الإكسير في علم التفسير

از ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور
پرش به: ناوبری، جستجو
الاکسیر فی علم التفسیر
NUR10494J1.jpg
پدیدآوران

طوفی، سلیمان بن عبدالقوی (نويسنده)

حسین، عبدالقادر (محقق)
ناشر مکتبة الآداب
مکان نشر قاهره - مصر
سال نشر 2002 م
چاپ 1
شابک977-241-448-1
موضوع

تفسیر - فن

قرآن - مسایل ادبی
زبان عربی
تعداد جلد 1
کد کنگره
‏BP‎‏ ‎‏91‎‏/‎‏5‎‏ ‎‏/‎‏ط‎‏9‎‏الف‎‏7
نورلایب مشاهده

الاكسير في علم التفسير تألیف سليمان طوفى بغدادى مقارن قرن هفتم به زبان عربى كه پس از تحقيق، تصحيح عبدالقاهر حسين، استاد بلاغت دانشكده بنات الاسلاميه دانشگاه الازهر پيرامون علوم قرآنى به چاپ رسيده است. انگيزه طوفى از تألیف كتاب وضع قانونى جهت فهم اشكالات علم تفسير بوده است.

ساختار

شامل يك مقدمه از محقق كه در آن به معرفى طوفى، جايگاه و تأليفات او پرداخته است. مقدمه طوفى مشتمل بر سه قسم و دو جمله (بخش) می‌باشد كه تفصيل آن در فهرست موضوعات آمده است می‌باشد. طوفى در مقدمه از معناى تفسير و تاويل بحث و در ادامه از معانى قرآن، علوم قرآنى، علم معانى و بيان، احكام آن، الفاظ مفرد و مركب و صفات آنها، مباحثى از فصاحت، بلاغت مطرح ميكنند. نگارنده در وضع قوانين تابع كسى نبوده بلكه اكثر مطالب تحقيقات فردى اوست همانطور كه در اول كتاب، خودش هم به اين مطلب اشاره می‌كند.

گزارش محتوا

پس از تعريف تفسير و تاويل و بيان اينكه قسمتى از قرآن از جهت لفظ و معنا واضح و احتياج به تفسير ندارد و بعضى ديگر احتياج به تفسير دارد، پيرامون جواب اين سئوال كه فايده‌ى اشتمال قرآن بر معانى و الفاظى كه محتاج به تفسير دارد چيست، در حاليكه خداوند قرآن را برای عمل كردن انسانها به مضمونش كرده است، مسائلى را مطرح كرده و به بيان علومى كه قرآن شامل آنهاست و مفسّرين بايد به آنها توجّه داشته باشند پرداخته و توجه مفسر به علوم مربوط به الفاظ مثل علم به كلمات غريب، مفردات، تصريف، نحو و شناخت قرائات هفتگانه و علوم مورد نياز در فهم معانى قرآن مثل علم ستاره شناسى، زيست شناسى، اصول دينى، تاريخ گذشتگان، قصه‌هاى انبياء، اصول فقه، منطق، فقه و... را حايز اهميت دانسته و در قسم بعدى از علم معانى و بيان بحث مى‌كند و بدين جهت كه اين دو از مهمترين علوم قرآنى هستند آنها را مورد پژوهش قرار داده و علم بيان را علمى مى داند كه متعلق به الفاظ و ظهور مراد آنهاست.

در بخش اول از آداب تألیف و كيفيت رسيدن به آن بحث، و بيان می‌شود كه معانى برای الفاظ مثل روح برای جسد بوده و نقص در معنا يا لفظ باعث نقص در كلام می‌شود و كسى كه قصد تألیف دارد بايد در نوشتارش فهم طرف مقابل را در نظر گرفته و خود را با مطالعه‌ى انواع علوم عرب، اشعار، خطبه‌ها، نظم و نثرشان، ورزيده كرده تا رعايت قوانين تألیف برای او ملكه و بتواند به راحتى مراد خويش را به متكلم بفهماند.

