زن در قرآن

از ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور
پرش به: ناوبری، جستجو
زن در قرآن
NUR04374J1.jpg
پدیدآوران دوانی، علی (نویسنده)
عنوان‌های دیگر سرگذشت جمعي از زنان خوب و بد که در قرآن مجيد آمده است
چاپ 1
موضوع زنان در قرآن
زبان فارسی
تعداد جلد 1
کد کنگره
‏BP‎‏ ‎‏104‎‏ ‎‏/‎‏ز‎‏9‎‏د‎‏9
نورلایب مشاهده
کتابخوان مشاهده


زن در قرآن، اثر علی دوانی از محققین معاصر ایران است که به زبان فارسی نوشته شده است و چهره گروهى از زنان خوب و بد را در کتاب آسمانى قرآن مجید نمایان مى‏‌سازد و پندى آموزنده براى شناختن زن از دیدگاه اسلام و قرآن و خودسازى زنان مسلمان بر اساس خواست خدا و پیغمبر(ص) مى‌‏باشد. در واقع این کتاب سلسله دروسى است که در یکى از جلسات مذهبى براى جمعى از بانوان و دوشیزگان ایراد شده است.

منظور نویسنده از تدریس این درس‎ها آگاهى دادن به دختران و زنان مسلمان بوده که بدانند جمعا در چند مورد از آیات قرآنى و در چه سوره‏‌هایى از زنان خوب و بد یاد شده و آنها چه کرده بودند که خداوند خواسته است مرد و زن مسلمان، بلکه عموم مردم جهان از آن مطلع گردند؟

ساختار

در ابتدای کتاب مقدمه‌ای از آقای علی دوانی و سپس پیشگفتاری در مورد قرآن و زن ایراد شده است، سپس در ذیل عناوین متفرق، در مورد 16 زن از زنانی که در قرآن نام آنها آمده، بحث شده است.

گزارش محتوا

چنان‌که در پیشگفتار یادآوری شده‏، در این کتاب فقط سرگذشت عده‏‌اى از زنان آمده است و حدود و حقوق و نظام زندگى زن از دیدگاه قرآن را باید در کتب دیگر یافت[۱].

قرآن مجید در دو مورد از زن سخن گفته است: یکى از حقوق و حدود آنها به‌عنوان یک فرد انسان و تکالیف خاص و حقوق و حدود شرعى که دارند که مؤلف به آن، «حدود و حقوق زن در قرآن» مى‌گوید و در سوره‌‏هاى عدیده قرآن آمده است، به‌خصوص سوره «نساء»؛ یعنى سوره‏‌اى که از حقوق زن سخن رفته است. مورد دیگر داستان بعضى از آنها است که در ضمن داستان‌هاى واقعى که در امت‏هاى پیشین بوده یا در زمان پیغمبر روى داده، آمده است. منظور مؤلف در اینجا این قسمت است که از نظر اخلاقى خواسته بازگو کند تا یک زن و دختر مسلمان بداند از چه زنانى در قرآن سخن به میان آمده و آنها کیانند و چه سرگذشتى داشته‏‌اند و چه کرده بودند[۲].

در مورد حضرت حوا و داستان او چنین می‌گوید: هم در قرآن و هم در روایات اسلامى و هم در ادبیات پارسى و تازى، بیشتر آدم را مسئول رانده شدن از بهشت دانسته‌‏اند. علت هم این است که وقتى بنا باشد آدم خلیفة الله فریب بخورد و نتواند جلوى خود را بگیرد، دیگر چه توقعى از حوّا است که نه مانند او نماینده خدا و معصوم بود و نه قدرت تعقل و اراده‌‏اش به اندازه او. مع‌الوصف صدمه این کار به‌طور مساوى به هر دوى آنها رسید. هرچه کردند هر دو کردند و هرچه دیدند هر دو دیدند؛ با این فرق که لبه تیز حمله متوجه آدم است که هم می‌باید مواظب باشد از فرمان حق غفلت نورزد و هم جلو همسر خود را بگیرد. پس باید اعتراف نمود که در هر صورت بازنده و مسئول آدم بود[۳].

نویسنده در بخشی دیگر از کتاب که درباره زن لوط است، می‌نویسد: زن لوط نیز مانند زن نوح از زنان بدکردارى بود که خدا در قرآن مجید از وى به‌سختى نکوهش کرده است. لوط پیغمبر برادرزاده حضرت ابراهیم خلیل بود. در اور کلدانیان از سرزمین بابل واقع در بین‌النهرین متولد شد و همراه عمویش ابراهیم به فلسطین آمد و مدتى بعد هم به اتفاق وى راهى مصر شد و از آن پس با هم به فلسطین بازگشتند. چون مردم شهرهاى «سدوم» واقع در اراضى مقدسه یا «اردن» گرفتار عادات ناپسند شده بودند و نیاز به راهنما و تبلیغ داشتند، حضرت ابراهیم لوط را براى راهنمایى و هدایت مردم سدوم به آنجا اعزام نمود[۴].

