شرح الإشارات و التنبيهات (للفخر الرازي)

از ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور
پرش به: ناوبری، جستجو
شرح الإشارات و التنبيهات (للفخر الرازي)
NUR01864J1.jpg
پدیدآوران

فخر رازی، محمد بن عمر (نویسنده)

نجف‌زاده، علیرضا (مصحح)
عنوان‌های دیگر الإشارات و التنبیهات. شرح
ناشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگی
مکان نشر تهران - ایران
سال نشر 1384 ش
چاپ 1
شابک964-7874-76-6
موضوع

ابن سینا، حسین بن عبدالله، 370 - 428ق. الإشارات و التنبیهات - نقد و تفسیر

عرفان - متون قدیمی تا قرن 14

علوم طبیعی - متون قدیمی تا قرن 14

فلسفه اسلامی - متون قدیمی تا قرن 14

ما بعد الطبیعه - متون قدیمی تا قرن 14

منطق - متون قدیمی تا قرن 14

کلام - متون قدیمی تا قرن 14
زبان عربی
تعداد جلد 2
کد کنگره
‏BBR‎‏ ‎‏415‎‏ ‎‏/‎‏ف‎‏3‎‏ش‎‏4‎‏ ‎‏1383*
نورلایب مشاهده

الإشارات و التنبيهات شيخ الرئيس داراى ويژگی‌های متعددى می‌باشد كه از آن جمله مى توان به جامعيت و زمان تأليف آن اشاره كرد. اين كتاب عربى از آنجايى كه در اواخر عمر بوعلى تأليف گرديده است كاملتر و دقيق تر از ديگر آثارش می‌باشد. البته مشخص است كه «شفا» جامع ترين كتاب ابن سيناست و اشارات آن جامعيت را ندارد ليكن مؤلف نظريات تكميل و تصحيح شده خود را با حذف اضافات و جمع مطالب مورد نياز در اينجا آورده است براى مثال ابواب و عناوين اشارات در هيچك از آثار وى به چشم نمى خورد.

ساختار

ابن سينا، با اينكه در ديگر آثار خود از عناوين رايج مانند فن، مقاله، فصل و امثال اينها استفاده كرده است ولى در اين كتاب براى تعيين عناوين بخش هاى كلى از اصطلاحاتى نو و بى سابقه همچون نهج و نمط و براى فصول فرعى از عناوينى مانند اشاره، تنبيه، وهم و تنبيه استفاده كرده است، نهج در لغت به معنى راه روشن و نمط بمعنى سفره گسترده می‌باشد. بوعلى در بخش منطق ده نهج و در بخش فلسفه ده نمط ايجاد كرده است كه علتش را اين طور بيان كرده‌اند زيرا منطق وسيله‌اى براى تسليم راه‌هاى حدّ و برهان پس ابواب آن راههايى براى يادگيرى ساير علوم هستند و چون ابواب فلسفه طبيعى و الهى خود بالذات مطلوبند پس بمنزله خوان هاى گسترده براى جويندگان حكمت مى باشند. اما براى تعيين فصول فرعى آنها كه مهم و اساسى و نيازمند استدلال هستند از عنوان اشاره و از آنها كه روشن و فرعى‌اند با تنبيه و از آراء نادرست با وهم ياد شده است.

