امام جعفر صادق علیه‌السلام

از ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور
پرش به: ناوبری، جستجو
امام صادق علیه‌السلام
NUR00786.jpg
مدینه، مرقد مطهر امام صادق(ع)
شناسنامه
نام کامل امام جعفر صادق علیه‌السلام
نام‌های دیگر ابوعبدالله، جعفر، فاضل، طاهر و صابر
لقب صادق، صابر، طاهر، فاضل
نام پدر امام محمد باقر(ع)
ولادت 17 ربیع الاول 83ق
محل تولد مدینه
شهادت 25 شوال 148ق
مدفن قبرستان بقیع
نام همسر حمیده
فاطمه
فرزندان اسماعیل
عبدالله
ام فروه
امام موسى کاظم(ع)
اسحاق
محمد
عباس
على
اسماء
فاطمه
اطلاعات علمی
آثار مصباح الشریعة
مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة در تزکیه نفس و حقایق و معارف الهى
مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة منسوب به امام جعفر صادق علیه‌السلام


ابوعبدالله جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى‌طالب علیهم‌السلام (83-148ق)، معروف به امام جعفر صادق علیه‌السلام، رئیس مذهب جعفری و ششمین پیشوای شیعیان جهان است.

ولادت

تولد آن حضرت بنابر صحیح‌ترین روایات به نقل از ارشاد شیخ مفید، در سال 83ق در مدینه بوده است. امام صادق علیه‌السلام بنا به نقل برخی منابع، در 17 ربیع الاول سال 80 هجری  و به نقل منابع دیگر، در سال 83 هجری در زمان عبدالملک بن مروان  دیده به دنیا گشودند. مادر آن حضرت ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى‌بکر بود.

روایات و نصوصى که دلالت بر امامت آن حضرت دارد بسیار است. لقب آن حضرت صادق(ع) بود، زیرا هرگز جز سخن درست نفرمود. رسول‌الله(ص) درباره او خبر داد که «کلمه حق و پیک صدق است». او را فاضل و طاهر و صابر نیز مى‌خواندند ولى اشهر القاب او که تاریخ ثبت کرده است همان صادق است. امام صادق(ع) حدود 12 سال در کنار جدش امام زین‌العابدین(ع) و 19 سال بعد از رحلت آن حضرت با پدرش امام محمد باقر(ع) به سر برد و بعد از پدر بزرگوارش مدت 34 سال امامت مسلمانان را عهده‌دار بود.

فرزندان

آن حضرت ده فرزند داشت به ترتیب ذیل: 1) اسماعیل،2) عبدالله،3) ام فروه که مادر ایشان فاطمه دختر حسین بن على بن حسین(ع) بود،4) امام موسى کاظم(ع)، 5) اسحاق، 6) محمد، 7) عباس، 8) على، 9) اسماء، 10) فاطمه، که از مادران مختلف بودند. اسماعیل بزرگترین اولاد حضرت صادق(ع) بود و حضرت او را بسیار دوست مى‌داشت تا آنجا که بعضى گمان مى‌بردند او پس از پدرش امام شیعیان خواهد بود. اما اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت و مردم جنازه او را از عریض (موضعى در مدینه) تا بقیع حمل کردند. پس از وفات حضرت صادق(ع) جمعى همچنان اسماعیل را امام دانستند و فرقه اسماعیلیه از همین جا منشعب شد.

دریاى بى‌کران دانش

فقه شیعه امامیه که به فقه جعفرى مشهور است، منسوب به حضرت صادق(ع) است. زیرا قسمت عمده احکام فقه اسلامى بر طبق مذهب شیعه امامیه از آن حضرت است و آن اندازه که از آن حضرت نقل شده است از هیچیک از اهل‌بیت(ع) نقل نگردیده است.اصحاب حدیث، اسامى راویان ثقه را که از او روایت کرده‌اند به 4000 شخص بالغ دانسته‌اند. در نیمه اول قرن دوم هجرى فقهاى طراز اولى مانند ابوحنیفه و امام مالک بن انس و اوزاعى و محدثان بزرگى مانند سفیان ثورى و شعبة بن الحجاج و سلیمان بن مهران اعمش ظهور کردند. در این دوره است که فقه اسلامى به معنى امروزى آن تولد یافته و رو به رشد نهاده است و نیز این دوره عصر شکوفایى حدیث و ظهور مسائل و مباحث کلامى مهم در بصره و کوفه بوده است. حضرت صادق(ع) در این دوره در محیط مدینه که محل ظهور تابعین و محدثان و راویان و فقهاى بزرگ بود رشد کرد اما منبع علم او در فقه نه «تابعان» و نه «محدثان» و نه «فقها»ى آن عصر بودند، بلکه او تنها از یک طریق که اعلا و اوثق و اتقن طرق بود نقل مى‌کرد. وى از پدرش امام محمد باقر(ع) و او از پدرش على بن الحسین(ع) و او از پدرش حسین بن على(ع) و او از پدرش على بن ابى‌طالب(ع) و او هم از رسول(ص) خدا نقل مى‌نمود. این طریق عالى در صورتى است که ما با اهل سنت مماشات کنیم و به زبان و اصطلاح ایشان سخن بگوییم و گر نه بر طبق مبانى اعتقادى شیعه امامیه علوم ائمه اثنی‌عشر(ع) علم لدنى و از جانب خداست و این ائمه بزرگوار در مواردى که روایتى از آباء طاهرین خود نداشته باشند، خود منبع فیاض مستقیم احکام الهى هستند و حاجتى به «حدثنا» و نظائر آن ندارند.

