تغییرات

پرش به: ناوبری، جستجو

دیوان ناصرخسرو (ویرایش)

۹۶۵ بایت اضافه‌شده، ‏۴ خرداد ۱۳۹۹
بدون خلاصه ویرایش
ناصرخسرو با خطابی عام، همگان را به سیر و سلوک در راه دین و پیروی از پیامبر(ص) تشویق کرده و دین را کیمیا، ضامن عزت و جاودانگی و مایه شفای بیماری نادانی دانسته است:
'{{شعر}}{{ب|''بر پی و بر راه دلیلت برو''|2='' نیک دلیلا که تو را مصطفاست'''}}'{{ب|''بر ره دین رو که سوی عاقلان''|2='' علت نادانی را دین شفاست'''}}'{{ب|''جان تو بی علم خری لاغرست''|2='' علم تو را آب و شریعت چراست'''}}'{{ب|''جان تو بی علم چه باشد؟ سرُب''|2='' دین کندت زر که دین کیمیاست'''}}'{{ب|''عز و بقا را به شریعت بخر''|2='' کاین دو بهائی و شریعت بهاست'''}}{{پایان شعر}}
و در ادامه از انسان‌هایی که به دین نمی‌گروند و از پذیرش حقیقت - که امری فطری است - سر برمی‌تابند، با تعبیری تحقیرآمیز یاد می‌کند:
'{{شعر}}{{ب|''آنکه به دین اندر ناید خرست''|2='' گرچه مر او را چو تو، آدم نیاست'''}}{{پایان شعر}}
و ره پیمودن در طریق حق را نشانه خردمندی دانسته، پیروی از مجموعه ارزشمند دین را توصیه می‌کند:
'{{شعر}}{{ب|''راه سوی دینت نماید خرد''|2='' از پی دین رو که مبارک عصاست'''<ref>ر.ک: همان، ص7- 8</ref>}}.{{پایان شعر}}
توجه به دین و اعراض از دل‌بستگی‌های دنیوی در دیوان ناصرخسرو، جلوه و جایگاهی ویژه دارد. وی ضمن توصیه به رویگردانی از تعلقات مادی و دنیوی، توجه به دیبای نگارین دین و شریعت را یادآور می‌شود:
'{{شعر}}{{ب|''دل از راه دنیا به دین بازگردان''|2='' ز علم و عمل جوی زاد و جهازش'''}}'{{ب|''که را جامه عز بر بود دنیا''|2='' به دین بازگردد بدو اعتزازش'''}}'{{ب|''یکی خوب دیبا شمر دین حق را''|2='' که علم است و پرهیز نقش و طرازش'''}}{{پایان شعر}}
در فرازی دیگر گرایش به دین و پاسداشت آن را موجب خشنودی حق و آراستگی به زیور دین را مایه کرامت آدمی در نزد پروردگار دانسته است:
'{{شعر}}{{ب|''خردمندا، مراد ایزد از دنیا به حاصل کن''|2='' مراد او تو خود دانی چه چیز است ار خردمندی'''}}'{{ب|''مراد ایزدی دین است چون دین یافتی زان پس''|2='' دگر مر خویشتن را در سپنجی جای نپسندی'''<ref>ر.ک: همان، ص8</ref>}}.{{پایان شعر}}
در قصیده‌ای دیگر توجه همگان را به دین مبین اسلام و پیروی از شریعت محمدی(ص) جلب کرده و پیامدهای ناگوار هر بدعتی را گوشزد نموده است:
'{{شعر}}{{ب|''گر مسلمانی به دین اندر برو''|2='' بر طریق و راه خیرالمرسلین'''}}'{{ب|''بر ره آن رو به دین کوت آفرید''|2='' خود برای خویش دینی مافرین'''}}'{{ب|''مافرین دینی به نادانی کزان''|2='' بر تنت نفرین کند جان آفرین'''<ref>ر.ک: همان</ref>}}.{{پایان شعر}}
