تفسیر المراغی

از ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور
پرش به: ناوبری، جستجو
تفسیر المراغی
NUR01393J1.jpg
پدیدآوران مراغی، احمد مصطفی (نویسنده)
ناشر دار الفکر
مکان نشر بیروت - لبنان
چاپ 1
موضوع تفاسیر اهل سنت - قرن 14
زبان عربی
تعداد جلد 30
کد کنگره
‏BP‎‏ ‎‏98‎‏ ‎‏/‎‏م‎‏4‎‏ت‎‏7
نورلایب مشاهده
کتابخوان مشاهده


تفسير المراغي تأليف احمد مصطفى مراغى، از جامع‌ترين تفاسير عربى معاصر است و اسلوب و طريقه نقل مطالب و نظم مباحث آن متناسب با نياز زمان مى‌باشد. مى‌توان اين اثر را تفسيرى اجتهادى تحليلى، تربيتى، اجتماعى و علمى ناميد كه درصدد تقريب بين مذاهب اسلامى نيز بوده است.

از خوشخوان‌ترين، زودياب‌ترين، ساده‌ترين و مفيدترين آثار نگارش يافته در تفسير قرآن كريم از جانب علماى اهل سنت است و شامل همه آيه‌ها و سوره‌هاى قرآن مى‌باشد. براى مطالعه عموم مفيد و متضمّن دانستنى‌هاى بسيار است.

انگيزه تأليف

مفسر در مقدّمه خود قبل از آغاز تفسير سوره حمد در بيان انگيزه خود چنين مى‌نويسد كه بسيارى از اوقات از خود سؤال مى‌نمودم بهترين تفسيرى كه به راحتى و در مدتى اندك مطالب مفيد و اصلى را به خواننده ارائه دهد كدام است؟ با وجود مطالعه بسيارى از تفاسير و اعتقاد به اينكه هر كدام داراى مطالب مفيد و علمى فراوانى است، امّا پاسخى براى سؤال خود نيافتم، به همين جهت به خود جرأت داده براى رفع نياز مخاطبان هم‌عصر خود، تفسيرى هم‌سطح آنان و پاسخ‌گوى مسائل فكرى آنها تأليف نمايم.

مقدمه تفسير

مقدمه ايشان شامل مطالبى از قبيل 1-عنايت مسلمانان به تفسير قرآن، 2-طبقات مفسران از عصر صحابه و تابعين تا زمانهاى بعد، 3-شيوه نگارش قرآن، 4-آراء علما در التزام به رسم عثمانى در نگارش قرآن، 5-شيوه تفسيرى خود، 6-مصادر تفسير مراغى در لغت و ادب و تاريخ و علوم قرآنى.

منابع تفسير

مراغى در تفسير خود از منابع بسيارى كه 30 مورد آن را ذكر مى‌كند، استفاده كرده است امّا تأكيد بيشترى بر برخى منابع داشته كه از آن جمله‌اند: 1-تفسير طبرى، 2-تفسير كشاف، 3-تفسير بيضاوى، 4-تفسير غرائب القرآن نيشابورى، 5-تفسير ابن كثير، 6-تفسير بحر محيط ابوحيان، 7-تفسير روح المعانى، 8-تفسير المنار رشيد رضا و 9-تفسير محمد عبده.

شيوه ادبى-اجتماعى در تفسير

حركت و همگام بودن تفسير با زمان موجب شد تا متناسب با تنوع دگرگونى‌ها، تفسير نيز متنوع و گوناگون گردد، چنانكه مى‌توان شيوه‌هاى تفسيرى عصر جديد را از جهتى به چهار دسته تقسيم نمود:

  1. شيوه علمى، كه با تأثر از كشفيات جديد علمى پديد آمد و تفسير را در حوزه‌هاى علوم مورد بررسى و تحقيق قرار داد و به افراط گراييد.
  2. شيوه ادبى-اجتماعى، كه متأثر از ادبيات معاصر و با توجه به نيازهاى اجتماعى روز صورت گرفت.
  3. شيوه سياسى انحرافى، كه بر اثر تحزّب و گروه‌بندى‌هاى سياسى پديد آمد و در جوامع اسلامى، به وقوع پيوست.
  4. شيوه عقلى افراطى، كه بر اثر خودباختگى در مقابل تمدن معاصر و با گرايش‌هاى الحادى -كه ميراث علمى قرن نوزده است- به وجود آمد و سعى بر آن شد تا آيات قرآن، طبق نظريات علمى جديد تفسير يا تأويل شود و بيشتر صبغه تحميل را داشت تا تفسير.

دو شيوه نخست به دنبال بيدارى نسل جديد و بينش نوگرايانه -با پايبند بودن به مبانى اسلام- پديد آمد و رفته‌رفته شكوفا گرديد، ولى شيوه افراطى علمى پس از مدتى رو به افول نهاد، اين شيوه، از ابتدا هم چندان پايه استوارى نداشت، جز در بخش اندكى از آيات قرآن كه با پديده‌هاى طبيعى ارتباط مستقيم دارد.

امّا در شيوه سياسى انحرافى، چيز قابل توجهى دراين‌باره نوشته نشده است، جز پاره‌اى نوشته‌هاى بى‌پايه و حاوى تأويلات غيرمنطقى كه به دست گروهك‌هاى انحرافى به‌وجود آمده است. آنان بيشتر به سراغ آيات متشابه رفته‌اند تا بتوان از اين رهگذر، افكار عمومى را مشوّش و چهره دين را مشوّه سازند.

در شيوه عقلى افراطى كه از روى خودباختگى و گرايش‌هاى الحادى پديد آمده است، عده‌اى به منظور جلب رضايت بيگانگان و نزدیک ساختن خود به آنان، تا توانسته‌اند از دين مايه گذاشته و مسائل اسلامى را واژگون جلوه دهند، مانند: تفسير سيد احمد خان هندى.

از آنجايى كه شيوه ادبى-اجتماعى آميخته با تحليل اجتهادى و عقلى و غالباً ً با رويكرد تربيتى، رايج‌ترين شيوه تفسيرى عصر حاضر بوده و تفسير مورد بحث از آن جمله است، توضيح مختصرى درباره آن مى‌دهيم.

امتياز اين شيوه تفسيرى در دوران معاصر، در آن است كه رنگى نو به خود گرفته، با چهره فرهنگ و ادب معاصر و با پرداختن به مسائل جامعه درخشيده است و هرگز تقليدگونه، به مسائل ظاهرى و خسته‌كننده كه موجب دورى مردم از قرآن مى‌شود نپرداخته است. اين نوع تفسير، پديده‌اى نوظهور است كه نخست به اظهار دقايق تعابير قرآنى و سپس بيان آنها با اسلوبى زيبا و ادبى و تطبيق آنها با هستى و حيات و سنن اجتماعى موجود در جامعه پرداخته است. اين نهضت ادبى-اجتماعى با تلاش و كوشش فراوانى در راه تفسير قرآن و تقريب آن بر فهم همگان و انطباق آن با واقعيات موجود آغاز شد.

ويژگى اين شيوه، اين است كه در آن به دور از هرگونه تعصبات افراطى به قرآن نگريسته مى‌شود و سعى بر آن است كه مفاهيم قرآن، آن‌گونه كه هست بر مردم عرضه شود، بدين‌جهت از هرگونه تكلّف و ضعف مفرط عارى و به رسا بودن و رساندن پيامهاى قرآنى -بدون آلايش- آراسته است. از آن گذشته، از دخالت دادن اسرائيليات و روايات جعلى و ساختگى در فهم قرآن و تبيين آن پرهيز كرده است.