نظر علماى اهل سنت

اهل سنت و جماعت در برترى علمى و روحانى حضرت صادق(ع) متفقند، چنانکه ابوحنیفه گفته است: «جعفر بن محمد افقه اهل زمان بود.» مالک درباره ایشان گفته است: «هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و در خاطر هیچکس خطور نکرده که در فضل و علم و ورع و عبادت، کسى بر جعفر بن محمد مقدم باشد.» ابن خلکان در وفیات الاعیان آورده است: «مقام فضل جعفر بن محمد مشهورتر از آن است که حاجت به شرح و بیان باشد.» ابن حجر هیتمى در الصواعق المحرقة نوشته است: «جعفر بن محمد در سراسر جهان اسلام به علم و حکمت مشهور بود و مسلمانان علم را از وى آموخته و نقل کرده‌اند.» نیز گفته‌اند که وى هنوز نوجوان بود که علما و محدثین و مفسرین عصر از محضرش کسب فیض می‌کردند. حضرت صادق(ع) که در میان ائمه(ع) از عمر نسبتاً طولانى برخوردار بوده است در عصر خود مرجع دینى شیعیان و معتقدان به اهل‌البیت(ع) بوده است. خود آن حضرت در آشفته بازار حدیث و مدعیان علم و دین و فقه، ابواب علم را بر روى دوستان و معتقدان خود گشود و فقه اهل‌بیت(ع) را به جهانیان شناساند. ذهبى در سیر اعلام النبلاء (ج 257/6) مى‌گوید: از عمرو بن ابى‌المقدام روایت شده است که (مى‌گوید): هر گاه به جعفر بن محمد(ع) نگاه مى‌کردى در مى‌یافتى که او از نسل پیامبران است.او را دیدم که در «جمره» ایستاده بود و مى‌گفت: «از من بپرسید، از من بپرسید» و نیز از صالح بن ابى الاسود روایت شده است که گفت: شنیدم که جعفر بن محمد مى‌گفت: پیش از آنکه مرا از دست بدهید از من بپرسید، زیرا کسى پس از من به مانند حدیث من شما را حدیث نخواهد کرد. این فرمایش حضرت صادق(ع) مؤید گفته ماست، زیرا حدیث او از طریقى بود که هیچیک از محدثان دیگر آن طریق را نداشتند. «فقه جعفرى» چون بر مبناى علم مستقیم و مستند به منبع وحى است مخالف قیاس است. ولى ابوحنیفه که معاصر آن حضرت بود چنانکه مشهور است بیشتر احادیث مشهور میان معاصران خود را قبول نداشت و ناچار بود که در بسیارى از موارد به جهت فقدان دلیل نقلى دست به قیاس بزند.

