باز کردن منو اصلی

ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور β

شرح حدیث «جنود عقل و جهل»

شرح حدیث «جنود عقل و جهل»
NUR02105J1.jpg
پدیدآوران خ‍م‍ی‍ن‍ی‌، روح‌الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران (نویسنده)
ناشر موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی(س)
مکان نشر قم - ایران
سال نشر 1382 ش
چاپ 7
زبان فارسی
تعداد جلد 1
نورلایب مشاهده

شرح حديث جنود عقل و جهل، اثر امام خمينى (قدس‌سره‌الشريف) به زبان فارسى است. موضوع كتاب، علم اخلاق است، ولى مطالب آن، صرف اخلاق علمى نمى‌باشد، بلكه مهم‌ترين مطلبى كه در اين كتاب مورد توجه مؤلف آن بوده است، سير و سلوك عملى سالكان كوى دوست است.

اين كتاب، يكى از مهم‌ترين آثار قلمى مؤلف بزرگوار و ارزشمندترين تراث اخلاقى بشمار مى‌آيد.

تاريخ شروع تأليف كتاب معلوم نيست، ولى تاريخ پايان تأليف آن را مؤلف در آخر كتاب چنين بيان مى‌نمايد: «به اتمام رسيد اين جلد در روز دوم شهر رمضان المبارک هزار و سيصد و شصت و سه در قصبه محلات، در ايامى كه به‌واسطه گرماى هوا از قم به آنجا مسافرت كرده بودم»[۱]

محتویات

ساختار

اين كتاب مشتمل است بر پيشگفتار، مقدمه، شش مقاله و بيست و پنج مقصد.

مؤلف در اين كتاب، بيست و پنج عدد از هفتاد و پنج عدد لشكر عقل و جهل را شرح نموده است؛ البته در حديثى كه در اين كتاب از اصول كافى نقل شده است، تعداد لشكرهاى عقل و جهل، هفتاد و هشت عدد مى‌باشد، ولى در صدر حديث، عدد هفتاد و پنج را ذكر كرده است، كه الآن در صدد تحقيق اين مطلب نمى‌باشيم.

گزارش محتوا

درباره محتوا و ويژگى‌هاى اين اثر، توجه به نكات زير ضرورى است:

