دیوان هاتف اصفهانی با مقابله نسخه تصحیح وحید دستگردی و نسخ خطی و چاپی دیگر

از ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور
پرش به: ناوبری، جستجو
‏دیوان هاتف اصفهانی با مقابله نسخه تصحیح‎ وحید دستگردی و نسخ خطی و چاپی دیگر
NUR12958J1.jpg
پدیدآوران

هاتف اصفهاني، احمد (نويسنده)

اقبال آشتیانی، عباس (محقق)
عنوان‌های دیگر با مقابله نسخه تصحيح وحيد دستگردي و نسخ خطي و چاپي ديگر
ناشر موسسه انتشارات نگاه
مکان نشر ايران - تهران
سال نشر مجلد1: 1385ش ,
شابک964-6736-77-7
موضوع شعر فارسي - قرن 12ق.
زبان فارسي
تعداد جلد 1
کد کنگره
‏‏PIR‎‏ ‎‏6837‎‏ ‎‏/‎‏د‎‏9‎‏

دیوان هاتف اصفهانی با مقابله نسخه تصحیح وحید دستگردی و نسخ خطی و چاپی دیگر، مجموعه اشعار احمد هاتف اصفهانی (1198ق) به‎ضمیمه برگزیده اشعار رشحه دختر هاتف است، در یک جلد به زبان پارسی. عباس اقبال آشتیانی بر این دیوان مقدمه نوشته و در آن، به شرح احوال هاتف پرداخته است.

ساختار

کتاب دارای مقدمه، شرح ترجیع‎بند هاتف با عنوان کیمیای جان (از غلام‎حسین یوسفی)، اشعار او به‎ترتیب ترجیع‎بند، قصاید، غزلیات، مقطعات، مطایبات، ماده تاریخ‎ها، رباعیات، تک‎بیتی، اشعار عربی و گزیده اشعار رشحه دختر هاتف، است.

گزارش محتوا

«از سیداحمد هاتف که به گفته معاصرین خود و سایر ارباب تذکره به عربی و فارسی هر دو شعر می‎گفته، دیوان کوچکی در دست است قریب به دو هزار بیت، از ترجیع‎بند و غزل و قصیده و مقطعات و رباعیات، همه به فارسی... اگرچه صاحب آتشکده، او را در نظم تازی به اغراق، ثالث اعشی و جریر می‎داند، ولی یقین است که هاتف بیش از قلیل مقداری شعر به عربی نسروده بوده که آن‎هم شاید به علت عدم اعتنای مردم، زیاد معمول و متداول نشده است»[۱].

«قصاید هاتف که به تقلید اساتید قصیده‎سرای قدیم سروده شده، روان و محکم است و خالی از مضامین لطیف نیست و از آنها یکی در مدح «هدایت ‎خان» حکمران معروف گیلان است که معلوم می‎شود هاتف با او ارتباطی داشته و این هدایت خان پسر «حاجی جمال» است که در سال 1163، یعنی در دوره فترت بعد از نادرشاه در گیلان اقتداری به هم رسانید و به معیت «حاجی شفیع» این ولایت را تحت استیلای خود آورد و در رشت مقیم شد»[۲].

غزلیات هاتف

«غزلیات هاتف بیشتر تقلید شیخ و خواجه است و غالب آنها لطیف و حاوی مضامین عاشقانه دلکش است و حق این است که بعضی از ابیات هاتف را به‎آسانی نمی‎توان از ابیات شیخ و خواجه مشخص کرد»[۳].

ترجیع‎بند

«شاهکار جاوید هاتف، پنج بند ترجیع اوست که او را در میان شعرای فارسی‎زبان، بلکه در تمام جهان صاحب اسم و رسم و اعتبار شایانی کرده و این ترجیع‎بند عاشقانه و عارفانه، هم از جهت اسلوب کلام و صحت ترکیب الفاظ و هم از لحاظ معانی و مضامین لطیف نظر عموم ارباب ذوق را جلب کرده و هاتف را از عموم شعرای هم‎عصر خود مشهورتر نموده است»[۴].

این شعر با نیایش خداوند شروع می‎شود، با زبانی عارفانه و عاشقانه:

ای فدای تو هم دل و هم جانوی نثار رهت هم این و هم آن
[۵].

صحنه اول از این ترجیع‎بند، پس از ثنای الهی، «سیر سالک است در شبی که شور عشق و حیرت او را به هر طرف می‎کشاند؛ در جستجو و تکاپوست تا به خلوتی می‎رسد که نور حق آن را روشن کرده است، نه آتش...

دوش از شور عشق و جذبه شوقهر طرف می‎شتافتم حیران
آخر کار، شوق دیدارمسوی دیر مغان کشید عنان

...

این سخن می‎شنیدم از اعضاهمه حتی الوريد و الشريان
که یکی هست و هیچ نیست جز اووحده لا إله إلا هو
[۶].

مطلع بند دوم نیز خطاب به معشوق است و بیان دلبستگی جاودانه به او. برخورد پدر نصیحتگر با عاشق، مظهری است از معارضه عقل و عشق در آثار عرفانی. بیت پنجم نمودار تسلیم به مشیت الهی و عشق است...[۷]. در این بند، سؤال و جوابی میان وی و دختری ترسا مطرح می‎شود؛ وی از اعتقاد به تثلیث و ارتباط آن با وحدت می‎پرسد و ترسا او را این‎گونه پاسخ می‎دهد:

که گر از سرّ وحدت آگاهیتهمت کافری به ما مپسند
در سه آیینه شاهد ازلیپرتو از روی تابناک افکند
سه نگردد بریشم ار او راپرنیان خوانی و حریر و پرند
[۸].