روایاتى که از حضرت صادق(ع) در مذمت قیاس و نهى از به کار بردن آن در احکام شرعى در کتب شیعه آمده است معروف است، زیرا آن حضرت مى‌فرمودند که با دسترسى به منبع علم دیگر حاجتى به قیاس نیست و چه بسا که قیاس خطا کند و قیاس کننده را در خطا و ضلالت افکند. امام مالک بن انس پیشواى مذهب فقهى مالکى چون اهل مدینه بود و در آن شهر بزرگ شده بود عمل اهل مدینه را منبع مهم و عمده فقه اسلامى مى‌شمرد زیرا به گفته او مردم این شهر احکام فقهى را از پدران و اجداد خود که افتخار هم عصرى با حضرت رسول(ص) و اصحاب را داشته‌اند فرا گرفته‌اند و بنابراین عمل ایشان مى‌تواند معیار و مأخذ خوبى براى اطلاع از افعال و اقوال رسول‌الله(ص) و اصحاب او باشد. این معیار بیشتر از همه در خاندان آن حضرت و اهل‌بیت(ع) موجود بود. امام على(ع) نزدیک ‌ترین شخص به حضرت رسول(ص) بوده، افعال و اقوال رسول‌الله(ص) بیش از همه در افعال و اقوال امام على(ع) منعکس بود. همینطور افعال و اقوال على(ع) در فرزندانش حسن و حسین و احفاد و اسباطش على بن الحسین و محمد بن على و جعفر بن محمد(ع) بهتر و بیشتر از هر کس دیگر تجلى مى‌کرد. پس فقه جعفرى از این جهت بر فقه مالکى ارجحیت آشکارى دارد. فقه شافعى که دنباله فقه مالکى و صورت کاملتر و گسترده‌تر آن است نیز از جهت مبانى و موازین نمى‌تواند با فقه اهل‌البیت(ع) هم‌تراز باشد و فقه احمد بن حنبل هم که تکیه عمده بر احادیث و روایات دارد به همین حال است.

بینش سیاسى

خلافت در دوره امام صادق(ع)

خلفای دوران پیش از امامت
(۱۱۴-۸۳ق)

سال


سال ۸۳ -۹۶ق
سال ۹۶ -۹۹ق
سال ۹۹ -۱۰۱ق
سال ۹۹ -۱۰۱ق
سال ۱۰۱ -۱۰۵ق
سال ۱۰۵ -۱۱۴ق

خلیفه


عبدالملک بن مروان
ولید بن عبدالملک
سلیمان بن عبدالملک
عمر بن عبدالعزیز
یزید بن عبدالملک
هشام بن عبدالملک

خلفای دوره امامت
(۱۴۸-۱۱۴ق)

سال


سال ۱۱۴ -۱۲۵ق
سال ۱۲۵-۱۲۶ق
سال ۱۲۶-۱۲۶ق
سال ۱۲۶-۱۲۷ق
سال ۱۲۷-۱۳۲ق
سال ۱۳۲-۱۳۶ق
سال ۱۳۶-۱۴۸ق

خلیفه


هشام بن عبدالملک
ولید بن یزید
یزید بن ولید
ابراهیم بن ولید
مروان بن محمد
سفاح
منصور دوانیقی

دوران امامت حضرت صادق(ع) یکى از ادوار پر آشوب تاریخ اسلام است.این دوره که از سال 114 هجرى تا سال 148 (سال وفات آن حضرت) طول کشیده است شاهد ظهور و قتل زید بن على بن الحسین (122ق)، انتقال خلافت از بنى‌امیه به بنى‌عباس (132 ه‌ق)، کشته شدن ابومسلم خراسانى (137 ه‌ق)، کشته شدن عبداللّه بن حسن بن حسن در زندان منصور و کشته شدن فرزندان او محمد بن عبدالله ملقب به نفس زکیه و حوادثى مانند آن بوده است. آن حضرت در این حوادث مهم سیاسى مورد توجه و نظر عده زیادى از مسلمانان بود و حتى بسیارى از مردم او را براى خلافت مناسب‌تر و شایسته‌تر از سفاح و منصور مى‌دانستند، اما او بینش سیاسى و دورنگرى عمیقى از خود نشان داد و چون مى‌دانست که جریان حوادث در مسیرى دیگر و بر خلاف مقاصد واقعى اسلام است، خود را از فتنه‌ها و آشوبهاى زمانه دور نگاه داشت و با این وسیله مشعل فروزان امامت و علم را که بسیار مورد نیاز اهل آن عصر بود از خاموشى در امان داشت. در اواخر خلافت بنى‌امیه، داعیان بنى‌عباس در خراسان به شدت بر ضد بنى‌امیه تبلیغ می‌کردند و سران سپاه را مخصوصاًً در خراسان به بیعت بنى‌عباس فرا مى‌خواندند و این امر در زیر پوشش دعوت به «رضى من آل محمد» صورت مى‌گرفت یعنى دعوت به کسى که مورد رضایت مردم باشد و از «آل محمد» باشد. بعضى از علویان فریفته ظاهر «رضى من آل محمد» شده بودند و مى‌پنداشتند در صورت سقوط بنى‌امیه مردم به ایشان روى خواهند آورد. سر دسته این علویان عبدالله بن حسن بن حسن بن على بن ابى‌طالب(ع) و دو پسرش محمد بن عبدالله و ابراهیم بن عبدالله بودند. چون اخبارى درباره ظهور «مهدى» از آل محمد(ص) شایع بود و همچنین شایع بود که نام او و نام پدرش با نام حضرت رسول(ص) و پدر ایشان یکى است، آرزوى علویان حسنى در اینکه «محمد بن عبدالله» همان مهدى موعود باشد و خلافت را قبضه کند خیلى زیاد بود. اما جریان حوادث به نوعى دیگر بود و داعیان به سقوط خلافت بنى‌امیه مردم را در نهان به بنى‌عباس دعوت می‌کردند و احفاد عبدالله بن عباس خود را براى تصدى مقام خلافت آماده می‌کردند و بزرگان آنها در زمان حضرت صادق(ع) ابراهیم امام پسر محمد بن على بن عبدالله بن عباس و برادرانش ابوالعباس سفاح و ابوجعفر منصور بودند.