از جمله آثار فريفته نشدن اين مكتب تفسيرى به روايات اسرائيلى و احاديث جعلى اين است كه به محدوده ابهامات قرآن وارد نمى‌شود، ابهاماتى از قبيل حروف مقطعه و برخى الفاظ مبهم قرآن. همچنين به امور غيبى كه جز از طريق احاديث صحيح قابل شناخت نيستند وارد نمى‌شوند؛ بلكه ايمان به آنها را-از آن‌جهت كه در قرآن به آنها تصريح شده-به‌طور اجمال واجب مى‌دانند و از وارد شدن به جزئيات مسائلى مانند زندگى برزخى، بهشت، جهنم، حور، قصور، غلمان و نظائر آن خوددارى مى‌كنند و مانع نفوذ خرافات و مطالب غيرواقعى و جعلى به محدوده آنها مى‌گردد؛ زيرا هدف بيان قرآنى به باز شدن اين مبهمات بستگى ندارد.

اين مكتب تفسيرى، تفسير را از اصطلاحات علوم و فنون و فلسفه و كلام -كه به تدريج وارد محدوده تفسير شده بود- دور ساخت، چنان‌كه اين مفسران تنها به‌قدر نياز و هنگام ضرورت از اين اصطلاحات استفاده كرده‌اند.

از جنبه ايجابى نيز اين مكتب، سبکی ادبى- اجتماعى در تفسير به‌وجود آورد و گوشه‌هايى از بلاغت قرآنى و اعجاز بيانى آن را ظاهر ساخت و معانى و جوانب مختلف مفاهيم آنها را مشخص كرد و سنت‌هاى حاكم بر جهان هستى و جامعه را كه در قرآن بدان اشاره شده، آشكار گردانيد و به‌ويژه به مشكلات جامعه اسلامى و جامعه بشرى و طرح ارشادات و راهنمايى‌هاى قرآن -كه در بردارنده سعادت دنيا و آخرت بشر است- پرداخت.

علاوه بر آن، بين قرآن و نظريات صحيح و ثابت علمى مطابقت و هماهنگى برقرار نمود و براى مردم روشن ساخت كه قرآن كتاب جاويد الهى است و مى‌تواند همگام با تحولات زمان پيش رود تا اين‌كه خداوند زمين را به بندگان صالح خود واگذارد.

همچنين به شبهاتى كه بر قرآن وارد شده بود پاسخ گفت و شكوك و توهماتى را كه در مورد قرآن ايجاد شده بود با استدلالى قوى پاسخ گفت. همه اينها با اسلوبى زيبا و جذاب انجام گرفت به‌گونه‌اى كه خواننده را به خواندن قرآن و انديشيدن در معانى و اسرار آن برانگيخت.

اين مكتب در برابر تفسير درى گشود كه از زمان‌هايى دور بسته بود، بدين‌معنا كه به عقل انسان آزادى و اختيار گسترده بخشيد تا در پهنه‌اى وسيع كه خداوند به او داده است به تدبر و انديشه بپردازد. عقل رشيد را درباره گزاره‌هاى دينى به قضاوت مى‌گذارد و آنچه را با ظواهر شرع منافات دارد تأويل مى‌كند و با آزاد انديشى و خرد انديشى با پيروان مكتب عدل همگام است، همان چيزى كه علماى هوشمند گذشته -به‌خصوص مفسران شيعه- بر آن بودند. اين روش سبب شد تا افكار و تعاليم خشك اشاعره از صحنه خارج شود. بدين‌ترتيب مجالى براى سخنان و عقايد اهل حشو باقى نگذاشت تا در حوزه تفسير و حريم اعتقادات مسلمانان -چه در اصول و چه در فروع- وارد شوند، حتى گاه برخى از احاديث مجموعه‌هاى بزرگ حديثى مانند بخارى و مسلم را مورد طعن و تضعيف قرار داد.