از ديگر ویژگی‌هاى كتاب اشارات را نثر شيوا و اديبانه آن دانسته‌اند البته اين حالت در تمام آثار شيخ الرئيس مشهود و ملموس است لكن اوج آن را در «اشارات و تنبيهات» مى توان ملاحظه كرد. بيان مطالب در قالب عباراتى موجز كه نمونه‌هاى فراوانى در اشارات وجود دارد تا جايى كه مى توان كل اشارات را به همين شكل دانست و شاهد آن نيز عبارتى از خواجه نصير است كه می‌گوید: «كتاب او مشتمل بر اشارات به مطالبى است كه امّهاتند و مشمول از تنبيهات به مباحثى است كه مهمّاتند پر از جواهراتى كه به منزله فصول‌اند و در بردارنده كلماتى كه بيشتر آنها به منزله نصوص مى باشند. كتاب او بيانى اعجاز گونه با عباراتى مرجز و اشاراتى زيبا با كلماتى دلكش دارد كه همت هاى بلند را براى فراگيرى كنه معانى خود متوقف ساخته و آرزوها را بر اطلاع از مقاصد خود كوتاه كرده است. خود شيخ الرئيس در آغاز كتاب می‌گوید اى كسى كه بر تحقيق حق حريص هستى من در اين «اشارات و تنبيهات» اصول و جمله‌هائى از حكمت را به تو هديه مى كنم كه اگر تيز هوشى خود را به كار بندى تفريع و تفصيل آنها بر تو آسان خواهد بود. در آغاز بخش حكمت نيز می‌گوید مطالب اين كتاب اشاراتى به اصول، و تنبيهاتى بر جمله‌هايى است كه هر كس فهم آنها برایش ميسّر شود بينا گردد وكسى كه درك اين مطالب بر او دشوار آيد سخن صريح تر او را بهره مند نسازد براى توفيق بايد بر خدا توكل كرد و من دوباره وصيّتم را تكرار و برخواهشم اصرار مى ورزم كه بخل به خرج دهيد از اينكه مطالب اين كتاب در اختيار كسى قرار گيرد كه واجد شرايط مندرج در آخر اين كتاب نمی‌باشد. و نهايتاً مهمترين ويژگى اشارات را تبيين اصول ومبانى عرفان در فلسفه مى توان به حساب آورد زيرا اشارات تنها اثر فلسفى جامع ابن سينا ست كه به جاى بخش رياضى سه فصل آخر آن مشتمل بر عرفان و تصوّف است او براى اولين بار از عرفان در فلسفه و آن هم در شريف ترين بخش آن يعنى الهيات سخن گفته است او در نمط هشتم، نهم و دهم اين كتاب از اصول و مبانى عرفان بحث كرده، اصطلاحات عرفانى را به نيكو ترين وجهى توضيح داده و با استمداد از مقام رفيع علمى و شهرت عظيمى كه در طب و فلسفه داشته از كرامات و خوارق عادات مشايخ صوفيّه رفع استبعاد كرده و آنها را موّجه و قابل قبول دانسته است. و اين كار او يعنى گفتگو از مقامات و حالات و واردات ومشاهدات و مصطلحات اهل عرفان در فلسفه قبل از او نظير نداشته و كارى بديع و بى سابقه است.

ويژگى منطق اشارات

اما ويژگى بخش منطق اشارات را مى توان فاصله‌اى كه بوعلى از فلاسفه مشاء گرفته و مطالب را به دلخواه و سليقه خود تنظيم كرده است، دانست. ابداعات و نوآوریهاى او در بخش فلسفه الهى به حدّى چشم گير است كه مى توان حكم كرد او تحت تأثير جهان بينى اسلامى، فلسفه ارسطوئى را در اين بخش كمال مطلوب نيافته و درصدد تأمين نظام فلسفى جديدى بوده است. اما در بخش منطق، اصول و قواعدى كه حكيم يونانى تأسيس كرده آنچنان محكم و استوار بوده كه همه دانشمندان بعد از او تا به امروز، نه از باب تقليد صرف كه از جهت اتقان و جامعيّت در آن به ديده احترام و خضوع نگاه كرده‌اند و چنانكه از قول ابن سينا نقل شده است بعد از ارسطو كسى پيدا نشده است كه بر منطق او چيزى بيافزايد يا نقصان و قصورى را براى آن ثابت كند.

تغيييرات شيخ در تبويب منطق

اما شيخ الرئيس تحولات و تغييراتى را در تبويب و تنظيم مباحث منطق اعمال كرده است كه البته ابن خلدون آنها را به منطقيان متأخر مانند امام فخر رازى نسبت می‌دهد ولى حق آن است كه همه اين دخل و تصرفها از جانب ابن سينا بوده است، قبل از فخر رازى، آنها را در آثار فلسفى او به خصوص اشارات مى بينيم. اكنون به بعضى از آنها اشاره مى كنيم.

