شهرستانی، سید هبةالدین

از ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور
پرش به: ناوبری، جستجو
شهرستانی، سید هبةالدین
نام شهرستانی، سید هبةالدین
نام‎های دیگر ح‍س‍ی‍ن‍ی‌ ش‍ه‍رس‍ت‍ان‍ی‌، هبةالدین

ح‍ائ‍ری‌ ش‍ه‍رس‍ت‍ان‍ی‌، م‍ح‍م‍د ع‍ل‍ی

ش‍ه‍رس‍ت‍ان‍ی‌، م‍ح‍م‍د ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ ح‍س‍ی‍ن‌

ش‍ه‍رس‍ت‍ان‍ی‌، ه‍ب‍ه‌ال‍دی‍ن‌ م‍ح‍م‍د ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ ح‍س‍ی‍ن‌

هبةالدین ال‍ح‍س‍ی‍ن‍ی‌ ال‍ش‍ه‍رس‍ت‍ان‍ی‌

هبةالدین ال‍ش‍ه‍رس‍ت‍ان‍ی‌

نام پدر سید حسین
متولد 1263 ش یا 1884 م
محل تولد سامرا
رحلت 1345 ش یا 1386 ق یا 1967 م
اساتید شیخ محمدکاظم خرسانى

سید کاظم یزدى

شریعت اصفهانى

برخی آثار در پیرامون نهج‌البلاغه (ط. جامعه مدرسین)

اسلام و هییت

نبذه من رساله صلاة الجمعه

کد مؤلف AUTHORCODE00228AUTHORCODE



سید محمدعلی حسینی شهرستانی (1263-1345ش)، معروف به سید هبةالدین شهرستانی، عالم، مجتهد، فقیه، مفسر، روزنامه نگار مصلح و مجاهد مفسر قرآن، دانشور مصلح جهان اسلام

ولادت

سید محمدعلی هِبَة‌الدین فرزند سید حسین عابد، از خاندان معروف شهرستانی بود و نیاکانش از محسن صراف تا زید، فرزند گرانقدر امام على بن الحسین‌ علیه‌السلام همه در شمار نیکان جاى داشتند و با سی واسطه به زید بن علی بن الحسین می‌رسد.

وی در روز سه شنبه ۲۴ رجب ۱۳۰۱ ق در سامرا به دنیا آمد و زیر نظر پدرش پرورش یافت. مادرش، سیده مریم، بانوی پرهیزگاری بود که در ریاضیات، تاریخ جهان، شعر، ادب و علم الانساب، سرآمد زنان روزگار خود بود.

تحصیلات

آموزش رسمى هبةالدین از ده سالگى آغاز شد. او در مدتى کوتاه، صرف، نحو، معانى، بیان، بدیع، حدیث، درایه، رجال، فقه و اصول سطح متوسط، تاریخ،هیئت، حساب و هندسه را در کربلا به پایان رساند.

اما نیمه ذى قعده 1319ق فرارسید و پدرش سید حسین در 73 سالگى چشم از جهان فرو بست.

اندکى پس از تدفین پیکر سید حسین در حریم امام کاظم‌ علیه‌السلام دانشمند برجسته نجف، سید مرتضى کشمیرى، که با پدر سید محمدعلی آشنایی دیرین داشت، در کربلا به دیدار سید محمد على شتافته، ضمن تسلیت مرگ پدر، از وى خواست براى ادامه تحصیل رهسپار حریم امیرمؤمنان‌ علیه‌السلام شود. ولى فرزند مریم نمى توانست بدین پیشنهاد پاسخ مثبت دهد. مخارج فراوان کوچیدن، شیوه نامعلوم زندگى در آن دیار و از سوى دیگر هواى بهره‌گیرى از محضر بزرگان آن سامان وى را در تردید افکنده بود. سید کشمیرى با مشاهده دودلى فرزند سید حسین گفت: شایسته است به کتاب خداوند روى آوریم. آنگاه قرآن گرفته، با آفریدگار به رایزنى پرداخت. کلام الهى چنین آشکار بود که نه تنها هبةالدین بلکه میهمانش را نیز در شگفتى فرو برد:

«و جعلنا ابن مریم و أمه آیة و آویناهما إلى ربوة ذات قرار و معین» (مؤمنون، 50)

فرزند بانوى پاک نهاد شهرستانى با شنیدن پیام روشن پروردگار، همه تردیدها را کنار نهاده، در 21 شعبان 1320ق رهسپار نجف شد.

