التنديد بمن عدد التوحيد

از ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور
پرش به: ناوبری، جستجو
‏التنديد بمن عدد التوحيد
NUR40403J1.jpg
پدیدآوران حسيني شافعي، حسن بن علي (نويسنده)
عنوان‌های دیگر ابطال محاولة التثليث في التوحيد و العقيدة الإسلامية
ناشر دار الامام النووي
مکان نشر اردن - عمان
سال نشر مجلد1: 1992م , 1413ق ,
زبان عربی
تعداد جلد 1
کد کنگره

التنديد بمن عدد التوحيد، اثر حسن بن علی سقاف، کتابی است کوچک و مختصر در ابطال تثلیث در تقسیم توحید به توحید در الوهیت، توحید در ربوبیت و توحید در اسماء و صفات.

ساختار

کتاب با مقدمه نویسنده آغاز و مطالب در ذیل عناوین متعدد و متنوع، همچون: «تمهید»، «تنبیه»، «فصل هام»، «فصل» و «فرع»، تنظیم شده است.

گزارش محتوا

در مقدمه، پس از معرفی موضوع کتاب، به بیان این نکته پرداخته شده است که تقسیم توحید به سه قسم یادشده، تقسیمی اشتباه و غلط است که از سوی برخی از متأخرین صورت گرفته است که از جمله آنها، صاحب شرح «العقيدة الطحاوية» می‎باشد[۱].

در تمهید، به بیان این موضوع پرداخته شده است که خداوند، پیامبر(ص) را با کلمه توحید (لا إله إلا الله، محمد رسول الله)، مبعوث فرموده و به قائل آن، وعده بهشت را داده است و بر این موضوع، آیات و اخبار فراوانی دلالت دارند، از جمله آیه شریفه 19 سوره محمد: فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاَ إِلٰهَ إِلاَّ اللَّهُ (پس بدان که هیچ معبودى جز خدا نیست) و آیه شریفه 13 سوره فتح: وَ مَنْ لَمْ يؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَعِيراً (و هرکس به خدا و پیامبر او ایمان نیاورده است [بداند که] ما براى کافران آتشى سوزان آماده کرده‏‌ایم) که با ملاحظه این آیات و اخبار، به‎روشنی می‎توان دریافت که خداوند، توحید را با «لا إله إلا الله، محمد رسول الله» تبیین نموده است.

در کتاب خداوند و در سنت پیامبر(ص) حرفی از تقسیم توحید به توحید ربوبی و الوهی و اسماء و صفات، وجود ندارد و هیچ‎یک از صحابه، تابعین و سلف صالح، قائل به آن نبوده‎اند، بلکه این تقسیم، بدعتی است مذموم که از قرن هشتم هجری به بعد اتفاق افتاده و هدف از آن، تشبیه برخی از مؤمنین به کفار است با این استدلال که ایشان نیز مانند کفار، قائل به توحید ربوبی هستند اما توحید الوهی نداشته و به همین دلیل، متوسلین به انبیا و اولیا را کافر و مشرک می‎دانند[۲].

نویسنده در ادامه به مجادله با تفکر تثلیث توحید پرداخته و موضوع اعتراف به وجود خداوند و موحد نبودن و در نتیجه کافر بودن را، مورد بحث و بررسی قرار داده[۳] و سپس، به اقوال ابن تیمیه پیرامون توحید در اسما و صفات اشاره نموده و به مناقشه در آن و بیان اشکالات آن پرداخته است[۴].

وی در بخشی از کلام خویش تحت عنوان «فصل في...»، با استفاده از ادله قرآنی و روایی، به ابطال تقسیم توحید به توحید در الوهیت و ربوبیت پرداخته شده و به این نکته اشاره شده است که عبادت در شرع، عبارت است از نهایت خضوع و تذلل در برابر کسی که خاضع به وجود اوصاف ربوبیت در او، اعتقاد قلبی دارد، اما در لغت، عبادت همان اطاعت و عبودیت، همان خضوع است، ولذا عبادت شرعی با عبادت لغوی، متفاوت است؛ به همین منظور، به خضوع انسان در مقابل انسان دیگر، شرعا عبادت گفته نمی‎شود و بنابراین، به کسی که در برابر قبر پیامبر(ص) تواضع و خضوع کرده، نمی‎توان گفت که پیامبر(ص) را پرستیده است؛ زیرا مجرد ندا، استغاثه و خوف و رجا، عبادت شرعی نامیده نمی‎شود؛ به دلیل اینکه مثلا «صلات» در لغت، به معنای تضرع و دعا می‎باشد، اما شرعا و اصطلاحا، عبارت است از اقوال و افعال خاصی که با تکبیرةالاحرام آغاز و با سلام، پایان می‎پذیرد و بنابراین، هر دعایی صلات نیست و در مورد کسی که دیگری را می‎خواند و چیزی از وی می‎خواهد، گفته نمی‎شود برای او صلات (نماز) به‎جا می‎آورد؛ عبادت نیز چنین است[۵].

