أطيب البيان في تفسير القرآن

از ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور
پرش به: ناوبری، جستجو
اطیب البیان في تفسیر القرآن
NUR01926J1.jpg
پدیدآوران طیب، عبدالحسین (نویسنده)
عنوان‌های دیگر تفسیر اطیب البیان فی تفسیر القرآن
ناشر اسلام
مکان نشر تهران - ایران
سال نشر 1378 ش
چاپ 2
شابک964-5843-03-0
موضوع

تفاسیر شیعه - قرن ۱۴

قرآن - علوم قرآنی
زبان فارسی
تعداد جلد 14
کد کنگره
‏BP‎‏ ‎‏98‎‏ ‎‏/‎‏ط‎‏9‎‏الف‎‏6
نورلایب مشاهده

أطيب البيان في تفسير القرآن، به زبان فارسی، اثر سيد‌‎عبدالحسين طيب است.

مؤلف درباره وجه تسمیه این تفسير به أطيب البيان مى‌گوید: «چون در تفسير آيات قرآن از احاديث و بيانات خاندان نبوت و معادن علم و حكمت حضرت احديت استفاده نمودم و حقا كه بيانات ايشان بهترين و پاکيزه‌ترين بيانات در تفسير قرآن بوده و این جامه تنها به قامت اينان راست آمده، لذا این کتاب را أطيب البيان في تفسير القرآن نامیدم»  .[۱]

مؤلف، در شروع تفسير، مباحثى در قالب ده گفتار درباره علوم قرآنى دارد به شرح زير:

گفتار اوّل در بيان فضيلت قرآن و وجوب تمسك به آن.

گفتار دوم در بيان عدم تحريف قرآن و توجيه اخبار تحريف.

گفتار سوم در تفسير قرآن و روش مفسرين و كتب تفسيرى.

گفتار چهارم در اختلاف قرائت قرآن و تحقيق كلام در سياهى قرآن.

گفتار پنجم در فضيلت قرائت قرآن و حفظ و تعليم و تعلم آن.

گفتار ششم در بيان اعجاز قرآن و وجوه اعجاز آن.

گفتار هفتم در وجوب احترام قرآن و حرمت هتك آن.

گفتار هشتم در بيان شفاعت و خصومت قرآن و بحث مختصرى درباره شفاعت.

گفتار نهم در كيفيت نزول قرآن و مراتب نزول.

گفتار دهم در بيان استعاذه و حقيقت آن و بحثى درباره مستعيذ و مستعاذبه و مستعاذمنه.

اين تفسير از ویژگى‌هاى زير برخوردار است:

  1. نثر این تفسير نسبتا ساده و روان است كه برای استفاده عموم مردم و اهل علم نوشته شده است.
    از آنجا كه مرحوم طيب، به هدايت عامه عنايت خاصى داشته، مترصد شده كه تفسيرى به زبان مادرى و زبانى كه مردم با آن مأنوسند، بنویسد تا بهره نیکوتر و بازده بهترى داشته باشد.
  2. اين تفسير، از لحاظ اينكه در استخدام واژگان، بعضا از واژه‌هاى عربى استفاده مى‌كند و ابتدا و انتهاى همه سوره‌ها، خطبه‌هایى به زبان عربى دارد، تقريبا به یک تفسير ملمع شبيه است.
  3. ترجمه آيات در این تفسير، صرف نظر از اشكالات خيلى جزئى، ترجمه‌اى عالمانه و محققانه و دقيق است. متأسفانه نویسنده، همه آيات را ترجمه نكرده است (به‌عنوان مثال، در سوره بقره، آيات 121، 122، 253 تا 266 و 270 تا 286 ترجمه نشده است) و اگر همه آيات را ترجمه كرده بود، مى‌توانست خود ترجمه‌اى كامل بر قرآن باشد.
    در مجموع، ترجمه مؤلف بسيار دقيق و محققانه است و بسيارى از اشتباهات مترجمین قرآن در آن وجود ندارد.
  4. مفردات و عبارات استفاده‌شده تقريبا امروزى و سليس و روان است؛ هرچند استفاده نشانه مفعولى «مر» (كه در قديم مرسوم بوده) و مانند آن در این تفسير ديده مى‌شود و برخى نكات نيز رعايت نشده است؛ از باب نمونه در ترجمه آيه 78 سوره بقره: «و منهم أمیون لا يعلمون الکتاب إلا أماني...» ، آمده است: «و بعضى از اهل کتاب، سواد خواندن و نوشتن را ندارند و از کتاب نمى‌دانند جز دروغ‌ها و به‌هم‌بافته‌هاى مزوران را  .[۲]
    «أماني» را، «دروغ‌ها و به‌هم‌بافته‌هاى مزوران» ترجمه كرده است، درصورتى‌كه «أماني» جمع «أمنية» و به معنى آمال و آرزوهاست و مربوط به آمال و آرزوهایى است كه يهوديان داشتند، مانند اينكه بهشت را مخصوص خود مى‌دانند كه همین آرزوها را مفسر در صفحه 68 ذكر كرده است، ولى در ترجمه رعايت ننموده است و يا آيه 188 «... لتأكلوا فريقا من أموال الناس بالإثم...» ، چنين ترجمه شده است: «... برای اينكه قسمتى از اموال مردم را بخوريد...»  .[۳]كه «بالإثم» از ترجمه ساقط شده است.
  5. از خصوصيات بارز این تفسير، مقيد بودن مؤلف به دلالت لفظى آيات قرآن است و از مسائلى كه منجر به تطبيق و تأویل مى‌گردد و محلى برای دخالت انگيزه‌ها و ذوقيات است، جدا پرهيز دارد. مؤلف، با تسلطى كه بر ادبيات عرب دارد، كيفيت استعمال‌ها و دلالت‌هاى آن را خوب مى‌شناسد و در همه جا وضع لغوى و حدود دلالت و موازين لغت را مراعات مى‌كند.
  6. آنچه را كه مفسران در ذيل آيات آورده‌اند، بعضا بدون اظهار نظر و اكثرا با مقايسه و سنجش نقل كرده است؛ البته در مواردى كه نظر مفسران اختلاف دارد، به ارائه نظرات ديگران اكتفا نمى‌كند، بلكه به سنجش آنها پرداخته و اگر خود بيانى مستقل داشته باشد بدان مى‌افزايد.
  7. نویسنده در تفسير آيات، به آيات ديگر نيز استدلال مى‌كند؛ يعنى همان تفسير قرآن به قرآن.
  8. وى احكام شرعى را شرح و بسط مى‌دهد و اقوال مختلف را در هر باب، به‌صورت فتوايى نقل مى‌كند. آنجا كه اختلاف نظرى باشد، مى‌سنجد و جرح و تعديل مى‌كند و نظرى مى‌دهد و جهت برترى یک فتوى را بر ديگرى بيان مى‌كند؛ اما در همه موارد به نظر شيعه اكتفا كرده و نظر ديگران را به‌ندرت ذكر مى‌كند.

103103 و 120</ref>؛ اما نه در حد تفسير مجمع البيان.

  1. نویسنده در بيان قصص قرآن، غالبا نقل تفاسير ديگر را ملاك قرار داده و در مواردى، ذكر مأخذ نيز كرده است؛ البته قصص را تا آنجايى كه از روايات و اخبار استفاده مى‌شود، آورده و از مابقى صرف نظر مى‌كند و به اندازه كافى هم تفصيل مى‌دهد.
    برای تتمیم و تكمیل بعضى از قصص، به كتب ديگر هم مراجعه و از منابع اصلى استفاده مى‌نمايد و اگر در ديگر آثارش بيان كرده باشد، بدانجا احاله مى‌دهد.
  2. مؤلف از تمثيلات و اصطلاحات عامیانه نيز در جاى‌جاى تفسير بهره برده است  .[۴]
  3. رجال يادشده در این تفسير، همه مورد اعتماد شيعه است و به غير كارى ندارد و حتى مراجعه به تفاسير عامه را جايز نمى‌داند  .[۵]
  4. مؤلف به مسائل اخلاقى توجه فراوانى دارد و به هر بهانه‌اى آنها را طرح مى‌كند و بعضا احساس مى‌شود كه از کتاب تفسير خارج شده و به یک کتاب اخلاقى نزدیک ‌تر است.
  5. اندكى مباحث فلسفى، در این تفسير به چشم مى‌خورد، اما منظور اصلى مفسر نيست و در ضمن مباحث، استشهادات زيادى، به منظومه ملا هادى سبزوارى دارد  .[۶]در مواردى هم كلام حكما را طرح و جرح و تعديل مى‌كند  .[۷]
  6. مؤلف برای بيان و اثبات منظور خویش از تمامى اخبار و احاديث اهل‌بيت(ع) استفاده مى‌كند و از سلسله روات و رجال آن‌ها زياد ياد نمى‌نمايد، ولى همه را از طريقى مى‌گيرد كه رجال آن مورد اعتماد شيعه‌اند.
  7. مؤلف به احاديثى كه مستند نباشد توجهى ندارد؛ چنان‌كه خود مى‌گوید: اخبار زيادى از خواص القرآن از پيامبر و از حضرت باقر(ع) نقل كرده‌اند، صرف نظر كرده‌ايم؛ چون سند نداشت  .[۸]


پانویس


وابسته‌ها