سفر سبز

هبةالدین در حریم پاک امیرمؤمنان‌ علیه‌السلام از فقیهان نامور شیعه شیخ محمدکاظم خرسانى، سید کاظم یزدى و شریعت اصفهانى فیض برد و در شمار مجتهدان شیعه جاى گرفت. او که بیش از هر چیز به بیدارى مسلمانان مى اندیشید با شیخ محمد عبده، مفتى مصر، سید محمد دانشور شهره جهان اسلام و صاحب مجله «النهار» و گردانندگان مجلات «المقتطف» و «الهلال» ارتباط بر قرار ساخته، میان مراکز فرهنگى شیعه و سنى در عراق، مصر و سوریه پیوندى ناگسستنى پدید آورد و با انتشار مقاله‌ها، شعرها و گزارشهاى روشنگر در مجلات جهان عرب هدف بلند بیدارى و اتحاد مسلمانان را دنبال کرد. در این روزگار فریاد مشروطه‌خواهى در ایران بالا گرفت. فقیه بیدار سامرا به حمایت از این جنبش برخاسته، با شرکت در محافل آزادیخواهان، آنها را در گزینش شیوه‌هاى درست مبارزه یارى داد.

در 1328ق تلاشهاى خستگى ناپذیر دانشور مصلح جهان اسلام به بار نشست و نخستین شماره ماهنامه دینى، فلسفى و علمى «العلم» انتشار یافت. این ماهنامه دو سال منتشر شد ولى خبر پیوستن گروهى از مسلمانان بحرین به آیین ترسایان هبةالدین را اندوهگین ساخته، سمت بحرین روانه کرد. بدین ترتیب دفتر مجله العلم براى همیشه بسته شد. فقیه دردمند سامرا با افتتاح دو مدرسه اسلامى به نامهاى «اصلاح» و «اسلام»، یک ساختمان ویژه براى ارشاد ناآگاهان و سخنرانیها و نشستهاى علمى فراوان سرانجام جمع ترسایان بحرین را پراکنده ساخته، مومنان آن سامان را قدرتى تازه بخشید.

آنگاه راه هندوستان پیش گرفت تا پس از گفتگوهاى سازنده با دین باوران هند و تشکیل انجمنهاى مذهبى، رهسپار ژاپن شود؛ ولى دیدار با سید جلال‌الدین مؤیدالاسلام حسینى کاشانى، نویسنده روزنامه حبل المتین، در کلکته مسیرش را دگرگون ساخت.

مویدالاسلام در آن سالهاى بحرانى، که شمارش معکوس جنگ نخست جهانى آغاز شده بود، سفر به ژاپن را سودمند نمى دانست. بنابراین هبةالدین راه یمن پیش گرفته، از آنجا به حجاز شتافت و سرانجام پس از اصلاحات در آن سرزمین‌ها به نجف بازگشت. او بر آن بود در هر شهر و دیار انجمن مذهبى سازمان داده، آنها را با انجمن مرکزى نجف به یکدیگر پیوند دهد تا به هنگام نیاز نیروهاى پاکدل شتابان وارد عمل شده از مرزهاى اعتقادى دین پاسدارى کنند. ولى دریغ که آتش نبرد جهانى همه کشته‌هایش را خاکستر ساخت.

سالهاى جهاد

در سال 1332ق جنگ نخست جهانى آغاز شد و غرش توپها آینده را در ابهام فرو برد. شیخ‌الاسلام استانبول، به عنوان رهبر معنوى مسلمانان و برترین مقام دینى دولت عثمانى ضمن صدور اطلاعیه‌اى مردم را به جهاد و مقاومت در برابر فرانسه، بریتانیا و روسیه فراخواند.

