ابن ابی‌داود، عبدالله بن سلیمان

    از ویکی‌نور
    ابن ابیداود، عبدالله بن سلیمان
    نام ابن ابیداود، عبدالله بن سلیمان
    نام‌های دیگر اب‍ن‌ اب‍ی‌ داود س‍ج‍س‍ت‍ان‍ی‌، ع‍ب‍د ال‍ل‍ه‌ ب‍ن‌ س‍ل‍ی‍م‍ان‌

    اب‍ن‌ اش‍ع‍ث‌، ع‍ب‍د ال‍ل‍ه‌ ب‍ن‌ س‍ل‍ی‍م‍ان

    س‍ج‍س‍ت‍ان‍ی‌، ع‍ب‍د ال‍ل‍ه ‌ب‍ن‌ س‍ل‍ی‍م‍ان

    ابوبکر بن ابیداوود سجستانی

    نام پدر
    متولد 844 م
    محل تولد
    رحلت 316 ‌‎ق یا 928 م
    اساتید
    برخی آثار
    کد مؤلف AUTHORCODE1969AUTHORCODE


    ابن ابى داوود، ابوبكر عبداللّه بن سليمان بن اشعث بن اسحاق ابن بشير بن شداد بن عمرو(يحيى) بن عمران ازدى سجستانى (230-316 ق844/-928 م)، قارى، فقيه و از حافظان بنام حديث.

    در سيستان یا شهرى در اطراف كابل یا دهى در بصره زاده شد و در كودكى همراه پدرش ابوداوود سليمان (202-275 ق)، نويسندۀ سنن، از زادگاه خويش كوچ كرد و به گفتۀ ابن عماد در نيشابور و ديگر شهرها باليد و از شيوخ پدرش در مصر و شام سود جست.

    با اينكه ابن ابى داوود زمانى دراز زيسته است، اطلاع زيادى از احوال او در دست نيست. همين اندازه گفته شده كه وى به شهرهاى بسيارى در شرق و غرب سفر كرده و از محدّثان و دانشمندان در اين سرزمينها دانش و حديث آموخته است:در بغداد از احمد بن منيع، در بصره از محمد بن بشار، در مصر از احمد بن صالح طبرى، در شام از محمد عون حمصى، در نيشابور از محمد بن يحيى ذهلى و در مرو از ابوداوود سليمان بن معبد سنجى. افزون بر اين، ابن ابى داوود به خراسان، جبال، اصفهان، فارس، بصره، كوفه، مدينه، مكه، جزيره و ثغور سفر كرده و از اين محدّثان و فقيهان نيز حديث آموخته و نقل كرده است:عيسى بن حمّاد، ابوطاهر بن سرح، محمد بن اسلم، على بن خشرم مروزى، مسيب بن واضح، ابوسعيد اشجّ، سلمة ابن شبيب، احمد بن ازهر نيشابورى، اسحاق بن منصور كوسج، محمد بن مثنى، عمرو بن على بصرى، نصر بن على بصرى، اسحاق بن ابراهيم نهشلى، زياد بن ايوب، محمد بن عبدالله مخرمى، يعقوب دورقى، يوسف بن موسى قطّان، محمد بن عبدالرحيم صاعقه، محمد بن سلمۀ مرادى، عيسى [بن] زغبه، سليمان خلاد، حسن ابن ابح، ابوزيد عمر بن شبه، يونس بن حبيب اصفهانى، موسى بن حزام ترمذى، يعقوب بن سفيان فسوى.عباد بن يعقوب رواجنى، محمد بن مصفى حمصى، على بن حرب موصلى و پدرش ابوداوود سجستانى.

    ابن ابى داوود روزگارى در اصفهان اقامت گزيد.به گفتۀ ابن بدران برخى از عالمان اين شهر بدو رشك بردند و نزد فرمانرواى شهر از وى سعايت كردند و او را به دشمنى با امام على(ع) و وابستگى به ناصبيان و خوارج متهم ساختند، فرمانروا قصد جان او كرد، اما او به يارى يكى از بزرگان به نام محمد بن عبدالله بن حسن از مرگ نجات يافت و اصفهان را ترك گفت.عبدالله در بغداد نيز جايگاهى ممتاز يافت.خليفه منبرى در مسجد به وى اختصاص داد كه او از آن به مثابۀ كرسى تدريس و نقل حديث بهره مى‌گرفت.وى در روزگار خويش پيشواى محدّثان شمرده مى‌شد و بيش‌تر راويان حديث آن سامان در سدۀ 3 ق/ 9‌م و نخستين دهۀ سدۀ 4ق از او حديث آموخته‌اند.

    اين گروه اينانند: عبدالرحمن بن ابى حاتم، ابوبكر بن مجاهد، دعلج بن احمد، محمد بن مظفر ورّاق، دارقطنى، ابوعمر بن حيّويه، ابوحفص بن شاهين، ابوبكر وراق، ابوحسين بن سمعون، ابواحمد حاكم، ابوطاهر مخلّص، عيسى ابن جراح، محمد بن زنبور، ابومسلم كاتب، عبدالباقى ابن قانع، ابوبكر شافعى، ابوالقاسم بن حبّابه، ابوعبدالله بطّه، عيسى بن وزير، نقاش، عبدالواحد بن عمر، محمد بن احمد بن على بغدادى، زيد بن ابى بلال، محمد بن عبداللّه بن شخيّر و ابوبكر بن شاذان. از مؤلفين صحاح، حافظ نيشابورى و ابن حمزۀ اصفهانى، به او استناد كرده‌اند.

