دیوان رفعت سمنانی

از ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور
پرش به: ناوبری، جستجو
‏‏دیوان رفعت سمنانی
NUR28631J1.jpg
پدیدآوران نوحيان، نصرت (نویسنده)
عنوان‌های دیگر ديوان رفعت سمناني
ناشر مطبوعاتي نيکپو
مکان نشر ايران - تهران
موضوع شعر فارسی - قرن 13ق.
زبان فارسی
تعداد جلد 1
کد کنگره
‏‏PIR‎‏ ‎‏70‎‏36‎‏ ‎‏/‎‏د‎‏9

‏دیوان رفعت سمنانی، سروده حاجی محمدصادق، معروف به رفعت سمنانی است. آنچه در این کتاب گردآوری شده، مجموعه سروده‎های این شاعر توانمند است در قالب غزلیات، مسمطات، ترکیب‎بندها، ترجیع‎بندها، مخمس‎ها، قصاید و مثنوی، در موضوعات گوناگون اجتماعی و اخلاقی و سایر موضوعات دیگر، که از جمله آنها سروده‎های بسیاری است در باب ارادت به امیرالمؤمنین علی(ع) و خاندان عصمت و طهارت(ع). این مجموعه گران‎سنگ به اهتمام نصرت‎الله نوحیان (نوح) جمع‎آوری شده است.

ساختار

کتاب، دارای یک مقدمه از نصرت‎الله نوحیان (نوح) است. پس از مقدمه یک خطبه بی‎نقطه ذکر گردیده است و بخش اصلی کتاب در هفت فصل مجزا مطرح شده است.

گزارش محتوا

حاجی محمدصادق رفعت سمنانی را که از شاعران صوفی‎مسلک ایران است، بیشتر با غزل معروفش:

شب شمع یک‎طرف رخ جانانه یک‎طرفمن یک‎طرف در آتش و پروانه یک‎طرف
افکنده بهر صید دل من ز زلف خال دام بلا ز یک‎طرف و دانه یک‎طرف
از عشق او به گریه و در خنده روز و شبعاقل ز یک‎طرف دل دیوانه یک‎طرف

می‎شناسند.

غزلیات و قصائد رفعت سمنانی، از لحاظ اتقان علمی و ادبی از جایگاه بالایی برخوردار است تا جایی که برخی از آثار وی، با آثار بزرگ‎ترین شعرای پارسی‎زبان پهلو می‎زند. درست است که رفعت در زمان و مکانی زندگی می‎کرد که شعر فارسی دوران رکود خود را می‎گذراند و شعرای معاصر او نیز جز مداحی و دنباله‎روی و استقبال آثار قدما کاری نداشتند و رفعت هم از این قاعده مستثنی نبود، اما با تمام این احوال، رفعت مخصوصا در غزلیات، شخصیت خود را به خواننده می‎قبولاند. گاهی مضامین و صنایع شعری را چنان بجا و به‎موقع می‎آورد که خواننده از روانی و سلاست شعر، صنعت را فراموش می‎کند:

حال طوفان‎دیدگان غرقه غم را چه داندآنکه از دریا و از دلبر نخواهد جز کناری
دل ز خود می‎بری و آب ز آیینه اگرروی را با رخ آیینه مقابل داری
دولت جاوید ما چیست؟ قد افراختندر بر تیغ کجش راست سر انداختن
چشم به‎جز مهر او از همه کس دوختنسینه به‎جز یاد او از همه پرداختن

و گاهی نیز در مسمطات به استقبال منوچهری دامغانی می‎رود و طبیعت را با تمام زیبایی‎هایش توصیف می‎کند. هرچند مسمطات رفعت بیشتر عرفانی است، لکن بازهم می‎توان در آنها عالی‎ترین توصیف طبیعت را دید:

بر سرو قد سبزخطان شمس و قمر بیندر گلشن رخسار بتان سنبل تر بین
در کوثر لعل صنمان لعل و گهر بینبستان بستان شوخی در سحر نظر بین
خرمن خرمن عنبر افشانده ز سر بینگر لاله به خرمن بری و مشک به خروار
صحن چمن امروز به از سطح جنان استبس حوری و بس غلمان در سبزه روان است[۱]
....

