زنجانی، ابوعبدالله

از ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور
پرش به: ناوبری، جستجو
زنجانی، ابوعبدالله
نام زنجانی، ابوعبدالله
نام‎های دیگر زنگانی، ابوعبدالله

مجتهد زنجانی، ابوعبدالله

نام پدر
متولد 1270 ش
محل تولد
رحلت 1319 ش یا 1360 ق
اساتید
برخی آثار تاريخ القرآن (زنجانی)
کد مؤلف AUTHORCODE1204AUTHORCODE

ابوعبدالله زنجانى، فرزند ميرزا نصرالله شيخ‌الاسلام (1309-جمادى الآخر 1360 ق1892/-ژوئيۀ 1941 م)، فقيه، مفسر، قرآن شناس و نويسندۀ برجستۀ معاصر ايرانى.

او در زنجان در خاندانى اهل علم و فتوا زاده شد.پدرش، ميرزا نصرالله، شيخ‌الاسلام زنجان بود(مشار،3323/2).ابوعبداللّه علوم متعارف زمان را در همان شهر آموخت و در فلسفه و كلام و فلكيات، خاصه از ميرزا ابراهيم زنجانى فلكى، از شاگردان برجستۀ ميرزا ابوالحسن جلوه، از 1326 تا 1329 ق بهره جست(مدرس،384/2؛ مشكور،201-202).

وى سپس براى ادامۀ تحصيل به تهران رفت، ولى اندكى بعد همراه برادر بزرگ‌تر خود ميرزا فضل اللّه عزم نجف كرد و سالها نزد استادان و مجتهدان برجسته‌اى نظير سيد محمد كاظم يزدى، سيد ابوالحسن اصفهانى، شيخ الشريعۀ اصفهانى، شيخ ضياءالدين عراقى و ميرزا حسين نائينى به تحصيل علوم دينى پرداخت.در اواخر 1338ق پس از احراز درجۀ اجتهاد به زنجان بازگشت(همو،202؛ قس:امين،378/2) و مدتى بعد به حج رفت.وى در همين سفر رهسپار سوريه، فلسطين و مصر شد و با دانشمندان آن نواحى ملاقات كرد و به ايران بازگشت.

در محرم 1347 به عنوان اولين ايرانى، به عضويت «المجمع العلمى العربى» دمشق برگزيده شد و رسالۀ ورودى او با عنوان «الفيلسوف الفارسى الكبير، صدرالدين الشيرازى» در مجلة المجمع العلمى العربى به چاپ رسيد (نك:آثار).

در اواخر 1353ق يا اوايل 1354ق دوباره به كشورهاى عربى رفت و در مصر با استقبال دانشمندان آن ديار روبه‌رو شد و طى سخنرانيهايى در الازهر مسلمانان را به اتحاد فرا خواند(مدرس، امين، همانجاها؛ مشكور،202،203).سپس به ايران بازگشت و مدت 4 سال تا 1358ق در دانشكدۀ معقول و منقول و يك سال در دانشسراى عالى به تدريس تفسير و فلسفه پرداخت، اما به سبب سكتۀ قلبى به زنجان رفت و همانجا سكنى گزيد تا در گذشت(مدرس، همانجا).ابوعبدالله زنجانى از كسانى چون سيد حسن صدر عاملى، سيد محمود شكرى آلوسى و سيد محمد بدرالدين مغربى محدث دمشقى اجازۀ روايت داشت(امين، همانجا) و طى سالها تحقيق و تأليف و تدريس، مجموعۀ بسيار نفيسى از كتب خطى و چاپى گرد آورد(اقبال،13؛ نعمه،427؛صفا،346/1) که پس از مرگش، كتابخانۀ مجلس شوراى ملى آن را خريدارى كرد(مشكور،201).برادر او ميرزا فضل‌الله نيز از دانشمندان برجسته و شيخ‌الاسلام زنجان بود.