ابن سينا موضوع منطق را در اشارات به جاى معقولات ثانيه «موصل تصورى و تصديقى» معرفى كرده است. موصل تصورى يعنى معلوم تصديقى از آن جهت كه به كشف مجهول تصديقى مى انجامد و حجت ناميده می‌شود به عقيده او كار منطقى در اين خلاصه می‌شود كه مبادى قول شارح و چگونگى تأليف آنها به صورت حد يا رسم را بشناسد و همچنين مبادى حجت و چگونگى تركيب آنها به صورت قياس، يا خود آن را بشناسد بنابراین مباحث منطق را به دو بخش تصور و تصديق تقسيم مى‌كند. او اساس اين تقسيم بندى مباحث مربوط به حدّ و رسم را كه در منطق ارسطوئى در كتاب برهان از آن گفتگو مى شد بر باب قضايا مقدم داشته و نهج دوم پس از بحث از كليات خمس به تعريف حد و رسم و بيان اقسام آن می‌پردازد تا همه مباحث مربوط به تصورات قواعد كشف مجهول تصورى يكجا و پيش از مباحث تصديقات قرار گيرد و اين تغيير مهم و ضرورى كه ابن سينا در منطق انجام داده مورد پذيرش دانشمندان بعد از او قرار گرفته است. از آنجا كه تمام معلومات ذهنى، اعم از تصورى و تصديقى به وسيله الفاظ از ذهنى به ذهن ديگر انتقال مى يابند و ميان لفظ و معنى ملازمه و رابطه وجود دارد و چه بسا احوال لفظ در احوال معنى اثر كند بر منطقيان لازم است كه در آغاز اين علم، بخشى عمومى از الفاظ نيز عنوان كنند و ابن سينا در آثار منطقى خود بحث الفاظ را در ابتداى منطق آورده و از اقسام دلالت لفظى بحث كرده است. ابن سينا در كتاب «اشارات و تنبيهات» نيز مانند «دانشنامه علائى» و «نجات» فقط به بحث برهان و مغالطه از صناعات خمس اكتفا كرده و از خطاب وجدل و شعر سخنى نگفته است. زيرا اگر هدف از فراگيرى منطق احقاق حق و اثبات واقع است و اعتقاد جازم مطابق با واقع جز از طريق برهان به دست نمى‌آيد و اگر منطق مى خواهد كه نه خود در تفكر گرفتار اشتباه گردد و نه مغالطه ديگران او را به اشتباه‌اندازد و هم گرفتار شدگان در دام مغالطات را نجات دهد، بايد لغزشگاهاى، فكر و اسباب مغالطه را بشناسد بنابراین فرا گرفتن صناعت برهان و مغالطه بر طالبان علم واجب است تا به كمك آنها حقيقت را آنچنان كه هست در يابند و از شر مغالطه و مغالطه گران امان يابند. اما صناعت هاى جدل، خطابه و شعر چون خارج از اغراض منطق (رسيدن به حقيقت و دورى از خطاى در تفكر) مى باشند و غالباً ً براى صلاح مدنيت و فايده عامه مردم است بحث از آنها در منطق ضرورتى ندارد بسيارى از دانشمندان اسلامى روش او را در غير كتاب «شفا» پسنديده‌اند زيرا در «شفا» همه صناعات خمس را آورده است و از صناعات جدل، خطابه و شعر به اختصار بحث كرده‌اند (خواجه نصيرالدين طوسى به روش قدما در أساس الاقتباس و منطق تجريد از همه صناعات خمس به تفصيل سخن گفته است). در بخش فلسفه نيز همانطور كه قبلا بدان اشاره شد بوعلى خواسته از فلسف مشاء فاصله بگيرد. او در اين كتاب از يكسو در جهت هماهنگ كردن مبانى فسفه مشائى با اصول و قواعد دينى و تأسيس نظام فلسفى هماهنگ با جهان بينى اسلامى و از سوى ديگر در جهت نزدیک كردن فلسفه به عرفان و تبيين اصول و مبانى عرفانى با دلايل و براهين فلسفى تلاش و مجاهدت بسيارى به خرج داده است كه تلاشهاى او گاهى به نوآوریهائى در ساختار تفكر مشائى و خلق آرا و براهين جديد به ويژه در مباحث ربوبى، و اختصاص سه نمط آخر اين كتاب به مباحث عرفانى منجر شده است. تحولات و نوآوریهائى كه براى عامّه خوانندگانى كه شيفته فلسفه مشائى بوده و به آن تعصب مى ورزيده‌اند قابل تحمل نبوده و شايد يكى از عوامل كه ابن سينا را بر آن داشته كه مطالب اين كتاب را به صورت رمز و اشاره بيان نمايد و درباره اين كتاب به طور بى سابقه‌اى سفارش به امساك و خسّت (بخل ورزيدن) كند همين باشد كه او مى خواسته مباحث فلسفى و مطالب عرفانى كه در اين كتاب بيان كرده از دسترس ايشان دور نگه دارد. و بار ديگر در پايان كتاب در ذيل عنوان «خاتمه و وصيّة» براى خواننده اين كتاب شرايطى را تعيين مى‌كند و معاهده و پيمان مى خواهد كه اين مطالب در اختيار نا اهلان قرار نگيرد و در صورت تخلف خداى عزوجل را حكم و و كيل قرار می‌دهد.