هر چند این فتوا در بیست و سوم محرم 1333ق در همه مساجد بغداد خوانده شد ولى دانشمندان دینى دست پرورده عثمانیان نه تنها آن را تایید نکردند، بلکه با ارسال پیامهاى محرمانه دولت بریتانیا را مورد حمایت و تشویق قرار دادند. دولت عثمانى در تنگنایى تاریک گرفتار آمده بود. کسانى که در سایه سلطان استانبول باغها، ثروتها و عنوانهاى مذهبى گرد آورده بودند، یکباره پدر خوانده ترک خویش از یاد برده، پیک دوستى سمت بریتانیا گسیل می‎کردند. البته مقامهاى رسمى مذهبى در این موضع گیرى تنها نبودند، بلکه نمایندگان عراق در پارلمان عثمانى و عراقیان پرورش یافته در مدرسه‌هاى نظامى استانبول نیز از سلطان عثمانى روى گردانده، براى خدمت به ملکه بریتانیا به رقابت پرداختند.

در چنین شرایطى شیعیان، که همواره شهروندانى درجه دوم و سزاوار اهانت به شماره مى آمدند، به پیروى از فقیهان نجف احساس مسؤولیت کرده، سرنوشت خویش را با سرنوشت دولت سست بنیاد عثمانى پیوند زدند. سید هبةالدین همراه روحانیان بزرگ چون شیخ الشریعه اصفهانى، میرزا مهدى بن ملا کاظم خراسانى و سید مصطفى کاشانى رایت مقدس بارگاه علی‌ علیه‌السلام برداشته، در میان شعارهاى پیوسته مردم سمت جبهه روان شد. آنها شب را در کوفه به سر برده، بامداد همراه سید محمد فرزند حضرت سید کاظم یزدى و سوارانى که بدانان پیوسته بودند، ادامه مسیر دادند.

انبوه مجاهدان در 21 محرم 1334 به بغداد رسیدند. بغداد در آن سال نقطه اوج همایشهاى وحدت بود. عصر جمعه، بیست و پنجم محرم، حضرت آیت‌الله شیخ الشریعه اصفهانى همراه سید هبه‌الدین و دیگر دانشوران عازم جبهه به دیدار اندیشمندان اهل سنت در اعظمیه شتافتند و در محفلى سراسر یگانگى، روشنى و دوستى شرکت جستند. هبةالدین که نمى توانست بدین مقدار، در وحدت شیعه و سنى، بسنده کند، در راستاى نزدیکى فزونتر نیروهاى فرهنگى مسلمان، دو روز بعد در یکشنبه بیست و هفتم محرم از دفتر نشریه صدى الاسلام باز دید کرد و تلاش دست اندرکاران آن نشریه را ستود.

سپاه ارادتمندان اهل‌بیت‌ علیه‌السلام سرانجام به جبهه رسید و در نبرد با نیروهاى بریتانیا دلاورانه شرکت جست. توجه به یکى از تلگرافهاى فقیه سامرا از جبهه کوت مى تواند نشانه روشن شجاعت و تلاش آن بزرگمرد در تقویت روحیه مردم و رزمندگان باشد:

«در سوم شباط با پرچم شریف علی‌ علیه‌السلام، همراه گروهى از دانشوران نجف لشگرگاه سپاه اسلام در جبهه کوت را زیارت کردیم. از صمیم قلب شجاعت سپاهیان دلیر و فداکاریهاى آنان را در بازپس گیرى سرزمینهاى غصب شده، سپاس گفتم، در حالى که فرمانده دلاور و بى باکشان، مرد کمیاب روزگار، فرمانده کل حضرت خلیل بک نیز در میان آنها بود. ما همه بر این باوریم که سپاه ما تا کنون هرگز در عراق چنین نظم و ترتیب نداشته، این گونه به حکم قانون الهى «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة» آماده دفاع نبوده است. انتظار مى رود دشمنان، به یارى پروردگار بسرعت نابود شوند.»

