نصرآبادی، محمدطاهر

از ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور
پرش به: ناوبری، جستجو
نصرآبادی، محمدطاهر
نام نصرآبادی، محمدطاهر
نام های دیگر م‍ح‍م‍دطاه‍ر م‍ی‍رزا ن‍ص‍رآب‍ادی‌

م‍ی‍رزا طاه‍ر ن‍ص‍رآب‍ادی

ن‍ص‍رآب‍ادی‌ اص‍ف‍ه‍ان‍ی‌، م‍ح‍م‍دطاه‍ر

نام پدر
متولد
محل تولد
رحلت
اساتید
برخی آثار
کد مؤلف AUTHORCODE4203AUTHORCODE

محمّد طاهر نصرآبادى به سال 1027ق در نصرآباد، يكى از محله‌هاى بزرگ اصفهان به دنيا آمد. آبا و اجداد او در زمان سلاطين صفويه و پادشاهان سابق، كمال اعتبار را داشته‌اند. جدّش، خواجه صدرالدّين على در زمان سلطان محمّد گوركان، مالك آب و زمين بسيار بود.

از پدر او اطلاعات چندانى در دست نيست، فقط مى‌دانيم كه از كمالات صورى و معنوى بهره‌مند بوده و در ظاهر و باطن، كمال شكستگى و آرامى داشته است. او به قهوه‌خانه كه محفل ادبا و شعرا بوده، آمد و شد داشت و محمّد طاهر را نيز به همراه خود به آن‌جا مى‌برد؛ امّا دست اجل او را مهلت آن‌چنان نداد و در سال 1044ق، زمانى كه محمّد طاهر هفده سال داشت، به سراى باقى شتافت.

محمّد طاهر در عنفوان جوانى، هنگامى كه نياز به راهنما و مرشد داشت، تنها ماند. وى پس از چندى كه عمر را به بى‌حاصلى و بطالت گذراند، از جهالت همراه با غفلت دورى جست و به سوى حقيقت و راستى كه از نظر او پنهان گشته بود، حركت كرد.

در اين طريق، مدّتى ساكن قهوه‌خانه شد. قهوه‌خانه در اين دوره، جايگاه اهل فضل، ادب، دانش، شعر و موسيقى بود و هركس بدان‌جا راه نداشت. در آن‌جا، نظم و نثر خودش را بارها بر اهل فن عرضه كرد و همگان زبان تصديق بر او گشودند. آقا حسين خوانسارى مكررا او را به واسطه نوشته‌هايش تشويق مى‌نمود.

آوازه و شهرت نصرآبادى به زودى به چهار ركن و شش جهت آفاق پيچيد و مرتبه او در شعرشناسى، به پايه‌اى رسيد كه شعراى جوان از او تخلّص مى‌طلبيدند.

وى در سال‌هاى بين 1070-1080ق به شرف زيارت حضرت ثامن الحجج(ع) نائل شد. در اين سفر، او با شاعران آن سامان چون ميرزا حسين خان، چلبى ولد حاج صالح تبريزى و ميرزا جانى عزّتى ديدار كرد. پس از آن، عازم طواف مكّه معظّمه و زيارت تربت پيامبر(ص) و باقى حضرات ائمه بقيع(ع) شد.

پس از معاودت از آن سفر، چند سال ديگر در قهوه‌خانه به خدمت دوستان سابق و لاحق عشرت‌گزين شد. خانه‌اش نيز محفل ادبى شاعران و موزونان بود و ملّا رشدى، باقيا نائينى، عارف شيرازى و صائب تبريزى، به خانه‌اش آمد و شد داشتند. بزودى دست جفاكار روزگار جمعى از ياران او چون آخوند نصيرا و ديگران را به جهان باقى برد و جان لطيف نصرآبادى، در چنگ غربت و تنهايى، قرين هزارگونه محنت و حسرت شد و چون جاى خالى دوستان را تحمّل نداشت، ترك قهوه‌خانه گفت و به گوشه مسجد لنبان، به تلافى مافات، به عبادت الهى و مداومت ادعيه مأثوره مشغول شد و گوشه‌نشينى اختيار كرد. در مسجد لنبان، شعرا از اين سو و آن سو به ديدار او آمدند و از صحبت او محظوظ شدند. مولانا بديع سمرقندى از ماوراء النهر، مير اسماعيل چرپادقانى، ملّا على رضا، حاجى محمّد صادق، كريما، ميرزا ميرك، ميرزا مهدى و مولانا محمّد سعيد اشرف مازندرانى از آن گروه بودند.

نفوذ و بزرگى نصرآبادى به جايى رسيد كه در بعضى مناظرات، به عنوان يك داور بى‌طرف او را مى‌شناختند و براى حل اختلاف، به او مراجعه مى‌كردند؛ چرا كه او هم از لحاظ بزرگى شخصيت، در مرتبه بالايى بود و هم به جهت ادبى سرآمد اقران.

ويژگى‌هاى فكرى او و روحيات اخلاقى خاص وى، در «تذكرة الشعرايش» نمايان است. او علاقه و عشق زايد الوصفى به پيامبر(ص) و ائمه(ع) داشت. اين شيفتگى در كتابش موج مى‌زند.

آثار

1- تذكرة الشعرا؛

2- گلشن خيال (گلشن خيالات)؛

3- گل رعنا؛

4- مرآت الجمال؛

5- منتخب ديوان صائب؛

6- منشآت؛

7- رقعه ميرزا محمّد طاهر نصرآبادى به ميرزا طاهر وزير؛

8- رقعه محمّد طاهر نصرآبادى به امير حمزه بيك؛

9- نامه ميرزا طاهر نصرآبادى به سلمه خانم اصفهانى؛

10- رقعه رضيه شكسته‌نويس به ميرزا طاهر نصرآبادى؛

11- اشعار پراكنده؛

12- انشاء در تعريف هشت بهشت؛

13- چند فقره نثر؛

منابع مقاله

كتاب تذكره نصرآبادى، مقدمه مصحح.


وابسته‌ها

تذکره نصرآبادی: تذکره الشعراء. به انضمام رسائل، منشآت و اشعار