نظام فلسفى كه بوعلى در كتاب اشارات

نظام فلسفى كه بوعلى در كتاب اشارات عرضه كرده است بيش از همه صبغه مشائى و ارسطوئى دارد و او بيش از ديگران در تبويب، تنظيم و تبيين و تكميل اين فلسفه سهم دارد، ولى در عين حال فقط يك فيلسوف شارح نبوده و پيروى او كوركورانه و تعجب آميز نيست. بلكه او در بعضى موارد و به ويژه در مباحث الهى كوشيده است در ساختار تفكر مشائى نوآورى كند وبه كمك آراء افلاطونى و به خصوص عناصر عرفانى و اشراقى فلسفه نوافلاطونى و از همه بالاتر به مدد جهان بينى اسلامى نظام فلسفى نوينى بنياد نهد كه نوآوریها و آميزه‌هاى غير ارسطويى در كتاب اشارات بهتر مشهود است براى نمونه در بخش الهيات می‌گوید از آنجا كه موضوع فلسفه «موجود بما هر موجود» است هميشه مسأله هستى، در تفكر فلسفى از اهميت ويژه‌اى برخوردار بوده است ابن سينا هستى شناسى خود را از مفهوم وجود آغاز مى‌كند و جود و موجود از بديهى ترين مفاهيمى هستند كه درباره آنها هيچ توضيحى جز شرح الاسم نمى توان داد و مفهومى اعم از محسوس است و نه آن گونه كه بعضى از مردمان توهم كرده‌اند مساوى با آن در قسمت منطق بخش مقولات می‌گوید مفهوم وجود با آنكه مشترك معنوى است و بر همه موجودات به يك معنى صدق مى‌كند اما در عين حال مفهومى مشكّك است كه صدق آن بر افرادش به كمى و زيادى و شدّت و ضعف است. اما مسئله مهمترى در نظام هستى شناسى فارابى و ابن سينا نقش محورى دارد مسأله تمايز ميان وجود و ماهيت است. از جمله دلايلى كه او بر تمايز وجود از ماهيت در ذهن می‌آورد اين است كه گاهى هستى چيزى بر ما معلوم است اما نمى دانيم كه چيست به مثل آنكه در وجود حيات شك نداريم اما ماهيت وحقيقت آن بر ما مجهول است. و گاهى برعكس ماهيت چيزى بر ما معلوم است و مى دانيم كه چيست اما نمى دانيم كه آيا هست يا نه؟ مثل آنكه مى دانيم كه مثلث از خط و سطح است ومعناى آن را در مى يابيم اما نمى دانيم كه آيا در خارج وجود مستقل واقعى دارد يا نه؟ پس از آنجا كه معلوم غير از نامعلوم است آشكار مى گردد كه و جود غير از ماهيّت است. بوعلى به علاوه بر تمايز وجود از ماهيت بر مسئله عروض وجود بر ماهيّت در ذهن نيز توجه كرده و می‌گوید: اما هستى ماهيت چيزى و جزئى از ماهيت چيزى نيست يعنى چيزهايى كه داراى، ماهيتند، هستى داخل در مفهوم آنها نيست بلكه عارض بر آنهاست اما درباره اين كه آيا در جهان خارج هم وجود عارض بر ماهيت است يا نه و اگر نه پس در خارج اصالت با وجود است يا ماهيت، بحث مستقلى تحت اين عناوين در آثار شيخ الرئيس ديده نمی‌شود عرفان و تصوف نيز همانطور كه گفته شد به جاى رياضى در «اشارات و تنبيهات» بوعلى جايگزين گرديده است نمط هشتم، نهم و دهم اختصاص به اين بحث دارد مخصوصاًً نمط نهم كه به قول فخر رازى از عالى ترين و مهم ترين قسمتهاى كتاب اشارات است.

سريان عشق در همه اشياء

ابن سينا در نمط هشتم از يكى از اصول مهم تصوف يعنى سريان عشق در همه اشياء سخن به ميان آورده است. البته او در كتاب اشارات به همين مقدار از توضيح اكتفا كرده است چون به دقت بنگرى براى هر يك از اشياء جسمانى كمالى مخصوص به آن خواهى يافت، و عشقى ارادى يا طبيعى به سوى آن كمال و وقتى از آن كمال دور باشد شوق طبيعى يا ارادى به سوى آن كمال دارد و اين رحمتى از غايت خداوندى است.

