نسائی، احمد بن علی

از ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور
پرش به: ناوبری، جستجو
نسائی، احمد بن علی
نام نسائی، احمد بن علی
نام‌های دیگر نسائی، ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب

نسائی، احمد بن شعیب

احمد بن شعیب النسائی

احمد بن شعیب بن علی الخراسانی النسائی

حافظ نسایی

احمد بن علی

نسایی

احمد بن شعیب

نام پدر علی بن شعیب
متولد 215ق
محل تولد نسا
رحلت 303 ق
اساتید ابوشعیب سوسی، احمدبن ابی نصر نیشابوری
برخی آثار ویژگی‌های امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام

خصائص أميرالمؤمنين علي بن أبي‌طالب رضی‌الله‌عنه

المجتبی من السنن (المشهور بسنن النسائی)

کد مؤلف AUTHORCODE00861AUTHORCODE

ابوعبدالرحمن، احمد بن على بن شعيب نسائى (۲۳۵- ۸۳۰ هجری)، معروف به امام نسائی محدث معروف و مؤلف يكى از صحاح سته اهل سنت، و نویسندهٔ کتاب سنن نسائی

در سال 214 يا 215ق، در شهر نساء به دنيا آمد.[۱]

در خصوص دوران كودكى وى اطلاعات چندانى در دست نيست. منابع تاريخى به مسافرت‌هاى وى به شهرهایى چون خراسان، حجاز، عراق، جزيره، شام و مصر به‌منظور كسب دانش و استماع حديث اشاره كرده‌اند.[۲]

زركلى مى‌نويسد: «وى به شهرهاى زيادى سفر كرد و سرانجام در مصر ساكن شد. پس از اينكه مشايخ مصر بر او حسد ورزيدند، به رمله از شهرهاى فلسطين رفت.».[۳]

از جمله اساتيد وى كه از آنها نقل روايت كرده مى‌توان به «قتيبة بن سعيد»، «اسحاق بن ابراهيم بن حبيب»، «ابراهيم بن يعقوب»، «عيسى بن حماد»، «اسحاق بن راهويه»، «سليمان بن اشعث»، «اسحاق بن شاهين»، «ابراهيم بن سعيد»، «ابوداوود سجستانى» و... اشاره كرد.[۴]

عده زيادى نيز ازمحضر وى كسب علم كرده‌اند و به نقل روايات پرداخته‌اند كه از جمله آن‌ها مى‌توان به «ابوالقاسم طبرانى»، «احمد بن عمير»، «ابوالميمون بن راشد»، «ابوسعيد العرابى» و «ابوجعفر الطحاوى» اشاره كرد.[۵]

آثار

«السنن الكبرى»: سنن نسائى بعد از صحيحين (صحيح بخارى وصحيح مسلم)، به‌عنوان سومين كتاب حديثى مهم و مورد توجه اهل سنت محسوب مى‌شود.[۶] از حاكم نيشابورى نقل شده است: «چندين بار از ابوالحسن دارقطنى شنيدم كه مى‌گفت: ابوعبدالرحمن نسائى، بر هركس ديگرى به علم حديث و به جرح و تعديل روات، در زمان خودش تقدم دارد.».[۷]

كتاب السنن نسائى، در واقع تلخيصى از كتاب حجيم «السنن الكبرى» كه خودش تأليف كرده، مى‌باشد. وى، ابتدا كتابى حجيم در حديث تصنيف كرد تحت عنوان «السنن الكبرى»، سپس كتاب را به امير حله اهدا كرد. امير حله از او پرسيد: آيا تمام احاديث كتابت صحيح مى‌باشد؟ گفت: نه. پس حاكم او را امر كرد كه تنها احاديث صحيح را در كتابى ديگر بياورد، لذا نسائى احاديثى از «السنن الكبرى» برگزيد و نام آن را «المجتبى» گذاشت و همين «المجتبى» يكى ار كتب شش‌گانه اهل سنت است كه به «السنن» يا «السنن الكبرى» مشهور است.[۸]

از ديگر آثار نسائى مى‌توان به كتاب «خصائص» اشاره كرد كه در فضائل حضرت على و اهل‌بيت او نوشته شده است.

«مناسك حج»، «الضعفاء و المتروكين»، «مسند على»، «مسند مالك»، «فضائل الصحابة» و «عمل اليوم و الليلة» از جمله ديگر آثار او به شمار مى‌رود.[۹]

وفات

درسال وفات نسائى، بين منابع، چندان اختلافى به چشم نمى‌خورد و عموماً سال وفات او را سال 303ق، نوشته‌اند.[۱۰] ماه وفات او را برخى ماه شعبان و برخى ماه صفر همين سال نوشته‌اند.[۱۱] در باب علت وفات او در منابع آمده است: «وى به خاطر محبت به حضرت على(ع) جان خويش را از دست داد، چرا كه وقتى از مصر به شام رفت، از او درباره برترى معاويه بر على(ع) پرسيدند؛ بنا به قولى، گفت: «ا لا ترضى رأساً برأس حتى يتفضل؟» و بنا به قول ديگرى گفت: فضيلتى براى او نمى‌دانم. لذا با مشت و لگد به جان او افتادند و او را از مسجد بيرون انداختند. وقتى مرگ خويش را احساس كرد، گفت مرا به مكه ببريد، پس او را به مكه بردند و در آنجا فوت كرد.

سيوطى، پس از نقل قول اول مى‌نويسد: «از او در خصوص رواياتش در باب فضائل معاويه پرسيدند، گفت: من فضيلتى براى او نمى‌دانم، الا اين سخن پيامبر(ص) كه فرمود: «لا اشبع الله بطنه»؛ خدا شكمش را سير نكند. لذا اهل شام، او را سخت كتك زدند و وى را از مسجد بيرون انداختند. وى به رمله رفت و در آنجا مرد.» (شرح سنن النسائى، ج 1، ص د، مقدمه). سيوطى مى‌نويسد: «و بنا به نقل دارقطنى پس از اين ماجرا، درخواست كرد او را به مكه ببرند و در مكه فوت كرد.»[۱۲]

پانویس

  1. شرح سنن النسائى، تأليف سيوطى، ج 1، ص ب، مقدمه
  2. همان
  3. الاعلام، ج 1، ص 171
  4. معجم البلدان، ياقوت حموى، ج 5، ص 282؛ شرح سنن النسائى، ج 1، ص ب، مقدمه
  5. شرح سنن النسائى، ج 1، ص ج، مقدمه
  6. نسائى، تأليف محمد عويضه، ص 64
  7. اصحاب صحاح سته، تأليف محى‌الدين صالحى، ص 129
  8. شرح سنن النسائى، ج 1، ص د، مقدمه
  9. شرح سنن النسائى، ج 1، ص د، مقدمه؛ الضعفاء الصغير، تأليف بخارى، ص 3؛ المنتظم، تأليف ابن الجوزى، ج 1، ص 96
  10. معجم البلدان، ج 5، ص 282
  11. الوافى بالوفيات، ج 6، ص 416
  12. همان


وابسته‌ها