آثار

ابوعبدالله کتاب‌ها و رساله‌ها و مقالات متعددى در زمينه‌هاى فلسفى و دينى و اجتماعى نوشت يا ترجمه كرد كه بسيارى از آنها چاپ و منتشر شده است.اين آثار عبارتند از:الافكار، به زبان عربى در عقايد اسلامى(مدرس، همانجا)؛ الاسلام و الاروبيون، رساله‌اى مختصر در دعوت مسلمانان به اتحاد و استقلال(مشكور،205)؛ اصول القرآن الاجتماعية، به عربى(مدرس، همانجا)؛ اندرز ارسطو به اسكندر، كه آن را از عربى به فارسى ترجمه كرد و در مجلۀ دانشكدۀ ادبيات دانشگاه تهران(س 17، شم‍ 3 و 4) منتشر شده است؛ تاريخ القرآن، به عربى كه معروف‌ترين اثر ابوعبدالله زنجانى است و بارها در تهران، تبريز و قاهره با مقدمۀ احمد امين به چاپ رسيده است.

ترجمۀ فارسى اين كتاب نيز توسط ابوالقاسم سحاب در 1317‌ش در تهران منتشر شد.اين كتاب از مآخذ مهم نويسندگان پس از ابوعبدالله در زمينۀ تاريخ و تحقيقات قرآنى است و برخى از كسانى كه در اين موضوعات آثارى پديد آوردند، به آن كتاب استناد جسته‌اند(مثلاًشاهين،78،79؛ صغير،52،59،95-96؛ راميار،717)؛«توضيحاتى راجع به عين القضاة همدانى»، مقاله‌اى است به فارسى كه در مجلۀ يادگار(س 3، شم‍ 4) منتشر شد؛ دين الفطرة، به فارسى(مدرس، همانجا)؛ رسالة فى التصوف(كحاله،159/6)؛ رسالة فى قاعدة فلسفية اغريقية الاصل:الواحد لا يصدر عنه الا الواحد(امين، همانجا)؛ رسالة فى لزوم الحجاب يا فلسفۀ حجاب، به فارسى كه در 1302‌ش در نجف چاپ شد؛زندگانى محمد(ص)، ترجمه از كتاب الابطال(قهرمانان) نوشتۀ توماس كارلايل.اين كتاب چندين بار و از جمله در 1312‌ش در تبريز چاپ شد؛ سر انتشار اسلام، به فارسى(مدرس، همانجا)؛ بقاء النفس بعد فناء الجسد.اصل اين اثر از خواجه نصيرالدين طوسى است و ابوعبدالله زنجانى شرحى بر آن نوشته است.اين كتاب كه در 1340ق نوشته شده بود، در 1343ق در قاهره به چاپ رسيد(واعظ،«يد»؛ مجلة المجمع العلمى،4(10)528/)؛طهارة اهل الكتاب، كه گويا سخنرانى ابوعبدالله به عربى بوده (مشكور،204) و در 1345ق در بغداد چاپ و منتشر شده است؛ عظمت حسين بن على(ع) به فارسى كه چندين بار در تبريز انتشار يافته است؛ الفيلسوف الفارسى الكبير، صدرالدين الشيرازى، به عربى كه در مجلة المجمع العلمى العربى(س 1929،1930 م، شم‍ 9 و 10)چاپ شده است؛ نور المنابر، گرد آورى شده از كتب مقاتل، به فارسى كه در 1312‌ش در تهران به چاپ رسيده است.مقالات متعددى نيز از او در مجله‌هاى الزهراء مصر و لغة العرب بغداد منتشر شده است(واعظ،«يه»).ابوعبدالله همچنين بر مقالۀ «اسراء»چاپ اول«دائرةالمعارف اسلام» حواشى و توضيحاتى نوشت كه در ترجمۀ عربى آن(دائرةالمعارف الاسلامية،107/2- 110)چاپ شده است.براى فهرست مقالات و ديگر آثار او مى‌توان به مشكور(ص 205،206) و عواد(179/1،194،218) مراجعه كرد.[1]

منابع مقاله

دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، ج 5، ص 5-684، سيد جعفر سجادى.

وابسته‌ها