منازل سير و سلوك

وى در نمط نهم نيز به تعريف زاهد، عابد و عارف و تفاوت درجه هر كدام سپس به بيان هدف هر يك از اينها از زهد و عبادت و اينكه عارف مطلوبى جز خدا ندارد پرداخته است. او سپس از اولين منزل سير و سلوك كه اهل عرفان آنرا اراده ناميده‌اند و سالك در آن مرحله به نام مريد ناميده می‌شود سخن گفته است. اراده عبارتست از نوعى شوق و رغبت كه در اثر برهان يا تعبدو ايمان در انسان براى چنگ زدن به دستگيره با استحكام حقيقت پديد مى‌آيد آنگاه سر و باطن او به جنبش مى‌آيد تا به اتصال به حقيقت دست يابد اين كه ابن سينا اراده را اول منزل خوانده است البته مقصور بعد از يك سلسله منازل ديگر است، كه آنها را بدايات و ابواب و معاملات واخلاق مى نامند. يعنى از آنجا كه در اصطلاح عرفا اصول خوانده می‌شود و حالت عرفانى پديد مى‌آيد اراده اول منزل است. او از رياضت و اهداف آن بحث مى‌كند و زهد حقيقى را براى از بين بردن موانع و شواغل خارجى، و عبادت و قول و سماع را به جهت تهذيب نفس و فكر لطيف و عشق عفيف را براى تلطيف سرّ مفيد می‌داند. در مرحله بعد وقت و وجد را تعريف مى‌كند عارف چون در اراده و رياضت پيش رود در اوّلين منزل از منازل وجدان انوارى بر قلبش طلوع مى‌كند كه لذيذ است و به سرعت مى گذرد گوئى مثل برقى مى جهد و خاموش مى گردد. و بالاخره شيخ الرئيس در آخرين فصل از نمط نهم متذكر می‌شود كه علت انكار بعضى مردمان نسبت به مسائل عرفانى جهل و نادانى آنان است. زيرا جناب حق متعال والاتر از آن است كه هر كس بدان راه يابد بلكه همواره افراد محدود يكى بعد از ديگرى به اين كمال دست مى يابند و اين نوع كمال براى هر كسى ميّسر نيست.

اسرار كرامات مشايخ اهل عرفان

در نمط دهم از اسرار آيات وكرامات مشايخ اهل عرفان سخن می‌گوید و اسباب خوارق عادات را بيان مى‌كند. او معتقد است همه اين امور بر طبق مجارى طبيعى بوده انكار آنها نارواست. بوعلى تأكيد مى‌كند اگر شنيدى عارفى از خوراك كم خود براى مدتى طولانى خوددارى كرده و چيزى نخورده آن را تصديق كن همينطور اگر شنيدى عارفى از عهده كار شاقى بر آمده كه از ديگران ساخته نيست آنرا انكار مكن و نيز اگر با خبر شدى كه عارفى از غيب خبر می‌دهد و بشارت يا انذارى از پيش داده و راست در آمده باور كردنش بر تو دشوار نيايد. و نهايتاً اگر شنيدى عارفى در عناصر عالم تصرف نموده وخوارق عاداتى از او سرزده تكذيب مكن او براى اثبات اين تأكيدات فصولى را در نظر گرفته است.

شرح فخر رازى

كتاب «اشارات و تنبيهات» بوعلى با اين تفاصيلى كه بيان شد از همان آغاز تأليف مورد توجه دانشمندان و محققان قرار گرفته وشرح‌ها و حاشيه‌هاى متعددى بر آن نوشته شد. در ميان شرح‌ها شرح خواجه نصيرالدين طوسى و شرح امام فخر رازى از شهرت بيشترى برخوردار گرديد. فخر رازى يك بار آنرا شرح نموده و بار ديگر خلاصه كرده و نامش را «لباب الاشارات» نهاد. وى درميان فلاسفه به نظريات و آراء شيخ الرئيس بيش از همه توجه داشت و در تأليفات خود به نقل و توضيحات آنها يا وارد كردن اعتراض و تشكيك بر آنها پرداخته است. فخر غير از اشارات «عيون الحكمه» بوعلى را نيز شرح كرده است كه نشان از توجه ويژه وى به آثار ابن سيناست.

«اشارات و تنبيهات» در نگاه فخر رازى

او در ابتداى شرح اشارات اذعان به عظمتش داشته و می‌گوید: كتاب «اشارات و تنبيهات» تأليف شيخ الرئيس اگر چه حجم آن كوچك است اما علم آن بسيار، اسم آن بزرگ، نظم آن پيچيده، فهم آن مشكل، داراى شگفتيهاى بزرگ، منطبق بر كلام صاحبان انديشه‌هاى ناب، در بردارنده نكته‌هاى عجيب و فوايد غريبى است كه اكثر آثار مبسوط از آنها خالى و در کتاب‌هاى طولانى چيزى از آنها يافت نمی‌شود و بسيارى از مردمان را ديدم كه براى تحقيق معانى آن به سوى آن روى آورده از اسرار و مبانى آن بحث نموده از غوامض و مشكلات آن جستجو كرده و در فوايد و نكته‌هاى آن تأمل نموده‌اند، اما بعد بعضى از ايشان را مشاهده كردم كه از آن با دست خالى بر مى گردند بدون انكه به چيزى كه مايه روشنى چشم آنها باشد دست يافته باشند.

