الحدائق في المطالب العالية الفلسفية العويصة

از ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور
پرش به: ناوبری، جستجو
الحدائق في المطالب العالية الفلسفية العويصة
NUR01381J1.jpg
پدیدآوران

بطلیوسی، عبدالله بن محمد(نویسنده)

دايه، محمد رضوان (مصحح)

يافي، عبدالکريم (مقدمه‎نويس)
ناشر دار الفکر
مکان نشر سوريه - دمشق
چاپ 1
موضوع فلسفه اسلامي - متون قدیمی تا قرن 14
زبان عربي
تعداد جلد 1
کد کنگره
‏BP‎‏ ‎‏722‎‏ ‎‏/‎‏ح‎‏4
نورلایب مشاهده

الحدائق في المطالب العالية الفلسفية العويصة، تألیف عبدالله بن محمد بن سید بطلیوسی اندلسی (متوفی 521ق)، از جمله آثاری است که برخی موضوعات و پرسش‎های دشوار فلسفی را مورد نقد و بررسی قرار داده است. مقدمه و تحقیق کتاب به قلم محمد رضوان دایه نگارش شده است. عبدالکریم یافی نیز مقدمه‎ای بر آن نگاشته است.

ساختار

کتاب با سخن نخستین (الكلمة الأولی) محقق، مقدمه عبدالکریم یافی، مقدمه محمد زاهد کوثری، ملاحظات عمر فروخ بر کتاب الحدائق، مقدمه تحقیق محمد محقق و مقدمه نویسنده آغاز شده است‎. مباحث اثر در هفت باب تنظیم شده است. در انتهای کتاب نیز مقدمه تحلیلی میگوئل آسین پالاسیوس بر اولین چاپ کتاب حدائق ملحق شده است.

گزارش محتوا

محمد رضوان دایه، در سخن نخستین، زندگانی ابن سید بطلیوسی و آثار او را به‎اختصار مورد بررسی قرار داده است. او کتاب حاضر را معروف و درعین‎حال مجهول می‎داند؛ معروف است؛ چراکه دو بار با توجهات دو عالم بزرگ چاپ شده است. اما مجهول است؛ چراکه به‎نحو شایسته جایگاه فلسفی آن در فرهنگ اندلس و تاریخ تفکرات اسلامی منتشر نشده است.[۱]‎.

حدائق به اعتقاد عبدالکریم یافی، از کتب ارزشمند فلسفی است که نویسنده در آن مسائل فلسفی، متافیزیکی و کلامی مهمی را بحث کرده است که فلاسفه، صوفیان و حکما به‎طور گسترده از یکدیگر نقل کرده‎اند‎ و آنها را به روش‎های مختلف دشوار یا ساده عرضه نموده‎اند. ابن سید بطلیوسی این مسائل را ساده و واضح، با دقت کافی شرح کرده است؛ به‎گونه‎ای که اگر طالب حکمت و فلسفه آن را مطالعه کند می‎تواند کتب دشوار صوفیه متأخر و کتب پیچیده فلسفی را حل کند[۲]‎.

محمد زاهد کوثری نیز در مقدمه‎اش به دیدگاه برخی از فلاسفه در مسائل دشوار مانند ادعای متصف نشدن باری تعالی جز به صفات سلبی، اشاره کرده است. موضوعاتی که بسیاری اوقات قائلش را به هلاکت می‎کشاند. نویسنده در این کتاب به این سؤالات دشوار پاسخ گفته و به اعتقاد کوثری تلاش کرده که در عین اینکه آرای فلاسفه را در این موضوعات بیان می‎کند، در حد توان به اندازه مویی از حدود شرعی الهی تخطی نکند[۳]‎.

عمر فروخ در صفحات 606-605 کتابش، «تاريخ الفكر العربي»، به‎اختصار مروری بر کتاب حدائق داشته که محقق اثر، ملاحظات او را پیش از مقدمه خود آورده است.[۴]‎.

محقق در مقدمه تحقیق، از شهر بطلیوس که نویسنده به آنجا منسوب است، روزگار دول طوائف، ابن سید و خاندان و شیوخ و احوالش، مؤلفات ابن سید و کتاب الحدائق سخن گفته است. وی همچنین تاریخچه انتشار کتاب از سال 1940م، در مجله اندلس و وضعیت نسخه‎های مورد استفاده را با دقت توضیح داده است.[۵]‎.

