدا دید». «همه عالم ز نور اوست پیدا کجا او گردد از عالم هویدا». «زهى نادان که آن خورشید تابان به نور شمع جوید در بیابان». آیات قرآن کریم و احادیث اسلامى هم با این نظر کاملا تطبیق مى‌کند:

    1. «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ» (الحديد: 3)‌؛ «اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن و او به هر چيزى داناست».
    2. «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ» (الحديد: 4)؛ «و هر كجا باشيد او با شماست».
    3. «وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلٰهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلٰهٌ» (الزخرف: 84)؛ «و اوست كه در آسمان خداست و در زمين خداست»[۹].

    سرانجام تأکید کرده است که اینها اصول نظریات محقّقان درباره حقیقت وجود است، ولی روشن‎ترین و مستدل‌ترین آنها همان نظریه صدرالمتألهین است که در حقیقت توضیح و تصحیح مکتب فهلویین است؛ یعنی «کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت» و در واقع، حقیقت وجود، حقیقت واحده است و بر مراتب به‌صورت تشکیک صدق می-کند[۱۰].

    وضعیت کتاب

    فهرست منابع و مهمات مطالب در آخر کتاب ذکر شده است.

    پانویس

    1. ر.ک: مقدمه، ص6
    2. ر.ک: همان، ص6-7
    3. ر.ک: همان، ص8-7
    4. ر.ک: همان، ص8
    5. ر.ک: پیشگفتار، ص3
    6. ر.ک: متن کتاب، ص7-40
    7. ر.ک: همان، 63-112
    8. ر.ک: همان، ص113-115
    9. ر.ک: همان، ص133 و 134
    10. ر.ک: همان، ص129 و 136

    منابع مقاله

    مقدمه و متن کتاب.

    وابسته‌ها