مهم‌ترين پيشروان اين مكتب

نخستين پيشواى اين مكتب (در عصر حاضر)، استاد محمد عبده است كه اساس اين بنيان عظيم را پى افكند و باب اجتهاد در تفسير را پس از چند قرن گشود. وى روش تقليد از گذشتگان را به كنارى نهاد و به عقل، آزادى نقد و تحقيق بخشيد. بعد از او هم شاگردان بزرگش، مانند رشيد رضا، شيخ محمد قاسمى، شيخ احمد مصطفى مراغى و پس از آنان علماى ديگرى مانند: سید قطب، شيخ محمد جواد مغنيه، شيخ محمد صادقى، سيد محمدحسین فضل‌الله، سيد محمد شيرازى، شيخ سعيد حوى، محمد طاهر ابن عاشور، سيد محمدتقى مدرسى، ناصر مكارم شيرازى و ديگران بر همين منوال حركت كردند، اما كسى كه بر همه آنان برترى دارد و در اين راه گوى سبقت را از همگان ربوده است، علامه و فيلسوف بزرگوار مرحوم سيد محمدحسین طباطبائى است.

روش تفسير

در معرفى تفسير بيان شد كه روش كلى ايشان را بايد ادبى، اجتماعى، با رويكردى تربيتى و تحليلى دانست. مراغى از مباحث نحوى، اعراب، اختلاف قرائات و مباحث زبانى جز شرح برخى مفردات، چيزى در تفسير خود نياورده و از احاديث موضوع، ضعيف و اسرائيليات جداً پرهيز كرده است. اگر چه در بسيارى مواقع به احاديث پيامبر اكرم(ص)، اشعار عرب و اقوال اهل لغت استناد كرده است اما اذعان داشته كه از نظريات تفسيرى محمد عبده بسيار در تفسير خود بهره جسته است.

روش كلى وى بدين‌ترتيب است كه ابتداى هر سوره، اطلاعات لازم مربوط به آن، شامل اسم سوره، عدد آيات، محل نزول، ترتيب نزول و مناسبت آن با سوره و آيات قبل را بيان مى‌دارد، در انتهاى سوره نيز مقاصد آن را در چند بند متعرض مى‌شود. سپس آيات را دسته‌بندى كرده، به تفسير آنها مى‌پردازد.

وى مطالب خود را در سه عنوان «شرح المفردات»، «المعنى الجملي» و «الايضاح»، عنوان مى‌كند؛ در شرح مفردات به تفسير كلماتى كه تا حدودى معناى صريح و آشكارى ندارند پرداخته، به توضيح معنايى آنها با ذكر وجوه و نظائر و اضداد با استفاده از آيات ديگر، همت مى‌گمارد.

در نهايت، عنوان «الايضاح»، تفسير مفصل و تحليلى آيات مطرح شده را دربر مى‌گيرد، در اين بخش نيز براى توضيح آيات از آيات ديگر، مأثورات و اقوال مفسرين بهره برده، تناسب بين آيات را بيشتر تشريح مى‌كند و خلاصه‌اى از هر مقطع مطرح شده در اين بخش را ارائه مى‌دهد.

نویسنده سعى دارد رواياتى كه مورد قبول نبوده و يا با قضاياى دينى تنافى داشته باشند را نقل ننمايد و از بحث‌هايى كه مفسرين پيشين به تناسب عصر خود مطرح كرده بودند، دورى گزيند. وى معتقد به تغيير نوع مباحث و اسلوب مطرح كردن آنها به تناسب عصر خود مى‌باشد. مسائل عقيدتى و كلامى را به تناسب آيات مطرح كرده و بيشتر به ديدگاه اشعرى تمايل دارد؛ مانند: بحث رؤيت خداوند در آيه 103 انعام جزء 7، ص207 و آيه 22 سوره قيامت «الى ربها ناظرة» در جزء 29، صفحه 152 مى‌نويسد: «يعنى بدون حجاب به خداوند نظر مى‌افكنند همان گونه كه در شب چهاردهم ماه، به ماه مى‌نگرند».