  1. مؤلف در مقدمه كتاب مى‌فرمايد: «بايد دانست كه نویسنده در نظر ندارد كه بحث در اطراف جهات علميه اين حديث شريف كند، به جهاتى...؛ چهارم - و آن عمده است - آنكه مقصود مهم از صدور اين احاديث شريفه و مقصد اسنى از بسط علوم الهيه، افهام نكات علميه و فلسفیه و جهات تاریخیه و ادبيه نيست و نبوده، بلكه غايةالقصواى آن سبک بار نمودن نفوس است از عالم مظلم طبيعت و توجه دادن ارواح است به عالم غيب و منقطع نمودن طاير روح است از شاخسار درخت دنيا كه اصل شجره خبيثه است و پرواز دادن آن است به‌سوى فضاى عالم قدس و محفل انس، كه روح شجره طيبه است و اين حاصل نيايد مگر از تصفيه عقول و تزكيه نفوس و اصلاح احوال و تخليص اعمال»[۲]
  2. وى شيوه علماى اخلاق و روش تدوين كتب اخلاقى پيشين را مورد نقد منصفانه قرار مى‌دهد و خود شيوه جديد و نوينى را برمى‌گزيند و كتاب‌هاى اخلاقى خويش را بر روش نوينى تدوين مى‌نمايد كه بدان اشاره‌اى مى‌شود:
    وى در مقدمه شرح حديث جنود عقل و جهل چنين مى‌نگارد: «منظور ما اين است كه مقصد قرآن و حديث، تصفيه عقول و تزكيه نفوس است براى حاصل شدن مقصد اعلاى توحيد و غالبا شراح احاديث شريفه و مفسرين قرآن كريم اين نكته را، كه اصل اصول است، مورد توجه قرار ندادند و سرسرى از آن گذشته‌اند و جهاتى را كه مقصود از نزول قرآن و صدور احاديث به هيچ‌وجه نبوده، از قبيل جهات ادبى و فلسفى و تاريخى و امثال آن، مورد بحث و تدقيق و فحص و تحقيق قرار داده‌اند.
    حتى علماى اخلاق هم كه تدوين اين علم كردند، يا به طريق علمى - فلسفى بحث و تفتيش كردند، مثل كتاب شريف «طهارة الأعراق» محقق بزرگ ابن مسكويه و كتاب شريف «اخلاق ناصری» تأليف حكيم متأله و فيلسوف متبحر افضل المتأخرين نصير الملة والدين - قدّس اللّه نفسه الزكية - و بسيارى از قسمت‌هاى كتاب «إحياء العلوم» غزالى - و اين نحو تأليف علمى را در تصفيه اخلاق و تهذيب باطن تأثيرى بسزا نيست، اگر نگوييم اصلا و رأسا نيست.
    كتاب «إحياء العلوم» كه تمام فضلا او را به مدح و ثنا ياد مى‌كنند و او را بدء و ختم علم اخلاق مى‌پندارند، به نظر نویسنده در اصلاح اخلاق و قلع ماده فساد و تهذيب باطن كمكى نمى‌كند.
    بالجمله... اخلاق علمى و تاريخى و همين طور تفسير ادبى و علمى و شرح احاديث بدين منوال از مقصد و مقصود دور افتادن و تبعيد قريب نمودن است. نویسنده را عقيده آن است كه مهم در علم اخلاق و شرح احاديث مربوطه به آن يا تفسير آيات شريفه راجعه به آن، آن است كه نویسنده آن، با ابشار و تنذير و موعظت و نصيحت و تذكر دادن و يادآورى كردن، هريك از مقاصد خود را در نفوس جايگزين كند؛ به‌عبارت‌ديگر، كتاب اخلاق، موعظه كتبيه بايد باشد و خود معالجه كند دردها و عيب‌ها را نه آنكه راه علاج نشان دهد. ريشه‌هاى اخلاق را فهماندن و راه علاج نشان دادن، يك نفر را به مقصد نزدیک نكند و يك قلب ظلمانى را نور ندهد و يك خلق فاسد را اصلاح ننمايد.
    كتاب اخلاق آن است كه به مطالعه آن، نفس قاسى، نرم و غير مهذب، مهذب و ظلمانى، نورانى شود و آن، به آن است كه عالم در ضمن راهنمايى، راهبر و در ضمن ارائه علاج، معالج باشد و كتاب، خود، دواى درد باشد نه نسخه دوانما. طبيب روحانى بايد كلامش حكم دوا داشته باشد نه حكم نسخه و اين كتب مذكوره، نسخه هستند نه دوا، بلكه اگر جرأت بود مى‌گفتم: «نسخه بودن بعضى از آنها نيز مشکوک است»[۳]