    چنانكه از احوال ابن ابى داوود بر مى‌آيد او را حافظه‌اى نيرومند بود و بيش از پدرش حديث از حفظ داشت.ابن شاهين، يكى از شاگردانش، مى‌گويد كه هرگز در دست او کتابى نديدم، همۀ احاديث را از حفظ املاء مى‌كرد. گويند كه در اصفهان بى آنكه کتابى در دست داشته باشد،000،30 حديث بر خواند. خود نيز ادعا كرده است كه 30000 حديث به ياد دارد.همچنين خود گفته:هر چه ابراهيم حربى از حفظ داشت، من نيز از حفظ دارم.وى افزون بر حديث و فقه در ستاره شناسى نيز دستى داشت كه ابراهيم حربى از آن بى بهره بود.

    وثاقت ابن ابى داوود در نقل و حديث محل ترديد است.بيش تر رجال شناسان و تاريخ نگاران وى را پارسا و موثق دانسته‌اند، ولى پدرش او را كذّاب خوانده و از اينكه فرزندش بر مسند قضا نشيند، ابراز ناخشنودى كرده است. اين شهادت پدر در مورد فرزند سبب شده است كه كسانى چون ابن صاعد، عبداللّه را غير قابل اعتماد بدانند.

    ولى ذهبى به دليل دشمنى ابن صاعد با ابن ابى داوود اين سخن را بى‌اعتبار شمرده است و خود، او را موثق مى‌داند و بر اين باور است كه نسبت كذب از سوى پدر بدو در زمينه‌هاى ديگر جز حديث بوده است. اين سخن ذهبى با اين شهادت دار قطنى، شاگرد ابن ابى داوود، كه مى‌گويد: «او ثقه است ولى در بيان حديث بسيار خطا مى‌كند» با روايتى ديگر از ابى داوود كه در آن فقط از تمايل فرزندش به پذيرفتن مقام قضا اظهار ناخشنودى كرده، سازگار است.

    با اينكه از برخى از روايات تاريخى بر مى‌آيد كه ابن ابى داوود چندان دلبستگى به کتاب و کتابت نداشته، در عين حال قطعى است كه چند کتاب و رساله در تفسير، كلام، حديث و علوم قرآنى نوشته است.

    تا آنجا كه مى‌دانيم دو کتاب از وى در سالهاى اخير چاپ شده است: المصاحف، قاهره،1355 ق1936/ م؛ البعث و النشور، قاهره،1374 ق1954/ م.اثر ديگرى نيز از او به نام رسالة في متشابه التعبير باللفظ فى آيات القرآن، به صورت خطى در دمشق موجود است.نوشته‌هاى ديگر ابن ابى داوود كه در حال حاضر جز نام، اطلاعى از آنها در دست نيست، اينهاست:المسند و السنن، هر دو در حديث؛ الناسخ و المنسوخ؛فضائل القرآن؛ شريعة القارى؛ شريعة التفسير؛ نظم القرآن؛ المصابيح، در حديث؛ القراءات و التفسير. مذهب ابن ابى داوود چندان روشن نيست.نياى بزرگ او عمرو- ابن عمران از ياران امام على(ع) بود و در پيكار صفين شهيد شد ، اما ابن ابى داوود خود در اصفهان و بغداد به ناصبى‌بودن متهم گرديد كه از آن تبرّى جسته و تبرئه شده است.با آنكه رواياتى نيز حاكى است كه وى در فضايل على(ع)سخن مى‌گفته است، شيعى بودن او غير محتمل است؛ به ويژه آنكه طبرى تجليل وى از على(ع) را ناشى از ترس دانسته است. از سوى ديگر، نام وى هم در سلسلۀ فقيهان و محدّثان حنبلى آمده و هم در طبقات فقيهان شافعى، اما احتمال حنبلى بودن او بيش‌تر است.ابن بدران تصريح مى‌كند كه ابن ابى داوود پس از تبرئه شدن از انتساب به ناصبيان در بغداد به نقل فضايل على(ع)پرداخت، سپس مذهب حنبلى گزيد و از مشايخ آنان شد. از سخنان اوست؛همۀ مردمان از من بهلند، مگر آنان كه مرا به بغض على رضى الله عنه متهم داشته‌اند.

    گفته‌اند كه ابن ابى داوود در اواخر زندگى نابينا گشت، ولى همچنان به تدريس و ترويج حديث ادامه داد.هنگامى كه در گذشت، مردم بغداد از وى تجليل بسيار كردند و آورده‌اند كه 80 بار بر او نماز گزاردند و عدۀ نمازگزاران از 300000 تن گذشت.سرانجام وى را در گورستان باب بستان بغداد به خاک سپردند.[۱] 

    پانویس

    1. یوسفی اشکوری، حسن، ج 2، ص647

      

    منابع مقاله

    یوسفی اشکوری، حسن، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، چاپ دوم، 1374


    وابسته‌ها