بنا به خبرى که در مقاتل الطالبیین آمده است روزى در سالهاى آخر خلافت بنى‌امیه عده‌اى از بزرگان بنى‌هاشم از بنى‌عباس و علویان در «ابواء» (موضعى میان مکه و مدینه)جمع شده بودند که از آن جمله ابراهیم بن محمد بن على بن عبدالله بن عباس و برادرانش ابوجعفر منصور و ابوالعباس سفاح از بنى‌عباس و عبدالله بن حسن و پسرانش محمد بن عبدالله و ابراهیم بن عبدالله از علویان بودند. در آن مجلس یکى از افراد به نام صالح بن على پیشنهاد کرد که همگى با یک تن بیعت کنند و او را خلیفه آینده بدانند. عبدالله بن حسن فوراً گفت که مى‌دانید که این پسر من همان «مهدى» است و بیایید تا با او بیعت کنیم. ابوجعفر منصور گفت چنین است و همه با محمد بن عبداللّه بیعت کردند. پس از آن به دنبال امام صادق(ع) فرستادند و چون حضرت به آن مجلس آمد و از حقیقت امر آگاه شد فرمود چنین مکنید که زمان این کار (یعنى ظهور مهدى) نرسیده است و روى به عبدالله بن حسن کرده فرمود:اگر مى‌پندارى که این پسر تو همان مهدى است چنین نیست و هنوز وقت آن فرا نرسیده است و اگر مى‌خواهید در راه خدا قیام کنید ما به جاى تو با پسر تو بیعت نمى‌کنیم و پس از مشاجره لفظى کوتاه با عبدالله بن حسن فرمود:این خلافت از آن تو و فرزندان تو نخواهد بود بلکه از آن اینها خواهد بود و دست به پشت ابوالعباس سفاح زد. پس از آن به راه افتاد و در حالى که به دست عبدالله بن عبدالعزیز زهرى تکیه داده بود خطاب به او فرمود:آیا صاحب «رداى زرد» را دیدى؟ گفت:آرى، فرمود خلافت از آن او خواهد بود(مقصود ابوجعفر منصور است). در این مجلس که در سالهاى آخر خلافت بنى‌امیه بوده است و سران بنى‌عباس در آن حضور داشته‌اند مطلب بر سران مذکور پوشیده نبوده است و ایشان که در همان وقت داعیان و مبلغانشان را همه جا پراکنده بودند از حقیقت قضایا آگاهى داشتند اما چون زیر پوشش دعوت به «رضى من آل محمد» عمل می‌کردند مى‌خواستند از مقاصد علویان حسنى که مردم ساده‌اندیشى بودند آگاه شوند و در وقت مناسب ضربه خود را فرود آورند و مخصوصاًً ابوجعفر منصور که مردى بسیار سائس و حیلر بود تظاهر به بیعت با محمد بن عبدالله بن حسن کرد تا کاملاً به نیت او پى ببرد. اما حضرت صادق(ع) از پشت پرده خبر داشت و به همین جهت در دامى که منصور براى او گسترده بود نیفتاد. بنا بر روایت مفصلى که در کافى آمده است عبدالله بن حسن هنگام خلافت منصور از حضرت صادق(ع) دعوت کرد که در قیام بر ضد منصور به او و پسرانش بپیوندد و آن حضرت به شدت از این امر ابا کرد و او را نیز از این کار نهى فرمود و فرمود که این پسر تو (یعنى محمد) بر جایى جز دیوارهاى مدینه مالک نخواهد بود و اگر بکوشد حکمش به طائف نخواهد رسید. بنا به این روایت محمد بن عبدالله پس از آنکه خروج کرد از امام صادق(ع) خواست تا با او بیعت کند و حضرت امتناع کرد و او دستور داد تا آن حضرت را به زندان انداختند. اما روایاتى دیگر هم هست که حضرت از گرفتارى عبدالله بن حسن و احفاد امام حسن(ع)سخت ملول و دلتنگ بود و نامه‌اى از آن حضرت به عبداللّه بن حسن نقل شده است که آن حضرت در هنگام گرفتارى و بردن ایشان از مدینه به کوفه نوشته است و عنوان نامه «إلى الخلف الصالح و الذریة الطیبة من ولد اخیه و ابن عمه» است.در این نامه آن حضرت عبدالله بن حسن و دیگر بنى اعمام خود را از گرفتارى‌ها و مصائبى که بر ایشان پیش آمده بود تسلیت داده است و از لحاظ مضمون و محتوا بسیار عالى است.(بحار الانوار،299/47 به بعد)