ارمغان اشغالگران

تلاشهاى خستگى ناپذیر فقیهان نجف سرانجام در اثر بى کفایتى افسران و سربازان عثمانى و عدم تجربه و تجهیزات کافى مؤمنان رزمنده به ضعف گرایید و در 1336ق عراق زیر چکمه ارتشیان بریتانیا قرار گرفت. برق سرنیزه‌هاى انگلیسى زندگى را در کام فقیه آزاده سامرا ناگوار ساخته، وى را به بازنگرى در استراتژى مبارزه فراخواند. بدین ترتیب مجتهد دلاور شهرستانى یکباره در نیام خاموشى فرو رفت و سکوت را پوشش تلاشهاى فراوان خویش ساخت. کارگزاران لندن که خاموشى هبةالدین را دلیل چشم پوشى وى از مبارزه مى پنداشتند، بر آن شدند تا با کشاندن او به صفوف انگلیسیان جاى پاى بریتانیا در عراق را استحکام بخشند. در این راستا محمد سرور خان نیابت فرماندار سیاسى کربلا در 1337ق از هبةالدین خواست تا با اختیارات کامل و بى هیچ شرطى مقام قضاوت را بر عهده گیرد. فقیه بیدار سامرا که با روشن بینى الهى خویش نقشه دشمنان را خوانده بود، از پذیرش این مقام سرباز زد.

اشغالگران برخلاف شعارهاى روزهاى آغازین جنگ، که خود را ناجى اعراب مى خواندند، از هیچ ستمى بر مردم نگون بخت عراق فروگذار نمی‎کردند. خاطره‌اى که عبدالعزیز قصاب، یکى از شهروندان آن روزگار عراق، به رشته نگارش کشیده، مى تواند تصویر روشنى از شیوه برخورد آنان با مردم ترسیم کند:

آنها هر کس را که با نظام عبور و مرور در خیابانها و بویژه پل مخالفت می‎کرد با بى رحمى تمام آماج ضربات خویش قرار مى دادند. روزى کاروانى از زایران ایرانى از پل مى گذشت... همه کاروانیان چنانکه نیروهاى انگلیسى تصویب کرده بودند، از اسبها به زیر آمده، در حالى که چارپایان را یدک مى کشیدند، پیاده از پل مى گذشتند. تنها یکى از مسافران به دلیل معلولیت همچنان سواره راه مى پیمود. سرباز بریتانیایى با مشاهده وى، خشمگینانه یورش برده، او را آماج ضربه‌هاى شدید عصاى زمخت خود قرار داد. مسافران بدان امید که سرباز از کردار ناپسندش دست بردارد، فریاد زدند: بیمار است، عاجز است. ولى سرباز آنقدر به زدن ادامه داد، که زایر معلول از استر به زیر افتاد. همراهانش ناگزیر وى را بر کتف نهاده، از پل عبور دادند.

خشونت بسیار سربازان اشغالگر و بى احترامى آنها به مقدسات مذهبى مردم روز به روز فزونى مى یافت و فضاى جامعه را براى شورشى فراگیرآماده مى ساخت. لندن با درک شرایط در 1336ق به سیاستى نوین روى آورد. سیاستى که حضورشان را مشروع جلوه دهد و منافع دراز مدتشان را تأمین سازد. بنابراین مسأله همه پرسى درباره آینده عراق را مطرح کردند. سید هبةالدین که از نقشه‌هاى استعمارگران آگاه بود. با همکارى شیخ محمدرضا شیرازى - فرزند میرزا محمدتقى شیرازى مرجع عصر - و گروهى از مؤمنان انجمن سرى «الجمعیة الوطنیة الاسلامىة» را بنیاد نهاد. هدف این گروه استقلال کامل عراق بود. هدفى که با فتواى مشهور مرجع بزرگ روزگار میرزا محمدتقى شیرازى مبنى بر اینکه هیچ مسلمانى حق ندارد غیر مسلمان را براى حکومت بر مسلمانان انتخاب کند، فراگیر شد و نقشه همه پرسى اشغالگران را با ناکامى روبرو ساخت.

در جبهه استقلال

تلاشهاى بسیار «الجمعیة الوطنیة الاسلامىة» سرانجام گردهمایى استقلال جویانه در بغداد و کاظمین را پى افکند. پیام مرجع بزرگ شیعه حضرت آیت‌الله شیرازى، درباره لزوم شرکت فراگیر مردم در تظاهرات و همایشهاى صلح آمیز استقلال، آتش استقلال خواهى را در همه عراق شعله‌ور ساخت. در پى این پیام شوراى سرى رهبرى انقلاب که هبةالدین نیز در شمار اعضاى آن جاى داشت، زیر نظر آیت‌الله شیرازى تشکیل شد، تا خیزش مردمى را هدایت کند.