انگيزه تألیف

و من كه بخش شايسته‌اى از عمر خويش را در تتبع فصول و فهم نصوص و كشف اسرار و تعمق در ژرفاى اين كتاب صرف كرده ام. تصميم گرفتم تا آن بهره ايى كه برده ام را براى راهنمايى پژوهندگان اين مطلب بزرگ و مقصد عالى بيان كنم. پس عنان عنايت را در اين شرح به تلخيص و ترتيب و تبويب و تهذيب آن با پرهيز از اطناب عمل و ايجاز مخل متوجه ساختم.

گزارش محتواى شرح فخر رازى

شايد شرح فخر رازى بر اشارات را بتوان اولين شرح به حساب آورد كه در اكثر موارد از عهده غوامض ومشكلات آن برآمده و با عباراتى روشن و روان شرح داده است اما او فقط به شرح نظريات ابن سينا بسنده نكرده است بلكه در بسيارى از موارد به نقد و نقض مطالب كتاب پرداخته و آنها را با سئوالهاى جدّى مواجه ساخته است، به خصوص در مسائل فلسفه اولى و آنجا كه قواعد فلسفى با عقايد اشعرى او در تعارض بوده چنان زبان به خرده گيرى باز كرده و در وارد كردن اشكال و اعتراض لجاجت به خرج داده و راه افراط پيموده كه جنبه ايراد و اشكال و تشكيك در شرح او بر جنبه ايضاح و تفسير سبقت گرفته است و به قول بعضى از نكته پردازان شرح او را به جرح تبديل كرده است و شايد بهترين توصيف درباره كتاب او همان كلامی‌باشد كه خواجه نصيرالدين طوسى در آغاز شرح خود آورده است و می‌گوید فخر رازى، با وجود اينكه شرح خوبى نوشته ولى در رد صاحب كتاب راه مبالغه را پيموده است و در نقض قواعد او پاى را از حد اعتدال فراتر نهاده به طورى كه كوششهاى او جز قدح بر ابن سينا به بار نياورده است. از اين روى بعضى ظريفان شرح او را جرح نام نهاده‌اند. در اين قسمت مناسب است به عنوان گزارشى از محتواى كتاب به برخى از انتقادهاى فخر رازى بر اشارات بوعلى اشاره كنيم تا نوع بر خورد وى با اين كتاب ارزشمند علمى معلوم گردد شيخ الرئيس دربار دلالت التزامى در فصل ششم از نهج اول می‌گوید: دلالت لفظ بر معنى يا به صورت تبعى و التزام است يا....، به اينكه لفظ به دلالت مطابقه بر معنايى دلالت كند و آن معناى مطابقى معناى ديگرى لازم داشته باشد، به آنكه آن معناى ديگر جزئى از معناى مطابقى لفظ باشد، بلكه با او ملازم باشد و مصاحب مانند دلالت لفظ سقف بر ديوار و دلالت لفظ انسان بر كامل صنعت كتابت اما فخر رازى دلالت التزامى را در علم مورد تشكيك قرار داده می‌گوید: يك لفظ ممكن است داراى لوازم ذهنى نامتناهى باشد حال يا لفظ بر همه اين لوازم نامتناهى دلالت دارد يا فقط بر لوازم بين و آشكار دلالت دارد قسم اول محال است، زيرا لازم مى‌آيد كه لفظ واحد برمعانى غير متناهى دلالت كند و قسم دوم نيز باطل است زيرا دلالت لفظ بر لازم واحدى ممكن است در نزد فردى آشكار باشد در حالى كه در نزد ديگرى آشكار نباشد پس وقتى كه اين دلالت نزد اشخاص و احوال مختلف متفاوت گرديد اعتماد بر آن شايسته نيست. از ديگر مواردى فخر رازى به مخالفت با بوعلى بر خواسته در تعريف عرض ذاتى است ابن سينا در فصل پانزدهم از نهج اول در تعريف ذاتى باب برهان مطالبى را بيان مى‌كند كه فخر در ذيل آن مخالفت خود را اعلام مى دارد از موارد ديگرى كه مى توان به مخالفت امام رازى اشاره كرد تعريف ابن سينا از مانع اغيار نبودن فصل است. همينطور تعريف وى از جامع افراد نبودن حد كه دو اشكال از سوى فخر به اين تعريف وارد شده است در فصل هفتم از نهج سوم اشارات شيخ الرئيس مطبى دارد راجع به نياز قضيه به رابطه كه امام رازى