أسرار المعارف: تفاوت میان نسخه‌ها

    از ویکی‌نور
    جز (جایگزینی متن - '↵↵|' به ' |')
    برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
     
    خط ۵: خط ۵:
    | پدیدآوران =
    | پدیدآوران =
    [[صفی‌علی‌شاه، محمدحسن بن محمدباقر]] (نویسنده)
    [[صفی‌علی‌شاه، محمدحسن بن محمدباقر]] (نویسنده)
    | زبان =فارسی
    | زبان =فارسی
    | کد کنگره =‏‏BP‎‏ ‎‏286‎‏ ‎‏/‎‏ص‎‏7‎‏الف‎‏5‎‏  
    | کد کنگره =‏‏BP‎‏ ‎‏286‎‏ ‎‏/‎‏ص‎‏7‎‏الف‎‏5‎‏  
    | موضوع =عرفان
    | موضوع =عرفان
    | ناشر =اقبال
    | ناشر =اقبال
    | مکان نشر =ایران - تهران
    | مکان نشر =ایران - تهران
    | سال نشر =مجلد1: 1360ش ,
    | سال نشر =مجلد1: 1360ش ,
    | کد اتوماسیون =AUTOMATIONCODE10220AUTOMATIONCODE
    | کد اتوماسیون =AUTOMATIONCODE10220AUTOMATIONCODE
    | چاپ =
    | چاپ =

    نسخهٔ کنونی تا ‏۲۹ اکتبر ۲۰۲۳، ساعت ۰۸:۰۹

    ‏أسرار المعارف
    أسرار المعارف
    پدیدآورانصفی‌علی‌شاه، محمدحسن بن محمدباقر (نویسنده)
    عنوان‌های دیگراسرار المعارف و میزان المعرفه
    ناشراقبال
    مکان نشرایران - تهران
    سال نشرمجلد1: 1360ش ,
    موضوععرفان
    زبانفارسی
    تعداد جلد1
    کد کنگره
    ‏‏BP‎‏ ‎‏286‎‏ ‎‏/‎‏ص‎‏7‎‏الف‎‏5‎‏
    نورلایبمطالعه و دانلود pdf

    أسرار المعارف، آخرین تألیف حاج میرزا حسن اصفهانی، ملقب به صفی‎علی‌شاه، از مشهورترین مشایخ و بزرگان متصوفه و از جمله فضلا و بزرگان عرفای سلسله نعمت‌اللهی است که شاعری توانا و عارفی مطلع بوده و سلسله صفی‎علی‌شاهی را بنیان نهاد.

    کتاب به دستور هادی مولوی گیلانی (وفاعلی) نوشته شده است.

    ساختار

    کتاب با مقدمه گیلانی آغاز و مطالب در دو بخش اصلی تنظیم شده است.

    برای مطالب کتاب، عنوان خاصی در نظر گرفته نشده است و فقط مطالب مختلف، با شماره و عدد از یکدیگر جدا شده و در بخش اول، مجموعا 73 موضوع، شمارذاری شده است.

    گزارش محتوا

    در مقدمه به موضوع و چگونگی نگارش کتاب، اشاره شده است.[۱].

    نویسنده در بخش اول کتاب که موسوم به «أسرار المعارف» می‌باشد، در مورد عارف، درویش، صوفی، خلافت، اهل توحید و... سخن گفته است. انسانیت، سلوک باطن، آداب ظاهر، سلوک تصوف، تمییز درویش از غیر، ظهور امام مهدی(عج)، اصول مدنیت، نصیحت به عرفا و... دیگر عناوینی هستند که در این کتاب، محور بحث قرار گرفته‌اند.

    نویسنده در ابتدای بخش نخست، تصوف را مانند گوهری در قعری محیط دانسته که عمق آن، به اندازه عمر آدمی است و نهنگان بسیار در اطراف آن صدف است و بدیهی است که چنین گوهری را به محض ادعا و تصور، نتوان به دست آورد، بلکه تحصیل آن، شرایطی دارد که عمل به آن هم بدون تأییدات الهی و عنایات ازلی ممکن نباشد. از جمله این شروط، گذشتن از جان و مال و مرادات دنیوی است.[۲].

    وی شرط دیگر را خدمت غواصی دانسته و در تشبیهی زیبا، دستیابی به تصوف حقیقی را چنین به تصویر کشیده است: «دیگر از شرایط، خدمت غواصی است که وضع فرو رفتن در این بحر و وقت آن را بداند و جای آن را بشناسد و از تدبیر دفع نهنگ آگاه باشد و او را بیاموزد و نفسی که ماهیان دریا راست از وی طلب کند؛ تا اگر زمان غوصش دراز کشد، خستگی نیابد و از راه نماند و قوت قلبی که از هیبت و تلاطم بحر مضطرب نگردد، از وی بیابد و بصیرتی که آن صدف را که گوهر در اوست از غیر آن تمیز دهد، به نظر او حاصل کند و طور نفس را که در آب چگونه باید کشید که خسته نگردد، از وی بیاموزد و از وضع و وقت و جای فرو شدن مطلع بود... و از هجوم جانوارن بحری نترسد و از کثرت عمق بحر مضطرب نشود و به واهمه نیفتد» و تازه بعد از همه این امور و طی تمام این عقبات و حفظ مقامات، وی کار را موقوف به خواست خدا و نصیب و روزی او دانسته است.[۳].

