الإنافة فيما جاء في الصدقة و الضيافة

از ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور
پرش به: ناوبری، جستجو
الإنافة فيما جاء في الصدقة و الضيافة‏
NUR58400J1.jpg
پدیدآوران اب‍ن ح‍ج‍ر ه‍يتم‍ي‌، اح‍م‍د ب‍ن م‍ح‍م‍د (نويسنده)
زبان عربی
تعداد جلد 1
کد کنگره
نورلایب مشاهده

الإنافة فيما جاء في الصدقة و الضيافة، اثر ابن حجر هیثمی(متوفی 974ق) کتابی است یک جلدی به زبان عربی درباره فضیلت صدقه و احکام مربوط به آن و مذمت درخواست(سؤال) و... با موضوع حدیث و اخلاق.

انگیزه نگارش

انگیزه نویسنده از نگارش این کتاب، وقوع قحطی پی‎درپی در سال‎های متمادی در یمن بوده که باعث مهاجرت اجباری ساکنین آنجا به مکه شده؛ بسیاری از ساکنین غنی مکه از دادن صدقه به آنان امساک می‌کرده‎اند تا جایی که آنان مجبور به پختن و خوردن خون حیوانات می‌شده‎اند. نویسنده کتاب، در خطبه کتابش، به اهل سنت گرایش داشته و شیعیان را طعن می‌کند.

ساختار

کتاب دارای مقدمه مؤلف، محتوای مطالب در چهار باب و خاتمه است.

به لحاظ محتوایی می‎توان کتاب را به دو بخش اصلی تقسیم کرد، در بخش اول(باب‎های اول تا سوم کتاب)، نویسنده صرفاً به ذکر روایات اکتفا کرده و در بخش دوم(باب چهارم)، فتاوای علما را درباره صدقه و امساک از آن و درخواست از دیگران بدون فقر و... بیان کرده است.

گزارش محتوا

نویسنده در مقدمه کتاب، پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر خدا(ص) و خاندانش(ع)، می‌نویسد: امسال سال 950 هجری است و در بلاد بجیله و دیگر بلاد اطراف یمن و حجاز سال‎های متوالی قحطی شده تا جایی که مردمان آنجا را به جلای وطن و حرکت برای سکونت در مکه مکرمه مجبور کرده است. اکثر اهل تقوا و دیانت این دیار، سؤال‎های بسیاری درباره صدقه، دلایل رغبت به آن، موارد محذور آن، احکام صدقه از وجوب و استحباب و اباحه و کراهت و خلاف اولی و حرمت و... داشتند و من [در این نوشتار] به آن‎ها پاسخ گفتم و از ادله‎ای که به دادن صدقه تشویق می‌کرد نیز بسیار نگاشتم.

آنانی که به مکه مهاجرت کردند در نهایت گرسنگی و عریانی و احتیاج و در حالت فقر و فاقت هستند و باوجوداین‎که اغنیای فراوانی در مکه زندگی می‌کنند که بر قناطیر مقنطره از طلا و نقره دسترسی دارند صدقه مکفی‎ای به این فقرا نمی‎دهند و این بیچارگان از شدت گرسنگی، خون را پخته و می‎خورند. البته [از نگاه نویسنده و به اعتقاد وی] اکثر اینان رافضی یا شیعه بودند که با اسلام و اهلش دشمنی داشتند و دیدن بدحالی مسلمین سرور و خوشحالی آنان را بیشتر می‌کرد. نویسنده در ادامه کلماتش، دعا می‌کند که خداوند خانه و سرزمین امنش را از اینان خالی کند و با کلمات نفرین و طعن آمیز، شیعیان را خطاب قرار می‎دهد. او در ادامه می‌نویسد: بقیه اغنیایی که در این شهر هستند و به این فقرا کمک نمی‌کنند، نیز دچار مرض شحّ و بخل شده‎اند؛ آنان دست‎تنگی می‌کنند و از آنچه خداوند بر احکام مضطرین بر آنان واجب کرده، امساک کرده و بر فقرا بذل و بخشش نمی‌کنند و عریان‎ها را لباس نمی‌پوشانند. اینان نیز از احکام الهی اعراض کرده و به تعبیر نویسنده «نبذوه وراء ظهورهم و جعلوه نسیا منسیا». او برعکس شیعیان که آنان را طعن و نفرین می‌کند درباره اهل‎سنتی که عیناً این کار را کرده‎اند دعا می‌کند که «فوقیهم الله لمرضاته و ایقظهم الی التوبة من سائر مخالفاته و بصرهم بعیوبهم و الهمهم النظر فی عواقب امورهم بشکر ما انعم علیهم فی الخیرات و المیراث الیهم حتی یواسوا المحتاجین و یرضی عنهم رب العالمین.» یعنی خداوند بر کسب رضایتش توفیقشان دهد و آنان را از خواب غفلت به بیداری توبه بکشاند، دیدگانشان را بینا کند و عواقب امور این کارشان را در ذهنشان بیندازد... تا با نیازمندان مدارا کنند و خداوند از آنان راضی شود. نویسنده پس از اعلام و توصیف این شرایط می‌نویسد، با این وضع لازم بود که کتابی در این باب نوشته شود و دلایل و احکام صدقه در نهایت بسط و اطناب توضیح داده شود و این شد که من شروع به نگارش چنین کتابی کردم.[۱]

