اشعار حکیم کسایی مروزی و تحقیقی در زندگانی و آثار او

از ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور
پرش به: ناوبری، جستجو
‏اشعار حکیم کسایی مروزی و تحقیقی در زندگانی و آثار او
NUR10222J1.jpg
پدیدآوران درخشان، مهدی (نویسنده)
عنوان‌های دیگر اشعار حکيم کسايي مروزي و تحقيقي در زندگاني و آثار او
ناشر دانشگاه تهران
مکان نشر ایران - تهران
سال نشر مجلد1: 1364ش ,
موضوع

شعر فارسی - قرن 4ق.

کسايي مروزي، ??? - ???؟ق. - تاريخ و نقد

کسايي مروزي، ??? - ???؟ق. - نقد و تفسير
زبان فارسی
تعداد جلد 1
کد کنگره
‏‏PIR‎‏ ‎‏4509‎‏ ‎‏/‎‏د‎‏4‎‏الف‎‏5

اشعار حکیم کسایی مروزی و تحقیقی در زندگانی و آثار او، تألیف مهدی درخشان، مشتمل بر بررسی زندگانی و اشعار پراکنده باقی‎مانده از کسایی مروزی است که به زبان فارسی در یک جلد منتشر شده است. نویسنده، کمبود متنی مدون و منقح درباره کسایی مروزی، برای تدریس در دانشگاه‎ها را سبب نگارش این اثر دانسته است.

ساختار

کتاب، مشتمل است بر مقدمه‎ای در شرح حال کسایی و اشعار او و پس از آن قطعات متفرقه، قصیده‎ای در فضیلت امیرالمؤمنین علی(ع)، ابیات پراکنده کسایی به‎تفکیک منابع آنها و دو قصیده ناصرخسرو منسوب به کسایی.

گزارش محتوا

دیوان اشعار کسایی با کمال تأسف ظاهراً از میان رفته و امروز جز مقدار کمی از اشعار او در دست نیست که به‎صورت تک‎بیتی یا چندبیتی در کتب و مصادر و فرهنگ‎نامه‎ها دیده می‎شود. ولی این دیوان اشعار تا نیمه دوم قرن ششم و زمان تألیف کتاب معتبر «النقض» وجود داشته و مؤلف آن کتاب دیوان او را دیده است و می‎نویسد: «همه ذکر مناقب و مدایح پیغمبر اکرم و آل طاهرین اوست...». عمده مآخذی که مبنای کار محققان و نویسندگان برای شناختن اشعار و آشنایی مختصر به شرح حال و افکار کسایی می‎باشد، عبارت است از: «ترجمان البلاغة» رادویانی به تصحیح احمد آتش، استاد پیشین دانشگاه استامبول که هفت بیت از اشعار او را نقل کرده است و «لغت فرس» اسدی طوسی که تعداد کثیری از ابیات او را در ذکر شواهد برخی لغات آورده و «لباب الألباب» محمد عوفی و «هفت اقلیم» امین احمد رازی و...[۱]‏.

کسایی را برخی محققان مداح سلطان محمود غزنوی شمرده‎اند و این شاید درست نباشد که اگر او مدحی گفته برای آل سامان و وزرای آنان بوده است، ولی این نکته را باید متذکر شد که اساساً کسایی را شاعر مدیحه‎سرا شمردن شاید روا نباشد و هرچند که او در جوانی و اوایل عمر اشعاری در مدیح برخی از بزرگان آل سامان سروده، ولی به‎زودی از این کار روی برگردانیده است.[۲]‏.