در مسائل فقهى نيز احكام فقهى متعلق به آيه را در حدّ نقل روايات و فتاواى مذاهب چهارگانه و استدلال جزئى بدون بيان تفصيلى احكام و ادله آن، با قصد توضيح و تفسير آيه، مطرح مى‌نمايد. سعى دارد اسرار و حكمت‌هاى احتمالى احكام را نيز از جهت اجتماعى و علمى، متعرض گردد.

همانطور كه اشاره شد، از روايات اسرائيلى شديداً پرهيز داشته به كرّات مسلمين را از پرداختن به آنها برحذر داشته است.

نسبت به تفسير علمى، از جهتى از تفصيل در آن پرهيز مى‌نمايد و معتقد است، پرداختن به آن انسان را از مقاصد عالى قرآنى دور مى‌نمايد. امّا از جهتى ديگر تفكر در آياتى كه متضمن اسرار خلقت و ظواهر طبيعت مى‌باشد را به سبب تقويت و ازدياد ايمان مؤمنين و اينكه بيان وجوهى از اعجاز قرآن است، ترغيب مى‌نمايد و حقايق علمى را كه معتقد است سيزده قرن بعد انسه‌گانها بدان دست يافته‌اند، مطرح كرده است. مانند آيات 7-5 سوره طارق «فلينظر الانسان ممّ خلق...» جزء 30، صفحه 112.

نقد مراغى

نقد اساسى بر مراغى، نقدى مبنايى است كه اغلب در مباحث اعتقادى جلوه مى‌كند، از آنجايى كه ايشان شافعى اشعرى است، ديدگاه اعتقادى وى تفاوت اساسى با متفكران معتزلى و على‌الخصوص شيعه امامى دارد؛ بنابراین در مباحث كلامى و فقهى قرآن مبانى ايشان از ديدگاه شيعه قابل قبول نمى‌باشد و در تفاسير علماى شيعه و كتب مفصل كلامى و فقهى، مورد بحث واقع شده است. از جمله مسئله اعتقاد شيعه به وجود امام عصر «عج»، ظهور ايشان و احياى دوباره اسلام است كه مراغى با اعلام كلى ضعف روايات مربوطه و نقل كلام ابن خلدون، آن را حمل بر عصبيت قومی‌نموده به تمسخر مى‌كشاند. اينگونه برخوردهاى تعصبى از ايشان كه ادعاى اصلاح فكرى و آزادگى در عقيده را دارد، به‌دور است؛ ذيل آيه 187 سوره اعراف جزء 9، صفحه 133 در بحث اشراط الساعة.

نسخه شناسى

تفسير مراغى كه تأليف آن از سال 1361 تا 1365ق انجام گرفت، از همان اوان، چاپ و منتشر گرديد كه از جمله چاپهاى آن است: 1- چاپ اول و دوم در چاپخانه مصطفى بابى حلبى در سال 1369ق1950/ و 1953م30/ جزء در 10 مجلد. 2-افست همين چاپ در لبنان-بيروت دار احياء التراث العربى به سال 1985م. 3-دار الفكر لبنان-بيروت بدون تاريخ. 4-نسخه حاضر نيز توسط دار احياء التراث العربى در 30 جزء و در 10 مجلد به قطع وزيرى مى‌باشد و بدون تاريخ انتشار يافته است. اين نسخه داراى مقدمه‌اى از مفسر و پاورقى‌هاى جزيى وى مى‌باشد.

انتهاى هر جزء فهرستى از مطالب و موضوعات آن، ارائه شده كه راهنماى محققان مى‌باشد.

منابع مقاله

  1. مقدمه و متن كتاب.
  2. تفسير و مفسرون، آیت‌الله معرفت، ج 2، ص311 و 481.
  3. دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى، به كوشش بهاء‌الدين خرمشاهى، ج 1، ص755 و ج 2 ص2025.
  4. المفسرون حياتهم و منهجهم، سيد محمد على ايازى، ص357.
  5. تفسير و تفاسير جديد، بهاء‌الدين خرمشاهى، صفحه 208.