روایات دیگرى هم هست که به قول مجلسى دلالت دارد بر اینکه اولاد حسن در آن هنگام به حق امام صادق(ع) عارف بوده‌اند. در اینجا باید گفت که اگر چه آن حضرت از بیعت با محمد بن عبدالله ابا کرد اما از قتل اولاد امام حسن(ع) به دست منصور هم ابداً راضى نبود و بلکه ملول و محزون بود و اگر ایشان را از قیام بر ضد منصور نهى مى‌فرمود نه به جهت طرفدارى از منصور بود که این معنى به دلایل قاطع به هیچ وجه درست نیست بلکه به جهت آن بود که مى‌دانست در این مبارزه نابرابر اولاد امام حسن(ع) شکست خواهند خورد و کشته خواهند شد و هرگز نمى‌خواست که چنین حوادثى اتفاق افتد و بر حسب وظیفه شرعى، ایشان را از وقوع در مهلکه باز مى‌داشت، اما نفس قیام بر ضد منصور و خلفاى بنى‌عباس و عمّال ایشان در نزد امام امرى درست بود زیرا قیام بر ضد ظلم و سیاهکارى بود. منصور پس از غلبه بر محمد بن بنى‌عباس و ابراهیم بن بنى‌عباس، امام صادق(ع) را از مدینه به عراق فرا خواند. روایات متعددى در باب رفتن امام به نزد منصور در دست است و مجلسى آنها را در بحار الانوار در شرح احوال امام صادق(ع) در باب «ما جرى بینه(ع) و بین المنصور و ولاته و...» آورده است. از مجموع این روایات چنین بر مى‌آید که ظاهراً منصور نخست قصد ایذا و اهانت و حتى قصد قتل آن حضرت را داشته است ولى پس از دیدن آن حضرت، در نتیجه ظهور کرامات و آیات الهى از قتل آن حضرت چشم پوشیده و او را با احترام برگردانده است. اگر ما بعضى از خوارق عاداتى را که در این ملاقات به آن حضرت نسبت داده شده است کنار بگذاریم و بخواهیم بر طبق موازین عام تاریخى نه دینى و مذهبى و اعتقادى اظهار نظر کنیم، باید بگوییم که منصور پس از آنکه خیالش از جانب اولاد امام حسن(ع) آسوده شد و براى او مخالفى نماند از نفوذ معنوى و روحانى حضرت صادق(ع) که تنها فرد شاخص و مبرز علویان و مطمح نظر علما و بزرگان عصر بود در اندیشه فرو رفت؛ زیرا چه پیش از کشته شدن حسنیان و چه پس از قتل ایشان هیچ شخصیتى در جهان اسلام از لحاظ معنویت و شرافت حسب و نسب بالاتر از امام صادق(ع) نبود و چون امام نه خروج کرده بود و نه کسى را بر ضد عباسیان تحریک و اغوا کرده بود بهانه‌اى براى جلب و حبس و ایذاى او در دست نبود. به هر حال منصور که از اندیشه نفوذ شخصیت امام خواب راحت نداشت او را از مدینه فرا خواند و قصدش کشتن او بود. اما همینکه او را دید و جمال و هیبت و وقار او را مشاهده کرد و پاسخهاى متین و محکم او را به سؤالات خود شنید خود تحت تأثیر شخصیت او قرار گرفت و نه تنها از قتل و آزار او صرف نظر کرد، بلکه او را با احترام بى‌مانندى روانه منزل ساخت.