وی در فصلی دیگر از کتاب خود، به ابطال قسم سوم از تقسیمات توحید، که عبارت است از توحید اسماء و صفات، پرداخته است. نویسنده در ابتدای این فصل، خاطرنشان کرده است که اهل سنت و جماعت تنها صفاتی را که خداوند با آن خویش را توصیف نموده، برای او، ثابت می‎دانند، از جمله علم، قدرت، اراده، مشیت، رحمت، حیات، سمع، بصر، کلام و... و خداوند را از صفاتی که سزاوار او نیست، منزه می‎دانند و برخی از الفاظ و اضافاتی که در برخی از آیات و روایات وارد شده و مراد از آن، حقیقت آن صفات نیست را بر خداوند، اطلاق نمی‎کنند؛ زیرا نفس قواعدی که آیات قرآن و احادیث نبوی، آنها را بنیان نهاده‎اند، مخالف آن است؛ به‎عنوان مثال، صفت «نسیان» را باآنکه در قرآن کریم، در آیه شریفه 67 توبه: نسوا الله فنسيهم (خدا را فراموش کردند، پس [خدا هم] فراموششان کرد)، مضاف به لفظ جلاله «الله» آمده است؛ ولی بااین‎وجود خداوند را با صفت نسیان، توصیف نمی‎کنند؛ زیرا خداوند در آیه شریفه 64 سوره مریم، فرموده است: و ما كان ربك نسيا (پروردگارت هرگز فراموشکار نبوده است). وی با این استدلال، به اثبات این امر پرداخته است که هیچ عاقلی الفاظ دیگری مانند هروله، ضحک، مرض، جوع و... را که در احادیث وارد شده است، در معنای حقیقی خود برای خداوند استعمال نکرده و خداوند سبحان را با این صفات، توصیف نمی‎کند. بنابراین، به‎عنوان مثال، در روایت صحیحی که آمده است: «و من أتاني ماشيا أتيته هرولة»، صفت هروله در معنای حقیقی لغوی آن، که عبارت است از مشی سریع و دویدن، درباره خداوند، استفاده نمی‎شود، بلکه تمامی عقلا، چنین درک می‎کنند که مراد از آن، معنای مجازی آن می‎باشد که چنین است: «هرکس اطاعتم کند و به من تقرب جسته و به من نزدیک شود، من با اکرام او و انعام بر وی بیشتر و سریع‎تر، به او نزدیک می‎شوم»[۶].

نویسنده پس از توضیح برخی از این صفات که هنگام اتصاف خداوند سبحان به آنها، بر معنای مجازی، حمل می‎شوند، به روش سلف به تأویل آنها پرداخته و به این امر اشاره نموده است که فرقه مجسمه و مشبهه، چنین پنداشته‎اند که مذهب سلف، عدم تأویل نصوص و اعتقاد به حقیقت ظواهر الفاظ بوده است[۷]. در ادامه، به توضیح و تشریح و سپس مناقشه در این گفته ابن تیمیه پرداخته که گفته است: «لا نصف الله إلا بما وصف به نفسه و نثبت لله ما أثبت لنفسه» (خداوند را توصیف نمی‎کنیم مگر به آنچه وی خود را به آن توصیف نموده و برای او، چیزی را ثابت می‎کنیم که او برای خود، ثابت کرده است)[۸].

وضعیت کتاب

فهرست مطالب، در انتهای کتاب آمده و در پاورقی‎ها، علاوه بر ذکر منابع[۹]، به توضیح برخی از مطالب و موضوعات کتاب، پرداخته شده است[۱۰].

پانویس

  1. ر.ک: مقدمه، ص5
  2. ر.ک: تمهید، ص7-‎8
  3. ر.ک: متن کتاب، ص16
  4. ر.ک: همان، ص18
  5. ر.ک: همان، ص30
  6. ر.ک: همان، ص43-‎44
  7. ر.ک: همان، ص46
  8. ر.ک: همان، ص48
  9. مثلا ر.ک: پاورقی، ص15
  10. مثلا ر.ک: همان، ص28

منابع مقاله

مقدمه و متن کتاب.

وابسته‌ها