اخلاص و ارادت حکیم کسایی مروزی به خاندان پیامبر(ص) به‎قدری والاست که سبب تخلصش را با نسبت او به تشیع و توجّه به حدیث «کسا» باید‎ مربوط دانست؛ ازاین‎رو وی در یکی از قصایدش عشق و مودّت خویش را نسبت به اهل‎بیت(ع) در قالب ابیاتی زیبا که از ذوق سرشار و توانای او فوران‎ می‎کند‎، به رشته‎ی نظم درآورده است. او در آغاز این قصیده ابتدا به ترسیم اوضاع و احوال فردی جاهل و نادان که برای به دست آوردن اندوخته‎های‎ مادی‎ بیشتر، ولو از راه شک‎ و گمان‎، می‎پردازد؛ درحالی‎که او را نهیب می‎زند وگوشزد می‎کند که زندگی خود را با تکیه بر وهم و گمان، تباه نسازد، بلکه به‎سوی‎ یقین مطلق و سیره، راه‎ و روش‎ صحیح زندگی پیش رود؛ چراکه همیشه در طوفان زندگی، زورق یا کشتی نجاتی که راه را بر آدمی بگشاید وجود دارد. شاعر مسیر حق را تنها نزد اهل‎بیت(ع)‎ و خاندان‎ حضرت رسول(ص) می‎داند و آن کشتی نجات را در توسل به خاندان پیامبر(ص) معنا می‎کند. تنها توسّل به اهل بیت مطهّر در سایه ایمان به خداوند باری تعالی است که آدمی‎ را‎ در عرصه‎های‎ مختلف زندگی یاری می‎نماید و او را از خطرهای شیطانی می‎رهاند:

تکیه کند بر گمان و کَم کند از‎ حقتا که بوَد غَرقِ زرق جاهلِ احمق
دست بشوی از‎ گمان‎ و گِرد‎ یقین گَردنقره‎ی پاکیزه را مده به مُزَوّق
غرق مکن خویش را چراکه ز طوفانراه گشادست ‎‎زی‎ سفینه و زورق
چیست سفینه جز اهل بیتِ محمّدآن‎که همیشه مطهّرند و مُصدَّق

شاعر در ادامه‎ی قصیده‎ی فوق، پس از مدح و منقبت فضیلت‎های مولای متقیان امیرالمؤمنین(ع) بار دیگر‎ مدح خاندان رسول و تمسّک جستن به مناقب و فضایل آن‎ها را والاتر و سزاوارتر از‎ پرداختن به قصّه و افسانه‎های‎ کم‎ارزش می‎داند. در ادامه شاعر رونق اشعار خویش را در مدح و منقبت آل رسول اکرم(ص) و خاندان بزرگوار ایشان می‎داند؛ درحالی‎که شاعران دیگر فخر خویش را در اشعارشان در چیزهای‎ دیگر می‎جویند:

مدحت آل رسول از دل و جان خوانسیر شو از قصّه سریر و خُوَرنَق
باز شو از نسبت هوی سوی ایشانچون نَسَبِ غالیه به لادن و زنبق
رونقِ اشعار فضلِ‎ آلِ‎ رسول استمُلک به دولت بیار و شعر به رونق
شعر کسایی به منقبت بُوَد ای دلفخر دگر شاعران به شعر مُطَبَّق
[۳]‏.

جای تأسف بسیار است دیوانی که به قول صاحب «النقض» و مؤلف «لباب الألباب»، همه مناقب خاندان علوی و اولاد اوست، امروزه از میان رفته است و از آن قصائد غرا و اشعار مطرا چیزی برای ما باقی نمانده است و در مدح این خاندان جز چند بیتی منقول در «لباب الألباب» و قصیده‎ای در مدح حیدر کرار اثری در دست نیست؛ اگرچه از همین مختصر رایحه ایمان و اعتقاد شاعر به مشام جان اهل حقیقت می‎رسد و آنچه موجب بقای ذکر او در این ایام و خلود نامش در این روزگار گردیده، همین اعتقاد وی به علی و آل طاهرین اوست[۴]‏.

اشعاری که از حکیم کسایی باقی مانده و امروز به ‎دست ما رسیده است، از قطعی و مشکوک و مردود، مجموع آنها اندکی از چهارصد بیت کمتر است و شاید اگر استقصایی کامل به عمل آید تعداد آن بر این مقدار هم فزونی یابد. از این میان انتساب پاره‎ای از آنها به کسایی ناروا یا محل تأمل است؛ ولی با این مقدار کم اشعار که از او در دست داریم به بلندی مقام و استادی او در سخنوری باید یقین و اقرار داشت و نیز توجه بسیار شاعران و سخنوران نامدار به اشعار او و استقبال و اقتفای از قصایدش می‎رساند که وی در زمان حیات و هم بعد از مرگ، از شهرتی بسیار برخوردار بوده است.[۵]‏.