از سوى دیگر انگلیس، که هرگز نمى توانست منافع سرشار عراق را نادیده بگیرد، در برابر تظاهرات مسالمت آمیز مؤمنان به خشونت فزونتر روى آورد، خشونتى که به یورش عشایر منطقه «رمیشه» به اشغالگران انجامید. این یورش هر چند آغازى پیروزمند داشت ولى اندک اندک به ضعف گرایید و آمار شهیدان و مجروحان فزونى یافت.

مرجع بیدار شیعه، که از خونریزى و ناهماهنگى نیروها در رویارویى با اشغالگران بیمناک بود، سید هبةالدین و میرزا احمد خراسانى را به بغداد فرستاد تا ضمن تهدید انگلستان به جهاد فراگیر مردمى، آنها را از خونریزى بیشتر باز دارند. ولى ویلسون، نماینده بریتانیا در عراق، از پذیرش پیشنهاد آتش بس خوددارى کرد. بدین ترتیب همه چیز براى انقلاب آماده شد و فتواى مشهور مرجع بزرگ میرزا محمدتقى شیرازى زنگهاى جهاد را به صدا در آورد.

هبةالدین در این خیزش همگانى نقشى ارزنده داشت. او از سوى مرجعیت شیعه به سران قبیله‌ها پیام مى فرستاد، از آنان درباره کردارشان توضیح مى خواست و آنها را در برآوردن نیازهایشان یارى مى داد. نقش آن بزرگمرد چنان بود که فرماندهان وى را «هیبت‌الدین» مى خواندند.

در کشاکش این نبرد نابرابر مردم کربلا به ارگانهاى دولتى یورش برده، کنترل شهر را در دست گرفتند و براى اداره شهر دو مجلس علمى و ملى تشکیل دادند. هبةالدین، سید ابوالقاسم کاشانى، سید حسین قزوینى و گروهى دیگر از روحانیان در شمار اعضاى مجلس علمى جاى داشتند. وظیفه این مجلس گسترش انگیزه دینى انقلاب و رسیدگى به اختلافهاى مردم بود.

آتش انقلاب روز به روز شعله‌ورتر مى شد و همه چیز براى پدید آمدن پیروزى همه جانبه مسلمانان آماده بود ولى دریغ که حادثه‌اى نگران کننده آینده را در ابهام فرو برد. چهار ماه از صدور فتواى جهاد مرجع کربلا به سراى جاودانگى شتافت. وظیفه سید هبةالدین به عنوان رکن اساسى شوراى رهبرى انقلاب بسیار سنگین شده بود. پیشگیرى از تضعیف روحیه رزمندگان و تلاش در استمرار قدرتمندانه جهاد بخشى از این وظیفه الهى بود. پیام تسلیت آن بزرگمرد به فرماندهان نیروهاى مردمى مى‌تواند نشانگر گوشه‌اى از تلاشهاى وى در این باره باشد:

«در گذشت حجت‌الاسلام و رئیس علماى اعلام، رکن نهضت عربى و روح خیزش اسلامى شیخ میرزا محمدتقى شیرازى قدس‌الله‌روحه و نور ضریحه را به شما و همه جهان اسلام تسلیت مى گوییم. خورشید زندگى قدسى او هنگام غروب خورشید سه شنبه، سوم ذى حجة 1338 پس از آنکه سى درجه از فلک عمر شریفش در زنده کردن علم و نابودى کافران سپرى شد، غروب کرد. اما آنچه دلهاى سوگوارانش را تسلى می‌دهد، توانمندى اهداف بلندش و پایدارى مردم در راه اوست.

بى شک اسلام به وسیله سربازان و یارانش که پس از وى باقى مانده، راهش را مى پیمایند، زنده است پیوسته منتظر اخبار ارزشمندتان بوده و هستیم.