  3. نویسنده در سرتاسر كتاب، خواننده را به هدف اصلى تحصيل علوم دينى، كه معرفت اللّه و حصول حقيقت توحيد در قلب است، متذكر مى‌سازد؛ چنان‌كه مى‌نويسد: «حكيم وقتى الهى و عالم هنگامى ربانى و روحانى شود كه علمش الهى و ربانى شود و اگر علمى از توحيد و تجريد فرضا بحث كند، ولى حق‌طلبى و خداخواهى او را به اين بحث نكشانده باشد، بلكه خود علم و فنون بديعه آن، بلكه نفس و جلوه‌هاى آن، او را دعوت كرده باشد، علمش آيت و نمونه و نشانه نيست و حكمتش الهيه نيست، بلكه نفسانيه و طبیعیه است.
    پس اينكه نزد علما مشهور است كه يك قسم از علوم است كه خودش منظور فى نفسه است كه در مقابل علوم عمليه است، در نظر قاصر درست نيايد، بلكه جميع علوم معتبره را سمت مقدميت است، منتهى هريك براى چيزى و به‌طورى مقدمه است؛ پس علم توحيد، علمى مقدمه است براى حصول توحيد قلبى كه توحيد عملى است و با تعمّل و تذكر و ارتياض قلبى حاصل شود.
    چه‌بسا، كسانى كه صرف عمر در توحيد علمی‌نموده و تمام اوقات را به مطالعه و مباحثه و تعليم و تعلّم آن مصروف كردند و صبغه توحيد نيافته‌اند و عالم الهى و حكيم ربانى نشده، تزلزل قلبى آنها از ديگران بيشتر است.
    اى عزيز! جميع علوم شرعيه، مقدمه معرفت اللّه و حصول حقيقت توحيد در قلب است كه آن صبغة اللّه است «و من أحسن من اللّه صبغة» [۴]؛ غايت امر آنكه بعضى مقدمه قريبه و بعضى بعيده و بعضى بلاواسطه و بعضى مع‌الواسطه است.
    علم فقه، مقدمه عمل است و اعمال عبادى، خود مقدمه حصول معارف و تحصيل توحيد و تجريد است، اگر به آداب شرعيه قلبيّه و قالبيّه و ظاهريّه و باطنيّه آن قيام شود و نقض نتوان نمود كه از عبادات چهل پنجاه ساله ما هيچ معارف و حقايقى حاصل نيامده است؛ چه، از علوم ما نيز هيچ كيفيت و حالى حاصل نشده و ما را سر و كارى با توحيد و تجريد كه قرة العين اوليا(ع) است، نبوده و نيست و آن شعبه از علم فقه كه در سياست مدن و تدبير منزل و تعمير بلاد و تنظيم عباد است، نيز مقدمه آن اعمال است كه آنها دخالت تام تمام در حصول توحيد و معارف دارند و همين نحو، علم به منجيات و مهلكات در علم اخلاق، مقدمه است براى تهذيب نفوس كه آن مقدمه است براى حصول حقايق معارف و لياقت نفس براى جلوه توحيد»[۵]
  4. اين كتاب، بيش از يك جلد بوده است؛ زيرا مؤلف در آخر همين كتاب به جلد ديگر كه حاوى شرح ساير لشكرهاى عقل و جهل است، تصريح نموده است.
    مؤلف در پايان شرح لشكر بيست و پنجم كه «صفح و انتقام» است، مى‌فرمايد: «ما اينجا اين جزو از شرح حديث را خاتمه مى‌دهيم و تتمه آن را با خواست خدا در مجلد ديگر قرار مى‌دهيم»[۶]
  5. شارح بزرگوار مبناى شرحش بدين قرار است كه براى شرح هريك از لشكرهاى عقل و جهل، مقصدى قرار داده است كه مشتمل بر چندين فصل است. وى در اكثر مقاصد و فصول، غالبا، ابتدا معانى جنود عقل و جهل را بيان مى‌كند، سپس به بيان مراتب و درجات و مراحل آنها مى‌پردازد، آنگاه فوائد و ثمرات يا مضرات را توضيح مى‌دهند. بعد به بيان چگونگى به حساب آمدن فضايل و رذايل از جنود عقل و جهل، مى‌پردازد و در آخر به ارائه ادله نقلى از قرآن و سنت و شرح آيات و روايات متناسب با باب مى‌پردازد و در لابه‌لاى فصول و مطالب، مباحث عميق علمى، اخلاقى، فلسفى و عرفانى را از دانشمندان برجسته فنون مذكور نقل مى‌نمايند و به نقد و بررسى آراى ايشان مى‌پردازند.

وضعيت كتاب

«فهرست آيات»، «فهرست روايات»، «فهرست اسماء معصومين(ع)»، «فهرست اعلام»، «فهرست كتب»، «فهرست منابع» و «فهرست تفصيلى مطالب»، در پايان كتاب ذكر شده است.

در پاورقى‌ها، آيات، روايات و ساير مطالب مورد اشاره نویسنده، همراه با منبع و گاه ترجمه، ذكر شده است. گاه نيز اقتباس‌هاى مؤلف و گاهى اعلام و كتبى كه در متن ذكر شده، توضيح داده شده است.

پانویس

وابسته‌ها