در اشعار کسایی، آثار رقت خیال و دقت فکر و باریکی اندیشه و ابداع معانی و ایجاد مضامین بکر و بدیع به‎خوبی نمایان است. نگاهی به اشعار او که در وصف طبیعت سروده و توصیف ابر و باران و ژاله و لاله و نرگس و نیلوفر و ارغوان و گل‎ها و گیاهان و سبزه‎ها و درختان و بانگ و نوای پرندگان و جانوران کمال قدرت و مهارت او را در شاعری به‎خوبی نشان می‎دهد و چندان لطافت خیال و دقت اندیشه و تشبیهات تازه رنگارنگ و صنایع آمیخته با حسن بیان در اشعار او نمایان است که با گذشت قرن‎ها از زمان شاعر هنوز تازگی و لطف خود را از دست نداده، بلکه روزبه‎روز بر ارزش آن افزوده شده است.[۶]‏.

کسایی در بیان مناظر طبیعت و ادای سخن خود بیش از همه صنعت تشبیه را به‎کار می‎برد و در این شیوه بسیار قوی و زبردست است. گاه یک منظره را به چند وجه بیان و برای آن تشبیهاتی جداگانه و مستقل ذکر می‎کند که هریک به‎جای خود دلپذیر و نشاط‎انگیز است. گاه نیز در اشعار او استعارات دلپذیر و زیبا دیده می‎شود[۷]‏.

دیگر از مختصات شیوه گفتار او آن است که در بیان تشبیهات، اساس کار را بر رنگ‎آمیزی و ذکر الوان مختلف قرار می‎دهد و در ترسیم مناظر از تناسب رنگ‎ها و مطابقت آنها استفاده می‎کند. بر صفحه سبز و زمردین باغ، گل‎های سرخ و زرد و بنفش شقایق و بنفشه را می‎نشاند و از پس ابرهای سیاه، رخساره سپید ماه را نشان می‎دهد؛ یا از شاخه‎های زیبای نارون و یاسمن و نسترن که در کنار هم روییده‎اند، آوای قمری و سار را به گوش می‎رساند. این خصیصه گفتار و شیوه او نه‎تنها در اشعاری است که در وصف طبیعت سروده است، بلکه در زهدیات و قطعات پندآمیز و اشعار موعظه نیز همین روش را به‎کار بسته است. پیری و عوارض آن را از سپید ‎شدن موی و سرفه و تنگی نفس، به زرگری تشبیه می‎کند که بی‎ کوره و دم، به ‎کار زرگری سرگرم است:

پیری مرا به زرگری افکنده‎ای شگفتبی‎ گاه و دود زردم و همواره سرف‎سرف
زرگر فرو نشاند کرف سیه به سیممن باز برنشانم سیم سره بکرف
[۸]‏.

وضعیت کتاب

معنای واژه‎ها و شرح برخی اشعار، مآخذ اشعار، فهرست کتاب‎ها، مجلات و نسخ خطی، اعلام، تصحیحات و تعلیقات، فهرست مطالب و غلط‎نامه در آخر کتاب ذکر شده است.

پانویس

  1. ر.ک: مقدمه، ص6
  2. ر.ک: همان، ص11
  3. ر.ک: نامداری، ابراهیم و دیگران، ص72-71
  4. ر.ک: مقدمه، ص22
  5. ر.ک: همان
  6. ر.ک: همان، ص25-24
  7. ر.ک: همان، ص‎25
  8. ر.ک: همان، ص‎27-26

منابع مقاله

  1. مقدمه و متن کتاب.
  2. امداری، ابراهیم و دیگران، «بررسی تاریخی ادبیات متعهد شیعی در اشعار ابوفراس حمدانی و کسایی مروزی»، پایگاه مجلات تخصصی نور، مطالعات تاریخ و تمدن ایران و اسلام، زمستان 1395، دوره اول، شماره 4، صفحه 67 تا 78.


وابسته‌ها