سوم ذى حجة 1338 خدمتگزار دین و دانش محمد على شهرستانى»

هر چند سید هبةالدین در شعله‌ور نگهداشتن آتش نبرد تلاش فراوان کرد، ولى اختلاف عشایر، توطئه‌هاى عوامل دشمن، طولانى شدن نبرد و بهره‌گیرى بریتانیا از سلاحهاى پیشرفته و تجربه‌هاى دیرین، سرانجام رزمندگان مؤمن را به ناتوانى کشاند. در این شرایط ورود نماینده جدید لندن به صحنه سیاست عراق و تبلیغات فراوان او در پذیرش خواستهاى انقلابیان از سوى انگلیس، بر تردید رزمندگان افزود و اندک اندک معادله نبرد را به سود اشغالگران دگرگون ساخت. گروهى از کربلاییان شوریده، بر شوراى رهبرى انقلاب چیرگى یافتند و نمایندگانى را براى صلح به بغداد فرستادند. نمایندگان انگلیس با پنج شرط، پیشنهاد صلح را پذیرفتند؛ شرطهایى که نخستین آنها تسلیم هفده نفر به نیروهاى بریتانى، در مدت 24 ساعت بود. هبةالدین در شمار این هفده نفر جاى داشت.

بدین ترتیب فقیه نستوه سامرا به زندان افکنده شد و اندکى بعد از سوى دادگاه ویژه نظامى به اعدام محکوم گردید.

او در 1339 پس از نه ماه مورد عفو عمومى پادشاه قرار گرفت و دیگر بار به عرصه مسؤولیتهاى خطیر گام نهاد.

فرصتى طلایى

در سال 1339ق سرانجام سیاستهاى نوین بریتانیا به بارنشست و نیروهاى اشغالگر هراسان از نفرت فزاینده مردم به حاشیه ناپیداى صحنه پناه برده، فرمانروایى متن را به ملک فیصل سپردند. فیصل که براى به دست آوردن اعتماد مردم چاره‌اى جز گماردن برخى از خوشنامان در دستگاه اداره کشور نمى دید، پست وزارت معارف را به فقیه بیدار سامرا پیشنهاد کرد.

هر چند سید هبةالدین پذیرش این پیشنهاد را نمى پسندید و آن را فرصتى براى بهره‌گیرى راز نام نیک مبارزان راه آزادى مى دانست ولى پافشارى فراوان آشنایان در استفاده از فرصتى‌که شاید دیگر هرگز تکرار نمى شد، وى را به پذیرش واداشت. او در این مقام نخست مستشاران بریتانیایى و استادان خارجى را از کار برکنار کرد، مدرسه‌هاى ابتدایى و متوسطه بنیاد نهاد، عشایر را از مدارس سیار برخوردار ساخت، مدرسه صنایع بغداد را از انگلیسیان باز پس گرفت و براى نخستین بار در تاریخ آموزش و پرورش نوین کشورهاى اسلامى مسأله تربیت دینى دانش آموزان و استادان را موارد تأکید قرار داد.

پیروزیهاى فقیه سامرا در اصلاح نظام آموزشى عراق استعمارگران را در نگرانى فرو برد. بنابراین چنان عرصه را بر وى تنگ ساختند که ناگزیر در بیستم ذى حجة 1340ق استعفا داد.

مدتى بعد دیوان عالى تمییز احکام بر اساس مذهب جعفرى شکل گرفت و مسوولیت آن به سید هبةالدین سپرده شد. هر چند دانشور بزرگ سامرا پس از تجربه وزارت معارف، شرکت در کارهاى اجرایى را شایسته نمى دانست، ولى دیگر بار به اصرار برخى از فقیهان شیعه مسوولیت پذیرفت. تلاش در سازماندهى دادگاه‌هاى شرعى و پیوند آنها با دیوان عالى، گزینش داوران شایسته، تبیین احکام و تنظیم قوانین لازم در شیوه دادرسى بخشى از اقدامات فقیه بیدار سامرا در این مقام به شمار مى رود.