جنبه‌های دیگری که در دیوان ناصرخسرو، نمود بارز و آَشکاری دارند، عبارتند از:
# خردگرایی:
#: ناصرخسرو - که دیوانش از خرد و خردورزی مایه ور است - بارها از این گوهر گران‌بها یاد کرده است. از دید وی، خرد هدیه الهی است که به‌فرمان خداوند با پدیده شریف جان همراه شده و دل‌وجان آدمی چون معدنی است که گوهر والای جان را در خود جای داده است. وی عقل و خرد را کیمیای صلاح، نعمتی والا و اساس فضیلت‌هایی چون خیر و عدل و احسان می‌داند:
#:'{{شعر}}{{ب|''خرد هدیه اوست ما را که در ما#: ''|2='' به‌فرمان او شد خرد جفت با جان'''}}#:'{{ب|''خرد گوهر است و دل‌وجانش کان است#: ''|2=''بلی مر خرد را دل‌وجان سزد کان'''}}#:'{{ب|''خرد کیمیای صلاح است و نعمت#: ''|2='' خرد معدن خیر و عدل است و احسان '''}}{{پایان شعر}}
#: و عقل را راهنمای آدمی به‌سوی راه صواب می‌نامد و پیروی از آن را توصیه می‌کند:
#:'{{شعر}}{{ب|''عقل است به‌سوی صواب رهبر#: ''|2='' با راهبرت چون به خار خاری؟'''}}#:'{{ب|''چون با خرد، ای بی خرد، نسازی#: ''|2='' جز رنج نبینی و سوگواری'''<ref>ر.ک: همان، ص9</ref>}}.{{پایان شعر}}
#: شاعر خردورز با طرح سؤالاتی تأمل‌برانگیز، تازیانه بیداری را بر پیکر جان غافلان می‌نوازد و در پی، به فصل ممیز اشرف مخلوقات با دیگر حیوانات اشاره می‌کند:
#:'{{شعر}}{{ب|''چراکه گرگ ستمگاره نیست سوی خدای#: ''|2='' به فعل خویش گرفتار و ما گرفتاریم؟'''}}#:'{{ب|''چرا بر آهو و نخجیر روزه نیست و نماز#: ''|2='' چرا من و تو بدین کارها گران باریم'''}}#:'{{ب|''چه داد یزدان ما را ز جملگی حیوان#: ''|2='' مگر خرد که بدان بر ستور سالاریم'''}}{{پایان شعر}}
#: سپس با تمثیلی، توانمندی قوه خرد را یادآوری می‌کند:
#:'{{شعر}}{{ب|''خرد تواند جستن ز کار چون و چرا#: ''|2='' که بی خرد به مثل ما درخت بی‌باریم '''<ref>ر.ک: همان</ref>}}.{{پایان شعر}}
# طلب دانش:
#: ناصرخسرو در ارج دانش و دانشمندان و ترغیب به فراگیری علم و عمل به آن، توصیه‌هایی ارزشمند دارد. فضیلت دانش را بر متاع پرزرق‌وبرق دنیوی برتری داده و برخورداری از آن را موجب بلندی مرتبه آدمی دانسته است:
#:'{{شعر}}{{ب|''دانش به از ضیاع و به از جاه و مال و ملک#: ''|2='' این خاطر خطیر چنین گفت مر مرا'''}}#:'{{ب|''با خاطر منور روشن‌تر از قمر#: ''|2='' ناید به کار هیچ مقر قمر مرا'''<ref>ر.ک: همان، ص10</ref>}}.{{پایان شعر}}
# عدالت و دادگری:
#: ناصرخسرو همچون دیگر حکیمان، عدالت و دادگری را افضل فضایل و اشرف کمالات دانسته و توجه به این فضیلت، از دغدغه‌ها و توصیه‌های اوست. وی آفرینش هستی را بر اساس اصل عدل دانسته و از بندگان می‌خواهد تا پیمان خلیفة اللهی را به سر برده، عدل و داد را پیشه خویش نمایند:
#:'{{شعر}}{{ب|''به داد و دهش جوی حشمت که مرد#: ''|2='' بدین دو تواند شدن محتشم'''}}#:'{{ب|''از آغاز بودنش به داد آورید#: ''|2='' خدای این جهان را پدید از عدم'''}}#:'{{ب|''اگر داد کرده است پس تا ابد#: ''|2='' خدای است و ما بندگان، لاجرم'''}}#:'{{ب|''اگر دادوبیداد داور شوند#: ''|2='' بود داد تریاک و بیداد سم '''<ref>ر.ک: همان، ص12</ref>}}.{{پایان شعر}}
# نیکوکاری:
#: ناصرخسرو، رسیدن به کمالات معنوی و نیل به عزت حقیقی را در گرو داد و دهش و نیکوکاری می‌داند و بر این عقیده است که:
#:'{{شعر}}{{ب|''تو را جانت نامه است و کردار خط#: ''|2='' به جان برمکن جز به نیکی رقم'''}}#:'{{ب|''به نامه درون جمله نیکی نویس#: ''|2='' که در دست تو است ای برادر قلم'''}}#:'{{ب|''به گفتار خوب و به کردار نیک#: ''|2='' چنان چون شنودی بر این خفته رم'''}}#:'{{ب|''به فعل نکو جمله عاجز شدند#: ''|2='' فرومایه دیوان ز پرمایه جم'''<ref>ر.ک: همان، ص12- 13</ref>}}.{{پایان شعر}}
# ارج سخن و آداب آن:
#: پرداختن به سخن، ارزش، اهمیت و آداب آن، از مضامین فراگیر و پرکاربرد دیوان حکیم قبادیان است. وی در قصیده‌ای ارائه نکته‌های حکیمانه را از شرایط گشودن زبان و سخن گفتن دانسته است:
#:'{{شعر}}{{ب|''درختت گر ز حکمت بار دارد#: ''|2='' به گفتار آی و بار خویش می بار'''}}#:'{{ب|''چرا خامش نباشی چون ندانی#: ''|2='' برهنه چون کنی عورت به بازار'''<ref>ر.ک: همان، ص14</ref>}}.{{پایان شعر}}
ایراد سخن و ارائه مطلب به اقتضای حال و مقام، از جمله دقایق و ظرایف مورد نظر وی در آداب سخن گفتن است:
'{{شعر}}{{ب|''سخن را جای باید جست ازیرا''|2='' به میدان در، رود خوش اسپ رهوار'''<ref>ر.ک: همان، ص15</ref>}}.{{پایان شعر}}
ناصرخسرو بر این عقیده است که سخن شایسته و پسندیده مایه حیات، سرزندگی و رشد جان و شخصیت آدمی است؛ ازاین‌رو، تلاش در راه بیان نیکو و گفتار پسندیده را ضروری می‌داند:
'{{شعر}}{{ب|''جهد کن تا به سخن مردم گردی و بدان''|2='' که به‌جز مرد سخن خلق همه خار و گیاست''}}{{ب|''همچنان چون تن ما زنده به آب است و هوا''|2='' سخن خوب، دل مردم را آب‌وهواست'''}}{{پایان شعر}}
نیز می‌گوید:
'{{شعر}}{{ب|''طعام جان سخن باشد سخن جز پاک و خوش مشنو''|2=''ازیرا چون نباشد خوش طعام و پاک، بگزاید'''<ref>ر.ک: همان</ref>}}.{{پایان شعر}}
در پایان باید بدین نکته اشاره کرد که دیوان ناصرخسرو، گنجینه پرپیمان نکته‌های حکمی و معرفتی است. حکمت‌ها و آموزه‌هایی چون طاعت، شکر و سپاس پروردگار، خردگرایی، دانش جویی، دادگری و نیکوکاری که در کنار دیگر آموزه‌های تربیتی، می‌تواند دست‌مایه جویندگان و رهنمای پویندگان طریق حقیقت و کمال قرار گیرد<ref>ر.ک: همان</ref>.
۳۴۷٬۹۶۴
ویرایش

منوی ناوبری

افتخارات saramad