جلالت قدر و عظمت شأن حضرت صادق(ع) و پدر بزرگوارش امام باقر(ع) به اندازه‌اى بود که جمعى از شیعیان و پیروان ناآگاه در حق ایشان غلو کردند و مقام ایشان را تا به مرتبه الوهیت بالا بردند. از جمله این اشخاص ابوالخطاب محمد بن ابى‌زینب یا مقلاص بن ابى‌الخطاب الاجدع اسدى است که بارها به جهت عقاید افراطى و غلوآمیز در حق آن حضرت، از سوى ایشان مورد لعن و نفرین قرار گرفته است و اخبار او در رجال کشى (290-308ق)آمده است. در یکى از این روایات حضرت صادق(ع) به صراحت عقیده ابوالخطاب را درباره اینکه آن حضرت علم غیب دارد با نفى این مطلب فرموده است: «سوگند به خدایى که آفریننده‌اى جز او نیست که من غیب نمى‌دانم و خداوند از مردگان من پاداش نیک به من ندهد و از خویشان من مرا خیر و برکت نبخشاید اگر من چنین چیزى به او گفته باشم...». آنگاه فرمود که من با عبدالله بن حسن زمین محصورى را که من و او در آن شریک بودیم قسمت کردیم و در این قسمت زمینهاى هموار و آبگیر به او رسید ‎و زمینهاى درشت و ناهموار به من رسید ‎و اگر من علم غیب مى‌دانستم چنان مى‌کردم که کار بر عکس مى‌شد و زمینهاى هموار و آبگیر به من مى‌رسید. در روایت دیگر ابوبصیر به آن حضرت عرض مى‌کند که آنها (یعنى خطابیه) مى‌گویند شما شمار قطره‌هاى باران و عدد ستارگان و برگهاى درختان و شمار خاکها و وزن دریاها را مى‌دانید، حضرت سر به سوى آسمان بلند کرد و فرمود: «سبحان الله، سبحان الله نه، به خدا که اینهمه را جز خدا کسى نمى‌داند.»

شخصیت معنوى

درباره کمالات معنوى و سجایاى اخلاقى امام صادق(ع) در همه کتب رجال و سیره سخنها رفته است.حافظ ابونعیم اصفهانى در حلیة الاولیاء (115/3) مى‌گوید: «امام ناطق و پیشتاز مراحل کمال جعفر بن محمد صادق روى به عبادت و خضوع آورده و عزلت و خشوع را بر ریاست و اجتماعات ترجیح داده بود» و نیز گوید: «بعد از نماز عشا و گذشتن پاسى از شب انبانى از نان و گوشت و مقدارى پول بر دوش مى‌گرفت و به طور ناشناس به در خانه فقراى مدینه مى‌رفت و آن نان و غذا را بین آنها قسمت مى‌کرد. آنها زمانى ولى نعمت خود را شناختند که آن حضرت وفات یافت.» ابن شهر آشوب ساروى در مناقب از انس بن مالک روایت کرده است که آن حضرت پیوسته در یکى از این سه حال بود یا صائم بود یا نماز مى‌گزارد و یا ذکر خداى مى‌کرد. محضرش پربار، حدیثش بسیار و معاشرتش شیرین و دلنشین بود.

پس از شهادت حضرت صادق(ع) امامت به اجماع شیعه امامیه، به دلایل و نصوصى که در کتب مفصل مذکور است به امام موسى الکاظم(ع) رسید.

شاگردان امام صادق(ع)