سالهاى بیمارى

در 1342 همزمان با پذیرش مسؤولیت دیوان عالى تمییز، بیمارى چشم هبةالدین را در رنج فرو برد. بیمارى دشوارى که با جراحى سال 1345 اندکى بهبود یافت ولى هرگز ریشه کن نشد؛ حتى سفر

1349 به سوریه و بهره گیرى از تخصص پزشکان آن سامان نیز دستاوردى جز رنج فزونتر در پى نداشت. البته بیمارى هرگز به معناى پایان کوششهاى معمول و گوشه‌گیرى فقیه بیدار عراق نبود. آن بزرگمرد در سال 1353 براى شرکت در انتخابات مجلس شوراى ملى از دیوان عالى تمییز احکام جعفرى کناره گرفت و به عنوان نماینده استان بغداد رهسپار مجلس شد. مجلسى که بیش از چند ماه دوام نیاورد و سرانجام در ذى حجه همان سال منحل شد.

انحلال مجلس براى سید هبةالدین فرصتى طلایى بود. او هر چند از درد چشم و کاهش شدید بینایى رنج می‌برد، ولى مى توانست دیگر بار به پژوهشهاى ژرف خویش پردازد. بنابراین در صحن شریف امام کاظم‌ علیه‌السلام کتابخانه‌اى با عنوان «مکتبة الجوادین العامه» بنیاد نهاد، جایگاهى براى پذیرش میهمانان در آن پدید آورد تا ضمن دیدار با مردم و اندیشمندان، آنها را با دردهاى جامعه آشنا سازد. البته آن فقیه بیدار بدین مقدار بسنده نکرده، همه روزه به انبوه نامه‌هاى رسیده، پاسخ مى گفت و مخاطبانش را با مسؤولیتهایشان آشنا مى ساخت.

سرانجام تیرگى بر دیدگان مصلح بزرگ جهان اسلام سایه افکند و آن دانشور فرازانه را در نابینایى فرو برد. البته از دست دادن بینایى هرگز وى را از تحقیق و نگارش باز نداشت. هر روز کتاب‌هاى مورد نیاز را برایش مى خواندند و آن بزرگمرد به عادت معمول مقاله یا کتاب مى نوشت. او همواره مى گفت: پروردگار لطف کرده هر روز مى توانم به اعانت دست چهل صفحه بنویسم.

وفات

سرانجام این عالم بزرگ در شب دوشنبه بیست و ششم شوال 1386ق در سن 85 سالگی در بغداد درگذشت و در حریم پاک امام کاظم‌ علیه‌السلام به خاک سپرده شد،.

آثار

از آن بزرگمرد، بیش از 109 کتاب و رساله به یادگار مانده است.

  1. المحیط فى تفسیر القرآن
  2. فیض البارى یا اصلاح منظومه سبزوارى
  3. الهیئة و الاسلام
  4. الشریعة و الطبیعة
  5. الدلائل و المسائل
  6. التوت و الملکوت
  7. نور الناظر فى علم الرؤیا و المناظر

بخشى کوچک از گنجینه بزرگ آثار آن دانشور سخت کوش شمرده می‌شود.

منابع مقاله

- هبةالدین شهرستانى: سید محمد مهدى علوى، ص 4، 5، 6، 7، 8، 10، 11، 14، 19، 20، 22

- اسلام و هیئت: هبةالدین شهرستانى، ترجمه اسماعیل فردوسى فراهانى، ص 52، 53، 55، 58، 59، 60، 61

- نقباء البشر فى القرن الرابع عشر: آقا بزرگ تهرانى، ج 3، ص 64، 639، ج 4، ص 1416، 1417

- ثورة النجف على الانکلیز: حسن الاسدى، ص 62

- الشیعه و الحکومة القومیة فى العراق: حسن العلوى، ص 62 - 73

- لمحات اجتماعیة من تاریخ العراق الحدیث: على الوردى، ج 4، ص 236 - 242، ج 5، ق 1، ص 19، 20، 76 - 90، 109 - 112، 233، 234، 299، ج 5، ق 2، ص 114، 115

- سنوات الجمر: على المومن، ص 20، 21، 294

- فقهاى نامدار شیعه: عقیقى بخشایشى، ص 386، 389

- از تکریت تا کوت: جودیت میلرولورى میل روا، حسن تقى زاده میلانى، ص 96

- ریحانه الادب: على مدرس تبریزى، ج 6، ص 351

- گلشن ابرار: ج 2، ص 687

وابسته‌ها