نویسنده در مقدمه‎اش بر کتاب، برخی از سؤالات و موضوعات پیچیده، مانند این سؤال که: «چه برهانی بر بقای نفس ناطقه پس از موت وجود دارد؟» را مطرح کرده و وعده کرده که در این کتاب به‎قدر علم و فهمش، به تبیین این مسائل بپردازد[۶]‎.

مبحث «علم خداوند»، از مباحث پیچیده و پرگفتگوی «الهیات به معنای‎ اخص» است. شک نیست‎ کـه‎ مـا‎ مـأمور رسیدن به کنه ذات و صفات خدا و درک آن‎ نیستیم و اساساً این امر خارج از‎ توان انسان است، ولی مـأمور به کسب معرفت در این‎ امور از راه الهام‎گیری‎ عقل از کتاب و سنت‎ هستیم‎ و چنین نیست که در کـسب‎ معرفت نسبت به ذات و صـفات خـداوند صرفاً باید مقلد و متعبد باشیم. در باب صفات خداوند، برخی گفته‎اند چون شناخت ما از صفات حق از روی‎ صفات‎ انسان‎هاست، بنابراین ما خدا را از انسان‎ها قیاس می‎گیریم و در واقع خدا را به‎ انسان تشبیه می‎کنیم و خـداوند از چنین تشبیهی که تشبیه خالق به مخلوق و نامتناهی به متناهی است، منزه است‎؛ ليس‎ كمثله شي‎ء (الشوری: 11)؛ پس باید راه تنزیه را بپوییم. حداکثر این است که اگر صفات ثبوتی را بـه کـار می‎بریم‎ آنها را به‎نحو سلبی تأویل‎ کنیم‎[۷]‎.

نویسنده در ششمین باب کتاب، به این موضوع پرداخته و چنین می‎نویسد: بسیاری از فلاسفه چنین تصور کرده‎اند که منظور از عبارت «خداوند تنها به ذات خود علم دارد»، آن است که خداوند به غیر خود عالم نیست. برخی دیگر که از اتصاف خداوند به صفت عالم نبودن به غیر خود پرهیز کرده‎ و آن را بزرگ شمرده‎اند، چنین تصور کرده‎اند که خداوند عالم به کلیات است نه جزئیات. گروهی دیگر خداوند را عالم به کلیات و جزئیات به علم کلی می‎دانسته‎اند. این قول سوم نزدیک‎ترین گفتار به حق است، اما دو قول دیگر اشتباهی آشکار و جهل به صفات باری جل ‎جلاله و سوء تفسیر از کلام قدمای فلاسفه است. وی سپس برای این کلام چهار معنا ذکر کرده و به بررسی آنها پرداخته است.[۸]‎.

در آخرین باب کتاب، موضوع حیات نفس ناطقه بعد از مفارقت از جسم مطرح شده است. ابن سید ابتدا نفوس سه‎گانه را به سه بخش نباتی، حیوانی و ناطقه تقسیم می‎کند، سپس عدم نفس نباتی و حیوانی را پس از مرگ مورد اتفاق فلاسفه و عدم نفس ناطقه که عاقل و ممیز است را اختلافی می‎داند. گروهی از فلاسفه تصور کرده‎اند که نفس ناطقه نیز با فراقت از جسم مانند نفس نباتی و حیوانی معدوم می‎شود. گروهی نیز مانند سقراط و ارسطو و افلاطون قائل به وجود آن پس از مرگ شده‎اند. همه شرایع نیز بر این موضوع دلالت دارند[۹]‎.

‎نویسنده سپس ذکر ادله شرعی را مناسب موضوع کتاب ندانسته است، اما هشت برهان فلسفی بر آن اقامه می‎کند[۱۰]‎.

در انتهای کتاب، مقدمه‎ای که خاورشناس اسپانیایی میگوئل آسین پالاسیوس بر اولین چاپ کتاب نوشته، ارائه شده است. سیمون حایک این مقدمه را ترجمه کرده و همراه با ذکر شرح حال و تألیفات پالاسیوس ارائه نموده است. این ترجمه با تأخیر به ‎دست محقق اثر رسیده؛ لذا آن را به آخر کتاب ملحق کرده است.[۱۱]‎.

وضعیت کتاب

فهارس آیات، احادیث، اشعار، اعلام، شهرها و اماکن، کتب و مجلات، اصطلاحات و مطالب کتاب در انتهای آن ذکر شده است.

پانویس

منابع مقاله

  1. مقدمه‎ها و متن کتاب.
  2. مطهری، علی، «علم خداوند»، پایگاه مجلات تخصصی نور، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، بهار و تابستان 1379، شماره 153 و 154، صفحه 343 تا 352.

وابسته‌ها