عصر امام صادق(ع) از متحول‌ترین اعصار در تاریخ فقه و حدیث و کلام و تصوف اسلامى است. نهضت علمى جمع و تدوین حدیث به تشویق عمر بن عبدالعزیز از اوایل قرن دوم آغاز شده بود. ذهبى در حوادث سال 143ق مى‌گوید در این سال بود که در مکه و مدینه علما شروع به تدوین حدیث کردند و ابن جریج (جریح) (م ح 149ق) و محمد بن اسحاق (م 151ق) و مالک بن انس (م 179ق) و بسیارى دیگر از کبار محدثان اقدام به جمع و ثبت حدیث می‌کردند، و چنانکه خواهد آمد بسیارى از بزرگان و محدثین اهل سنت یا مستقیماً شاگرد حضرت صادق(ع) بوده‌اند، یا از آن حضرت روایت کرده‌اند. در عالم تشیع نیز به ارشاد امام باقر(ع) (57-104ق) شاگردان ایشان کتابت حدیث را آغاز کرده بودند. علم فقه نیز در کمال شکوفایى بود و در همان زمان که امام صادق(ع) با پرداختن به بسیارى از ابواب فقه و بیان احادیث و احکام فقهى مذهب فقه جعفرى را که به نام خود ایشان نامبردار است تحکیم مى‌کرد، مذاهب بزرگ فقهى دیگرى نیز در عالم تسنن در شرف شکل‌گیرى بود. ابوحنیفه نعمان بن ثابت (م 150ق) مؤسس مذهب فقهى حنفى از کبار شاگردان امام صادق(ع) بود و این سخنان او مشهور است که «عالمتر از جعفر بن محمد ندیده‌ام» و «اگر دو سال در زندگى من نبود از دست رفته بودم» و منظورش از آن دو سال، ایامى است که مجالست‌هاى مکررى در مدینه و کوفه با امام صادق(ع) داشته است. مالک بن انس (م 179ق) بنیانگذار مذهب فقهى مالکى و صاحب کتاب موطأ که از قدیم‌ترین مجامیع حدیث و منابع فقهى در عالم اسلام است، با امام(ع)پیوند نزدیک و به ایشان ارادت بسیار داشت. این گفته او در حق حضرت مشهور است: «ما رأت عین أفضل من جعفر بن محمد» (هیچکس انسانى فاضلتر از جعفر بن محمد ندیده است) و گاه با این عبارت احترام آمیز: «حدثنى الثقة بعینه جعفر بن محمد» از ایشان حدیث روایت مى‌کند. دو تن دیگر از مؤسسان مذاهب بزرگ فقه اسلامى، یعنى محمد بن ادریس شافعى و احمد بن حنبل، با آنکه صحبت و محضر امام صادق(ع) را درک نکرده بودند، براى ایشان احترام شایان قائل بوده و از ایشان نقل روایت کرده‌اند. از نظر علم کلام نیز این عصر، دوره تکوین بسیارى مکاتب و مذاهب کلامى است. از جمله تکوین مکتب معتزله با الهام از اندیشه‌هاى حسن بصرى (21-110ق) و کوشش واصل بن عطا (80-180ق) و ابوهذیل علاف (متوفى در اوایل قرن سوم) که با بعضى از اصحاب امام صادق(ع) مباحثه داشته است. مانویت -که در این عصر غالباً «زندقه» نامیده مى‌شود- رواج بسیار داشت. امام صادق(ع) مناظره‌هاى سنجیده و مستدلى با ارباب ملل و نحل و فرق و مذاهب مخصوصاًً با دهریان و زندیقان و آزاداندیشان زمانه داشتند. مباحثه‌ها و مناظره‌هاى حضرت با عبدالکریم بن ابى‌العوجاء معروف و متن کامل یا ملخص بعضى از آنها در اصول کافى نقل شده است. هشام بن حکم که اهل کلام و فلسفه بود و به انواع مکاتب کلامى عصر گرایش یافته و از آنها سرخورده بود، با راه یافتن به حضور امام(ع) و طرح چندین سؤال، شیفته مشرب عقلى و استدلالى ایشان شد.

از بزرگان صوفیه قرن دوم ابراهیم بن ادهم، مالک بن دینار، سفیان ثورى و فضیل عیاض به حضرت صادق(ع) و آرا و اندیشه‌هاى ایشان گرایش داشته‌اند. شیخ مفید در ارشاد، طبرسى در اعلام الورى و ابن شهر آشوب در مناقب تصریح کرده‌اند که شاگردان و روایت کنندگان از امام صادق(ع) چهار هزار نفر بوده‌اند. مى‌گویند فقط در کوفه نهصد شیخ بوده‌اند که همه مى‌گفتند: «حدثنى جعفر بن محمد» (الامام الصادق، اسد حیدر،398/2). اشهر اصحاب و شاگردان خاص امام صادق(ع) عبارتند از:

  1. ابان بن تغلب (ابوعبداللّه عثمان بن احمد بجلى کوفى) که از راویان و یاران امام محمد باقرو امام جعفر صادق و امام موسى کاظم علیهم‌السلام است و ابن ندیم آثار او را نام برده است.
  2. مؤمن الطاق که متکلم برجسته‌اى بوده است، صاحب کتاب الامامد، کتاب المعرفة، الرد على المعتزلة، کتاب فی امر طلحة و الزبیر.
  3. مفضل بن عمر جعفى کوفى که عمده شهرت و اعتبارش به خاطر کتاب توحید اوست.
  4. هشام بن حکم (ابومحمد شیبانى کوفى،‌م 185ق) که از اصحاب امام موسى کاظم(ع) نیز بوده است، صاحب کتاب الامام، کتاب حدوث الاشیاء، کتاب الرد على الزنادقة، و چندین اثر دیگر. ابن ندیم بیست‌وپنج اثر از آثار او بر شمرده است.
  5. جابر بن حیان که محققان تاریخ علوم اسلامى و مستشرقان درباره شخصیت او و ارزیابى و نقادى رسائل منسوب به او مخصوصاًً رسائلى که در زمینه شیمى است تحقیقات بسیار کرده‌اند.پاول کراوس مجموعه رسائل باقى مانده از او را به طبع رسانده است. بعضى اشارات و عبارات در بعضى رسالات او هست که پیوند او را با امام صادق(ع) نشان مى‌دهد. اقوال متعارض و افراطى درباره جابر بسیار است. بعضى او را شخصیتى موهوم و غیرتاریخى مى‌دانند، و بعضى او را دانشمندى مسلمان و شیعه، یا متمایل به تشیع، و از شاگردان برجسته امام صادق(ع) مى‌شمارند. شش تن از یاران امام صادق(ع)هستند که به اصحاب سته معروفند و همه حدیث‌شناسان و رجال‌شناسان شیعه آنها را توثیق کرده و به جلالت قدرشان اذعان دارند که عبارتند از:1)جمیل بن دراج، 2) ع بداللّه بن مسکان، 3) ع بداللّه بن بکیر، 4)حماد بن عیسى، 5)حماد بن عثمان و 6) ابان بن عثمان بجلى.