بند سوم، وصف کوی باده‎فروش است و بزم باده‎نوشان... در چنین بزمی، جام و می لطیف‎تر و روحانی‎تر و پرمعنی‎تر از آن است که از ظاهر الفاظ ممکن است به ذهن برسد...

دوش رفتم به کوی باده‎فروشز آتش عشق دل به جوش و خروش
مجلسی نغز دیدم و روشنمیر آن بزم پیر باده‎فروش
چاکران ایستاده صف‎درصفباده‎خواران نشسته دوش‎به‎دوش
پیر در صدر و می‎کشان گردشپاره‎ای مست و پاره‎ای مدهوش
[۹].

بند چهارم ترجیع‎بند، دعوت به رژف‎نگری و بهره‎وری از عشق است. از این دیدگاه است که می‎توان همه پویندگان هستی را خداجوی یافت و بر یک طریق. تأکید او بر آن است که باید چشم دل گشود تا بتوان نادیدنی‎ها را دید و در اقلیم عشق و محبت است که همه آفاق گلستان می‎نماید و همه جهانیان را می‎توان دوست داشت...

چشم دل باز کن که جان بینیآنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آریهمه آفاق گلستان بینی
بر همه اهل آن زمین به مرادگردش دور آسمان بینی
آنچه بینی دلت همان خواهدوانچه خواهد دلت همان بینی
[۱۰].

در بند آخر، هاتف حقیقت را از در و دیوار در تجلی می‎بیند؛ منتها به‎درآمدن از ظلمات خودخواهی و شوق شناخت حقیقت و طلب را شرط کار می‎داند و نور عشق را چراغ راه...

یار بی‎پرده از در و دیواردر تجلی است یا اولی ‎الابصار
گر ز ظلمات خود رهی بینیهمه عالم مشارق انوار
[۱۱].

در این ترجیع‎بند نابرابری خانه‎ها که اولی بیست‎وسه بیت، دومی پانزده بیت، چهارمی شانزده بیت و سومی و پنجمی نوزده بیت است، نموداری است که وی در هر خانه تا آنجا که سیر فکر و معنی اقتضا می‎کرده، سخن گفته و تابع قاعده معمول تساوی ابیات خانه‎ها نشده است. هر خانه حالت غزل‎های عرفانی و عاشقانه را دارد. واژگان شعر، همه تعبیرها و تصویرها لطیف و غنائی است و از این حیث هماهنگی و تناسب آشکاری در سراسر ترجیع‎بند دیده می‎شود... قافیه ابیات، ساده و بر پایه کلمات مأنوس فارسی است و شاعر در بافت آشنا و دلپذیر شعر خویش توانسته است گاه تعبیرات قرآنی و ترکیبات عربی را هنرمندانه و به‎آسانی بگنجاند (مانند بالغدو و الآصال، بالعشي و الإبكار و...)[۱۲].

وضعیت کتاب

فهرست مطالب در ابتدای اثر ذکر شده. اشعار رشحه دختر هاتف در پایان دیوان، به اشعار وی ضمیمه شده است.

دیوان هاتف برای بار اول در ایران به سال 1317ق، با چاپ سنگی و به قطع کوچک (121 صفحه) در تهران به چاپ رسید. بار دوم، کتابخانه خاور در 1307ش، چاپی سربی از آن (با مقدمه رشید یاسمی) در 88 صفحه منتشر کرد. اغلاط چاپ دوم فراوان است[۱۳].

«بعضی از غزلیات هاتف را ژوانن مستشرق فرانسوی و بعضی دیگر را دفره‎مری به فرانسه ترجمه کرده و در مجله انجمن آسیایی پاریس به سال 1827 و 1856م، منتشر ساخته‎اند و یکی از مستشرقین انگلیسی نیز در کتابی که به نام «یک قرن غزل فارسی» در سال 1851م، انتشار داده، بعضی از غزلیات هاتف را به انگلیسی برگردانده است. ترجیع‎بند معروف هاتف را مستشرق معروف فرانسوی نیکلا، قنسول فرانسه در ازمیر به سال 1897 به فرانسه ترجمه کرده و در طی رساله‎ای که به‎عنوان: «خدا و شراب در اصطلاح شعرای فارسی‎زبان» انتشار داده، گنجانده است. سلمان عسکر اوف از ادبای باکو نیز به سال 1231ق، رساله کوچکی به ترکی در 23 صفحه در شرح حال هاتف و ترجیع‎بند او نوشته و آن را در تفلیس طبع کرده است با شرحی از لغات مشکله آن به ترکی»[۱۴].

پانویس

  1. مقدمه عباس اقبال آشتیانی، ص21
  2. همان، ص22
  3. همان
  4. همان، ص23
  5. ر.ک: کیمیای جان، ص32
  6. ر.ک: همان، ص33-34
  7. ر.ک: همان، ص34
  8. ر.ک: همان، ص34-35
  9. ر.ک: همان، ص36
  10. همان، ص38-39
  11. ر.ک: همان، ص41
  12. همان، ص42-43
  13. ر.ک: مقدمه عباس اقبال آشتیانی، ص23
  14. همان

منابع مقاله

مقدمه و متن کتاب.

وابسته‌ها