معتقد است قضايايى كه محمول آنها اسم مشتق است نيازمند رابطه نيستند. از جمله مطالبى كه شارح با آن مخالفت نموده اعتراضى است كه بر موجبه بودن قضيه معدوله و صدق قضيه ساله بدون ثبوت موضوع دارد. ابن سينا در فصل اول نهج پنجم می‌گوید شرط تحقق تقابل آن است كه هر آنچه در هر يك از دو قضيه رعايت می‌شود در ديگرى هم مراعات شود، به گونه‌اى كه اجزاى قضيه در هر يك از آن دو همان باشد كه در ديگرى موجود است، تا آنكه موضوع، محمول، و آنچه همانند آنها است، شرط، اضافه، جزء و كل، قوه و فصل، مكان و زمان و جز اينها از آنچه بر شمرديم مختلف و متفاوت نباشد اما فخر رازى بر خلاف ابن سينا وجود همه وحدتهاى هشتگانه را در تحقق تناقض لازم ندانسته و معتقد است كه براى تحقق تناقض در قضايا وحدت موضوع و محمول كافى است وساير وحدات به وحدت موضوع و محمول بر مى گردند. شيخ الرئيس در فصل چهارم از نهج پنجم اشارات در تعريف عكس می‌گوید: عكس آن است كه با حفظ كيفيت و باقى ماندن صدق و كذب به حال خود، محمول پنداشته شود و سبب اشتباهات بسيار شود مثل آنكه گفته می‌شود: هيچ ديوارى در ميخ نيست كه قضيه‌اى صادق است اگر در عكس آن گفته شود هيچ ميخى در ديوار نيست كاذب است و چنين است زيرا محمول در قضيه اولى ميخ نيست بلكه در ميخ است كه اگر تمام آن را موضوع قرار دهيم عكس هم صادق بوده و به اين صورت در خواهد آمد هيچ در ميخى ديوار نيست پس آشكارا پيداست كه عكس در صورتى صادق خواهد بود كه به تعريف بالا لفظ كليت افزوده گردد و تمام محمول موضوع، و تمام موضوع محمول قرار داده شود. عكس نداشتن قضيه سالبه‌ى مطلقه كليه و انتقادى كه فخر رازى از تعريف بوعلى از قياس اقترانى مى‌كند را نيز مى توان از ديگر اختلاف شارح با ماتن در بخش منطق اشارات دانست در بخش فلسفه نيز مخالفت هاى مهمى با شيخ الرئيس دارد كه از آن جمله است: تشكيكى كه در اثبات هيولا دارد يا بخشى كه بوعلى درباره برهان فصل و دارد و می‌گوید جسم داراى حجم پيوسته است و براى جسم پيوسته گاهى اختصال و جدايى عارض می‌شود. و مى دانى چيزى كه به خودى خود پيوسته است غير از چيزى است كه پذيراى پيوستگى و گسستگى است و خود پيوستگى نمى تواند پذيراى هم پيوستگى و هم گسستگى باشد بنابراین قوه پذيراى اين دو وصف چيزى غير از پيوسته بالفعل يعنى هيئت و صورت بلسيّه ى آن جسم است. بلكه آن قوه غير از متصل بلذاتى است كه در هنگام انفصال معدوم می‌شود و متصل ديگرى به وجود مى‌آيد و هنگام بازگشت اتصال دوباره همانند اولى از نو پديد مى‌آيد. لكن فخر رازى دو تقرير از برهان فصل و وصل ارائه مى‌كند كه هر دو مبتنى بر قاعده كل حادث مسبوق بامكان و بمادة می‌باشد. وى پس از ايراد تشكيك بر برهان فصل و وصل به اين حد قناعت نكرده بلكه مى كوشد برنفى هيولا برهان اقامه كند. از ديگر مخالفت هاى فخر رازى در اين قسمت مخالفت با اثبات تركب جسم از هيولا و صورت است كه در فصل ششم از طريق برهان فصل و وصل توسط بوعلى انجام شده است. تشكيك در اثبات صور نوعيه كه در فصل هفدهم از خط اول مطرح است از ديگر اشكالات شارح بر ماتن می‌باشد وى پس از آنكه دليل اثبات صور نوعيّه را مورد تشكيك قرار داد جلوتر رفته و براى نفى آنها دو دليل اقامه مى‌كند. شيخ الرئيس در اوائل نمط چهارم اشارات به تعريف عمل چهارگانه وبيان احكام آنها می‌پردازد او در فصل هفتم از اين نمط درباره علت غائى می‌گوید علت