این نیز گفتنى است که در منابع حدیث و متون روایى شیعه از امام صادق(ع)غالباً ً فقط به کنیه «ابوعبداللّه» یاد مى‌کنند.

شهادت

مرقد مطهر چهار امام شیعه پیش از تخریب در سال ۱۳۰۶ش توسط وهابیون

دیدگاه مشهور علماء متقدم شیعه این است که امام صادق علیه‌السلام در شوال سال 148ق به دستور منصور عباسى به وسیله انگور زهرآلود مسموم و به شهادت رسید.اما در منابع متقدم روز شهادت نیامده است. بااین‌همه منابع متأخر ۲۵ شوال را روز شهادت دانسته‌اند. در مقابلِ دیدگاه مشهور، در بحار الانوار به نقل از کتاب مصباح کفعمی آمده است که امام صادق(ع) در ۱۵ رجب شهید شده است. مدفن مطهر آن حضرت در قبرستان بقیع و در کنار پدر و جد بزرگوار و عم بزرگش امام حسن(ع) مى‌باشد.

آثار امام صادق(ع)

غالب آثار امام صادق(ع) به عادت معهود عصر، کتاب مستقیم خود ایشان نیست و غالباً ً املاى امام(ع) یا بازنوشت بعدى مجالس ایشان است. بعضى از آثار نیز منسوب است و قطعى‌الصدور نیست.

  1. از آثار مکتوب امام صادق(ع) رساله به عبداللّه نجاشى(غیر از نجاشى رجالى) است. نجاشى صاحب رجال بر آن است که تنها تصنیفى که امام به دست خود نوشته‌اند همین اثر است.
  2. رساله‌اى که شیخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روایت کرده است و شامل مباحثى در فقه و کلام است.
  3. کتاب معروف به توحید مفضل، در مباحث خداشناسى و رد دهریه که املاى امام(ع) و کتابت مفضل بن عمر جعفى است.
  4. کتاب الاهلیلجة به روایت مفضل بن عمر که همانند توحید مفضل در خداشناسى و اثبات صانع است و تماماً در بحار الانوار مندرج است.
  5. مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة که منسوب به امام صادق(ع) است و بعضى از محققان شیعه از جمله مجلسى، و صاحب وسائل و صاحب ریاض العلماء صدور آن را از ناحیه حضرت رد کرده‌اند.
  6. رساله‌اى از امام(ع) خطاب به اصحاب که کلینى در اول روضه کافى به سندش از اسماعیل بن جابر از امام صادق(ع) نقل کرده است.
  7. رساله‌اى در باب غنایم و وجوب خمس که در تحف العقول مندرج است.
  8. بعضى رسائل که جابر بن حیان کوفى از امام(ع) نقل کرده است.
  9. کلمات قصار که بعدها به آن نثر الدرر نام داده‌اند و در تحف العقول مندرج است.
  10. چندین فقره از وصایاى حضرت خطاب به فرزندش امام موسى کاظم(ع)، سفیان ثورى، عبداللّه بن جندب، ابى جعفر نعمان احول و عنوان بصرى، که در حلیة الاولیاء و تحف العقول ثبت گردیده است.

منابع مقاله

  1. اعیان الشیعه، سید‌ ‎محسن امین، ج 1
  2. قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة، محمدتقى تسترى، قم، 1391ق
  3. تاریخ طبرى، 2509/3
  4. وفیات الاعیان، 291/1
  5. حلیة الاولیاء، 192/3
  6. الامام الصادق(ع) و المذاهب الاربعة، اسد حیدر، نجف، 1383ق.

وابسته‌ها