    وی سپس به این نکته اشاره می‌کند که دستیابی به این گوهر، منحصر است به دو اصل و هزار شرط که اصل اول، گذشتن از جان و ترک آمال دنیوی و اخروی و مرادات ظاهری و باطنی و اصل دوم، طلب دلیلی که افسون جانوارن بحری را بداند و از تدبیر دفع نهنگ، آگاه باشد[۴].

    وی سپس از مدعیان و جماعتی که در عمر خود به‌جز فکر لقمه و لباس از حلال و حرام اندوهی نداشته و بر بزرگانی همچون محی‌الدین و رکن‌الدین سمنانی طعن وارد کردند، نالیده و آنان را از جنس مدرسین معقول و منقولی دانسته که از بوی مطبخ همسایه قوت گرفته و ناطقه یافته‌اند و معتقد است: «در صد قرن، یکی چون علاءالدوله سمنانی نیاید و روزگار چون محی‌الدین یکی یاد ننماید»[۵].

    وی در ادامه، ضمن تقسیم مدعیان حقیقت، به بیان این نکته پرداخته است که انقیاد و عبودیت حقیقی، بر پنج اصل استوار است: حاضر شدن عبدبه خدمت مولا در همه اوقات شبانه‌روز (که به زبان شرع آن را نماز می‌گویند)؛ کف نفس از هر چیزی که عبدرا از حضور مولا کسل کند و دیرتر حاضر شود (که در زبان شرع به آن روزه گفته می‌شود)؛ صرف نمودن مال مولا که به او داده در راه محبت مولا (که در زبان شرع به آن زکات گفته می‌شود)؛ شناختن مراتب عبودیت و دریافتن نکات و دقایق ارادت که با مراعات آن حدود، به بالاترین درجه قرب می‌رسد (که منظور حج می‌باشد) و دوستی اهل‎‌بیت و خواص و اتباع مولا (که در زبان شرع، به آن ولایت گفته می‌شود). در ادامه، به توضیح هریک از این امور در شریعت و ارکان، اجزا و شرایط آن پرداخته شده است.[۶].

    در ادامه، به بیان اوصاف اهل طریقت و انسان کامل پرداخته شده است که از جمله آن‌ها عبارت است از اینکه: خودرو و خودسر نباشد؛ اظهار منیت به داشتن علم و کمال و مقامی نکند؛ با کسی سخن به وقاحت نگوید؛ حرام نخورد؛ گوش به تهمت و غیبت و لغو و کذب ندهد و...[۷].

    نویسنده در پایان بخش نخست کتاب (نکته 73)، خواننده را از انکار تصوف برحذر داشته و چنین گفته است: «ای برادر عزیز به اشتباه نیفتی! گفتم هر گردی گردو نیست، نه آنکه گردو گرد نیست؛ گفتم به دعوی شیخی و مرشدی و نوشته تنها قناعت مکن، نه اینکه اینها چیزی نیست» و سپس به کلامی از حضرت علی(ع) اشاره نموده و چنین استنباط کرده است که: «علی(ع) فرمود: مبین قرآن منم و بدون امر و اطاعت من در کاغذ و مرکب چیزی نیست؛ نپنداری که او(ع) نفی قرآن کرد، بلکه تعظیم قرآن نمود؛ یعنی در قرآن، اسرار و دقایقی است که باید از من به‎ ظهور رسد و بدون ولایت من، به آن اسرار نتوان رسید»[۸].

    بخش دوم کتاب، دربردارنده رساله «میزان ‎المعرفة و برهان ‎الحقيقة» است. نویسنده در این رساله، به بیان نکاتی اخلاقی و مطالبی مربوط به سیر و سلوک پرداخته است؛ از جمله اینکه انسانیت موقوف به آداب ظاهری و سلوک باطنی است. نویسنده، معتقد است که رفع نقصان و رسیدن به کمال عرفان، حق انسان و ادراک آدمیت، فایده اصلی از خلقت عالم و امکان و تحصیل این مرتبه عظمی، منحصر در دو چیز است: رعایت آداب ظاهر که آن را شریعت گویند و دیگری تنزیه باطن که آن را تصوف خوانند[۹].

    دیگر مطالب مطرح‌شده، عبارتند از اینکه دریافت مرتبه انسانیت، منحصر به سلوک تصوف است؛ تمییز اهل معنی از مدعی؛ تحقیق در بیان ظهور حضرت مهدی(عج)؛ اوصاف و اعمالی که متعلق به سلوک صوفی و اصل توحید و عرفان است؛ آداب متعلق به رسوم معاشرت و اصول مدنیت؛ اوصافی که مناسب ارباب عقول نیست و ترکش بر اهل دانش واجب است و ارتکابش موجب افسوس و پشیمانی است.[۱۰].

    خاتمه کتاب، به چند شعر آراسته شده که از جمله آنها، می‌توان به شعر زیر اشاره نمود:

    الهی ببخش آنچه از ما خطاستز تو نیکی آمد بدی‌ها ز ماست
    شرور از عدم گفت و خیر از وجود عدم را کجا بود بود و نمود
    همه خیر، از هستی ایزد است ز ما باشد ار قول و فعلی بد است[۱۱]

    .

    وضعیت کتاب

    کتاب، فاقد فهرست و پاورقی است.

    پانویس

    منابع مقاله

    مقدمه و متن کتاب.

    وابسته‌ها