ابن حجر هیثمی، کتاب را در یک مقدمه، چهار باب و یک خاتمه نگاشته است؛ مقدمه کتاب درباره امور عامه‎ای است درباره صدقه و اموری که باعث کمال صدقه می‌شود.[۲] باب اول کتاب درباره فضائل زکات و ضیافت مطلب گفته و این مطالب را در فصولی بیان کرده، فصل اولش درباره روایاتی است که ترغیباً (تشویق) و ترهیباً (هشدار) درباره زکات آمده است. نویسنده بیست روایت را در این باب ذکر می‌کند[۳] فصل دوم به بیان احادیث ترغیب ضیافت و مهمانی دادن می‌پردازد؛ نویسنده بیست حدیث را در این باب ذکر کرده است که البته گویا روایت هجدهم از مطالب افتاده باشد یا این‎که در واقع هفده روایت ذکر شده باشد زیرا بعد از عنوان روایت هفدهم، روایت نوزدهم را ذکر کرده است[۴] فصل سوم با بیست‎ویک حدیث در آداب ضیافت و مهمان و امور متعلق به آن است.[۵]

باب دوم کتاب، درباره روایاتی است که درباره سخاوت و صدقه و فضائل آن و ترغیب بر این امر و دیگر مسائل مربوط به این امور وارد شده است و در این باب روایاتی داریم که متذکر می‎گردد که سخاوت و صدقه به نوع و اندازه خاصی مقید نمی‌شود.[۶] نویسنده در این بخش به نودوهشت حدیث استناد می‌کند.[۷] متن حدیث نود و سوم چنین است: أخرج النسائی عن ابن عباس رضی الله تعالی عنهما: أن النبی صلی الله تعالی علیه و آله و سلم قال: ما من مسلم کسا مسلما ثوبا، الا کان فی حفظ الله تعالی، ما دام علیه منه خرقة. نسائی از ابن عباس نقل کرده که پیامبر خدا(ص) فرمود: هر مسلمانی که یک مسلمان دیگر را لباس بپوشاند تا زمانی که لباسش در تن این شخص است، در حفظ و حراست خداوند متعال است.[۸]

سومین باب کتاب، در آداب صدقه و احکام منصوص آن است؛ در این باب درباره مذمت گدایی(سؤال و درخواست) و امور و احکام متعلق به آن نیز روایاتی آمده است. نویسنده این باب را نیز مانند باب اول، در فصولی بیان کرده است؛ در فصل اول این بخش آداب و احکام بیان شده است. این فصل شامل چهل حدیث است.[۹] فصل دوم درباره هر آن چیزی است که اسم صدقه بر آن اطلاق می‌شود؛ نویسنده در این بخش بیست‎وهفت حدیث را ذکر کرده است.[۱۰] فصل سوم به بیان روایات با موضوع درخواست(سؤال) اختصاص دارد؛ این فصل سی حدیث را در بر دارد.[۱۱] در حدیث بیست و هشتم از قول احمد از حبشی بن جناده نقل شده که رسول خدا(ص) فرمودند: «من سأل الناس بغیر فقر، فانما یأکل الجمر»؛ یعنی هرکه فقیر نباشد و از دیگران درخواست(یا گدایی) کند، در واقع دارد آتش می‎خورد.[۱۲] چهارمین فصل از این باب، به ارائه روایات در باب آداب سؤال پرداخته است؛ نویسنده در این فصل احادیثی را از پیامبر به نقل از دارقطنی، ابن عدی، بیهقی، ابن عساکر، ابن لال، ترمذی، ابن ماجه، عقیلی و دیگران نقل می‌کند. او چهارده روایت را در این بخش ذکر می‌کند.[۱۳]

او سپس در چهارمین باب کتاب به توضیح درباره صدقه تطوع می‌پردازد و چهل مسئله را از بزرگان اهل تسنن درباره این امر بیان می‌کند. تفاوت این باب در بخش‎ها و باب‎های قبلی در این است که در آن‎ها، صرفاً به ذکر روایت می‌پرداخت اما در اینجا، فتوای بزرگان را بیان کرده و به بحث از یک مسئله می‌پردازد. مثلاً در چهلمین مسئله به فتوای ابن صلاح درباره شخصی که پولی را داده که در مسجد صرفاً به فقیر بپردازند... پرداخته است.[۱۴] صفحات پایانی کتاب، خاتمه آن است؛ نویسنده در آن به بیان روایاتی درباره فقر و صدقه و... می‌پردازد، در آخرین روایت از بخاری و مسلم و نسائی از قول ابوهریره نقل شده که پیامبر خدا(ص) فرمودند: «نعوذ بالله من جهد البلاء و درک الشقاء و سوء القضاء و شماتة الاعداء». نویسنده با عبارت اعاذنا الله من ذکل و من جمیع ما استعاذ منه صلی الله تعالی علیه و آله و سلم... و حمد الهی در خطبه اختتامیه، کتابش را پایان می‎دهد.[۱۵]

وضعیت کتاب

کتاب، فهرست مطالب و سایر فهرست‎های فنی و پاورقی ندارد.

پانویس

منابع مقاله

مقدمه و متن کتاب.

وابسته‌ها