درباره‌هاجر می‌گوید: نام هاجر با صراحت و کنایه در قرآن نیامده است، ولى لازم به ذکر نیست که در تمام این موارد، یعنى علت آمدن ابراهیم از فلسطین به حجاز و دعا براى فرزندانش و آنچه در سوره بقره و سوره ابراهیم از زبان ابراهیم و اسماعیل حکایت شده است، با زندگى هاجر بستگى دارد و در حقیقت داستان اوست که بدین‌گونه نقل مى‏‌شود و تردید نیست که مادر اسماعیل «هاجر» بوده است.[۵].

در مورد ساره می‌نویسد: وی دختر خاله حضرت ابراهیم خلیل بود. از نظر شرائطى که باید یک زن داشته باشد، نظیر نداشت. از اعتدال قامت و زیبایى خیره‌کننده‌‏اى برخوردار بود؛ به همین جهت نیز همسر او نظر به غیرت مردانگى در سفرهاى خود از بین‏‌النهرین به سوریه و از آنجا به فلسطین و سرزمین کنعانیان و از آنجا به مصر، خاطرش از جانب او جمع نبود و همگى سعى خود را مبذول مى‏‌داشت تا چشم بیگانه به ساره نیفتد و دردسرى برایش به وجود نیاید.

با همه احتیاطى که به عمل مى‌‏آورد، هنگامى که از فلسطین وارد مصر شد، مرزداران مصرى توانستند ساره را ببینند. زن و مرد را آوردند و به پادشاه مصر تحویل دادند؛ به این امید که در قبال آن کار جایزه خوبى از پادشاه خود بگیرند[۶].

در مورد «آسیه» نیز در این کتاب آمده که وی از زنان نام‏‌آورى است که سرگذشت وى در قرآن مجید آمده است. او بانوى اول مصر و همسر فرعون پادشاه مستبد و خودخواه آن مملکت باستانى بود. ظلم و بیدادگرى فرعون در تاریخ بشر ضرب‌المثل است و نیازى به توضیح ندارد. فرعون نیز مانند نمرود پادشاه بابل هم خود دعوى خدایى داشت و هم حافظ و نگهبان بت‏خانه ملت و مروج بت‌پرستى قوم بود[۷].

در ادامه‌ی کتاب، داستان مادر و خواهر حضرت موسى‏(ع) را آورده است و سپس حکایت دختران شعیب(ع) را ذکر کرده است.

در مورد داستان «زلیخا و یوسف» آورده که زیباترین داستان‌هاى قرآن است. خداوند خود در آغاز سوره یوسف مى‌‏فرماید: «ما زیباترین داستانى را که می‌توان نقل کرد به تو وحى کردیم». زلیخا همسر «عزیز»، یعنى نخست‌وزیر مصر بود. پست و مقام شوهر زلیخا را تواریخ اسلامى مختلف نقل کرده‌‏اند: صدر اعظم یا رئیس زندان‌ها یا رئیس کل تشریفات دربار[۸].

مؤلف در داستان بلقیس و حضرت سلیمان اشاره می‌کند که شاید علت اینکه خداوند به سلیمان مانند پدرش داود مقام نبوت و سلطنت هر دو را عطا کرده بود، مادى‌گرى و دنیاپرستى قوم آنها «بنی‌اسرائیل» بود که مى‏‌پنداشتند کسى مى‏‌تواند بر آنها حکومت کند که از لحاظ مال و ثروت و جلال و حشمت سرآمد مردمان مصر باشد[۹].

در بخش انتهایی کتاب داستان مریم و مادرش‏ را آورده و خلاصه آن داستان را به موجب آیات سوره آل عمران و سوره مریم و تفسیر آن بیان می‌کند.

وضعیت کتاب

پاورقی‌های کتاب به ذکر آیات و اسانید مطالب متن اختصاص یافته است. فهرست مطالب کتاب در پایان آن آمده است.

پانویس

  1. ر.ک: پیشگفتار، ص8
  2. ر.ک: همان
  3. ر.ک: متن کتاب، ص15
  4. ر.ک: همان، ص22
  5. ر.ک: همان، ص34
  6. ر.ک: همان، ص35
  7. ر.ک: همان، ص40
  8. ر.ک: همان، ص60
  9. ر.ک: همان، ص69

منابع مقاله

مقدمه و متن کتاب.


وابسته‌ها