غايى كه معلول به خاطر آن انجام می‌گیرد به ماهيت و معناى خود براى به كار انداختن علت فاعلى علت است و در وجود خود معلول علت فاعلى است. زيرا علت فاعلى علت وجود غايت است در صورتى كه علت غائى از غاياتى باشد كه با فعل حادث می‌شود و علت فاعلى علت عليت و ماهيت علت غائى نيست. فخر رازى بر عمومیت اين سخن شيخ ايراد می‌گیرد كه چون قواى طبيعى فاقد ادراك و شعورند پس نمى توان براى آنها غايتى در نظر گرفت تا علت فاعلّيت آنها باشد، و بنابراین فصل قواى طبيعى فاقد ادراك است. در بحث زمان نيز كه شيخ الرئيس در فصل چهارم از نمط پنجم به اثبات آن و در فصل و پنجم به بررسى ماهيت آن پرداخته است. وى از راه حدوث وقدم كه با حكمت الهى تناسب دارد به اثبات آن پرداخته است كه فخر رازى اشكالاتى را بر آن وارد می‌داند. همچنين است در قاعد كل حادث مسبوق با مكان الوجود و بمادة كه بوعلى می‌گوید: هر حادثى قبل از وجودش ممكن الوجود است پس امكان وجود براى آن حاصل است اين امكان غير از قادر بودن فاعل بر انجام فصل است و اين امكان امرى كه به خودى خود معقول و داراى وجود لافى موضوع باشد نيست بلكه يك معناى اضافى است كه نيازمند به موضوع است. بنابراین قوه وجود و همچنين ماده بر وجود حادث سبقت دارند. فخر رازى بعد از تقرير برهان ابن سينا بر آن اشكال می‌گیرد كه اولاً حادث قبل از حدوث نفى محض و عدم صرف است و اصلا امر متعيّن و متميّزى در كار نيست تا گفته شود يا واجب است يا ممكن يا ممتنع هر حكمى محكوم عليه (موضوعى) لازم دارد. ثانيا بر فرض كه حادث قبل از حدوث ممكن باشد مى گوئيم: امكان يك وصف ثبوتى است تا محتاج به محل و ماده باشد، بلكه دلايل بسيارى بر عدمى بودن آن وجود دارد. او سپس با اصرار و ابرام فراوان مى كوشد با دلايل متعدد عدمى بودن امكان را ثابت كند ثالثاً اين قاعده در مورد عقول مفارقه و نفوس ناطقه نقض می‌شود زيرا اينها همه در نزد فلاسفه ممكن الوجودند و در عين حال مفارق از ماده‌اند و امكان آنها در ماده نيست همچنين خود ماده ممكن الوجود است و به ماده ديگرى نيازمند نيست. از ديگر اعتراضات فخر رازى در شرح اشارات مى توان به اعتراض وى بر قاعده الحق ماهيّتة انيّتة، اعتراض او بر ادله شيخ الرئيس مبنى بر نفى ماهيّت از واجب تعالى، ايرادهاى امام رازى بر برهان توحيد، ايرادهاى فخر بر استدلال شيخ الرئيس بر نفى تركيب از واجب تعالى كه در فصول قبل از فصول بيست و چهارم از نمط چهارم بدان پرداخته است، اعتراضش برنفى حدّ از واجب تعالى كه شيخ الرئيس در خاتمه برهان برنفى اجزاء عقلى از واجب تعالى گفته است: خدواند متعال داراى تعريف حدى نيست چون داراى جنس و فعل نيست يا ايراد هايى كه در مسئله مهم علم واجب به استدلالها و براهين بوعلى وارد مى‌كند. در مورد قاعده الواحد لا يصدر عنه الا الواحد نيز فخر رازى می‌گوید: قوى ترين دليلى كه در اين مسئله آورده‌اند در کتاب‌هاى خود ضعف آن را از وجوه بسيار بيان كرده ايم در اينجا نيز به نكاتى كوتاه از آن اكتفا مى كنيم كه شروع مى‌كند بر نفى ادله آن ترتيب وكيفيت صدور كثرات از حق تعالى كه از جمله در فصل چهل و يك نمط ششم بدان پرداخته است از جمله محلهاى اشكال شارح می‌باشد و حدود هشت اشكال بر آن وارد كرده است اما مهمتر آنكه شدت اعتراض امام رازى به شيخ الرئيس در اين بخش به حدى است كه استدلالهاى وى را از بافته‌هاى سست عنكبوت سست تر خوانده است.