رفعت به علی بن ابی‎طالب علی(ع) و خاندان او ارادتی خاص می‎ورزید و ازاین‎روی قسمتی بزرگ از دیوان او حاوی اشعار و علی الخصوص مسمّط‎های شیوایی در مدح آن بزرگواران است، از جمله قصیده‎های وی در این باب است:

چون حسین بن علی باید که جان خویش را در زمین کربلا بذل ره جانان کند
ز اکبر و اصغر بپوشد چشم و چون عباس را در منای عشق‎بازی تشنه‎لب قربان کند
سیّد سجّاد باید تا تمام حال خویش وقف روز و شب به راه طاعت یزدان کند
یادم آمد شرح حالی زان امام حق‎پرست ترسم ار گویم جهان را سربه‎سر ویران کند
بعد قتل خامس آل عبا چون ابن سعدخواست تا غارت خیام مظهر سبحان کند
اهل بیت مصطفی حیران که آیا آن لعینبعد قتل شه چه حکمی از پی ایشان کند[۲]
.

همچنین مسمطاتی در باب ارادت وی به خاندان عصمت و طهارت وارد شده است، همچون:

ساقی باقی دین، هستی و سقای حسیننشئه‎بخش می، از خم تولای حسین
قالب و قلب، دل و روح دلارای حسینسرو بستان علی، لاله سیمای حسین
سرّ الا اللهی و آیت کبرای حسینیکّه‎تاز صف میدان وفا، شیر ژیان
اولین معنی سردفتر دیوان وفا دومین آینه صورت تصویر عطا
آیت اعظم و سالار و سپهدار حیا پرچم رایت اقبال و علم‎دار رجا
پشت و پیشانی و قلب دل شاه شهدا پیشتاز سپه عشق شه تشنه‎لبان[۳]
.

از جمله مثنوی‎های رفعت در مورد اولین زائر امام حسین(ع)، جابر بن عبدالله انصاری است که این‎گونه سروده است:

هست مروی که پس از قتل شه تشنه‎لبان این خبر گوشزد آمد به همه [اهل] جهان
آن‎که اول به‎سوی قبر حسین روی نمودشیعیان! جابر عبداللّه انصاری بود
زد به سر، خون ز بصر ریخت پس آن پیرِ گرامبا ادب گفت که ای شاه به‎خون‎خفته سلام
تا سه نوبت چو از آن قبر جوابی نشنید کرد از زندگی خود به جهان قطع امید
بعد از آن گفت که ای غرقه به خون، حق داریکه ندادی تو جوابی به من از غمخواری
ز آنکه در شام بود رأس تو در بزم یزیدهست در کرب‎بلا جسم تو ای شاه شهید[۴]
.

رفعت علاوه بر دیوان، مثنوی‎هایی نیز ساخته؛ یکی از آنها که در دست است، داستان یوسف و زلیخاست که در حدود شش هزار بیت است که در آن علاوه بر داستان‎سرایی، به تأویل و تفسیر سوره یوسف نیز پرداخته است و در آن داستان‎های جداگانه‎ای را به رشته نظم کشیده است:

الهی آتش عشقی برافروزبنای هستیم را پاک برسوز
اگرچه حال می‎سوزم ولیکنبزن بر آتشم از لطف دامن
بنای هستیم زیر و زبر کن شرار عاشقی را شعله‎ور کن
عزیزان عاشقم پوشیده تا کی؟ نوای عاشقی زد یار در نی[۵]
.

وضعیت کتاب

فهرست مطالب در انتهای کتاب ذکر گردیده است. در پاورقی‎ها آدرس و توضیح برخی مطالب ذکر شده است.

پانویس

  1. ر.ک: مقدمه کتاب، صفحه ‎هفت - هشت
  2. ر.ک: متن کتاب، ص188-189
  3. ر.ک: همان، ص99
  4. ر.ک: همان، ص‎284-285
  5. ر.ک: همان، ص297

منابع مقاله

مقدمه و متن کتاب.

وابسته‌ها