نويسنده اصل را بر اراده حقيقى و مجاز را فرع دانسته و بر اين باور است اگر چه بعض مجازها، مجاز مشهورند و در فهماندن مطلب، بليغ تر می‌باشد ولى باز هم اصل بر حقيقت است. وى در اعتراض به ابن اثير كه بعض حروف قرآن مثلاًدر (فبما رحمه من الله لنت لهم) (آل عمران: 159)«ما» را زائد می‌داند، فايده‌ی «ما» را تعديل اجزاى كلام و مساوات بين صدر و ذيل آيه دانسته و قول نحويون و اصوليون مبنى بر نبودن حرف زائدى در قرآن را تاييد و سپس به بررسى مفردات و مركبات و صفاتى كه موجب زيبايى كلام می‌شود پرداخته و بر اين نكته تاكيد می‌كند كه دورى مخارج حروف موجب زيبايى مفردات گرديده البته به اين معنا نيست كه هرجا كلمه‌اى مخارج حروفش متباعد باشد، زيبا و تقارب مخارج موجب زشتى كلمه شود بلكه غالبا چنين است و در قرآن رعايت اين مسئله به وضوح ديده مى شود. در حقيقت كلمات ذاتا غير مانوس نيستند بلكه معيار، كثرت چرخش كلمه و زبان است امّا مركبات چه يك جمله باشند يا چند جمله بايد با جملات قبل و بعدشان متناسب و مرتبط باشند زيرا رابطه‌ى اجزا هر قدر محكمتر باشد، موجب فصاحت بيشتر كلام می‌شود و برای اين كار بايد هر لفظى در جاى خودش قرار بگيرد و بدون رعايت اين كار جمله مضطرب می‌شود حتى اگر از الفاظ زيبا تشكيل يافته باشد. ايشان معانى را بر دو قسم می‌داند: معنايى كه متكلم آنرا از ديگران گرفته و قسم ديگر معنايى كه انسان به جهت پيشآمدى اختراع می‌كند و در هر دو حالت توجه به معانى را مهمتر از الفاظ می‌داند زيرا كه در مرتبه نخست، معانى از اهميت بيشترى برخوردار هستند، متكلمين در شناخت الفاظ در يك سطح هستند و آنچه موجب اختلاف بلاغت كلامشان می‌شود، تفاوت در اراده‌ى معانى است.

بخش دوم مربوط به احكام مخصوص تفسير می‌باشد كه در آن به تبيين فصاحت و بلاغت كه دو عامل مهم در اعجاز قرآن ميباشند پرداخته شده است. اين دو با توجه به زمان، مكان و سليقه افراد مختلف ميگردند، چه بسا كلامى كه نزد عربهاى پيشين بليغ و بدون پيچيدگى بوده و الان برای ما زيبا نباشد، سپس از انواع بيان معنوى و لفظى بحث كرده و مطلب را با استعاره شروع می‌كند و آن بر دو قسم است، استعاره‌ى مناسب كه در حد امكان استعمال آن واجب است و غير مناسب كه اجتناب از آن در حد امكان لازم می‌باشد، در ادامه از كنايه بحث می‌كند و هنگاميكه به بحث تشبيه ميرسد، غرض آنرا الحاق ناقص به كامل دانسته و در آيه (كانّهن بيض مكنون) (صافات: 49) تشبيه كامل به ناقص را توهّمى بيش ندانسته‌اند.

طوفى زبان عربى را به خاطر قدرت، كثرت و گوناگونى الفاظ به شجاعت متصف و اين مسئله را در اسلوب «التفات» توضيح و موارد التفات را عدول از فعل حاضر به امر، ماضى به حاضر، حاضر به ماضى، تقديم و تاخير و... می‌داند.

ايشان به يكى ديگر از خصوصيات زبان عربى به نام «اعتراض» اشاره و آنرا وقوع كلام بيگانه در كلام عرب و به دو نوع زيبا و غير مناسب تقسيم و قسمتى را هم متوسط می‌داند كه هيچ فايده‌اى در كلام ندارد.

در «ايجاز و اطناب» پس از تعريف ايجاز و تعبير از معناى كامل با كمترين حروف، بر اين باور هستند كه عرب توجه ويژه‌اى به ايجاز دارد و الفاظ زيادى مثل ادوات استفهام، شرط و... در اين زمينه وضع كرده و برای ايجاز جايگاه خاصى قائل است. او تعريف اطناب را طولانى كردن لفظ و معنا برای فهماندن بهتر كلام می‌داند و استعمال ايجازى را در جاى اطناب و بالعكس را اشتباه، و غرض از تكرار موجود در قرآن را، تاكيد و بزرگ جلوه دادن مطلب می‌داند و بر اين باور هستند كه تكرار غير مفيد در قرآن نيامده است. و اين مطلب را ثابت می‌كند كه خطاب با جمله اسميه شيواتر از جمله فعليه بوده و هم چنين هر كلامى كه در قرآن با «لام» آمده است برای اشاره به مسائلى مهم است، و جهت توضيح اين مطلب از آيات قرآن استمداد مى جويد. ايشان 29 نوع از انواع معنوى علم بيان را متذكر و تفصيلا بررسى می‌كند.

وضعيت كتاب

جهت تحقيق اين كتاب از تنها نسخه آن كه در تركيه نگهدارى می‌شود و در قرن هفتم هجرى يعنى زمان خود مؤلف نگاشته شده است، استفاده و مركز احياى کتاب‌هاى خطى عربى در 150 صفحه از آن تصوير بردارى كرده است، در انتهاى كتاب، فهرست آيات، احاديث قدسى و نبوى(ص)، ضرب المثلها و كلامهايى از بزرگان، اشعار با ذكر نام شاعرش، اعلام، منابع، موضوعات و ساير تأليفات محقق آمده و در پاورقى به آدرس آيات، روايات، معرفى اعلام، منابع، اشعار، معناى لغات و اصطلاحات و برخى توضيحات اشاره شده است.