الأصنام: تفاوت میان نسخه‌ها

    از ویکی‌نور
    جز (جایگزینی متن - 'ابن‌ا' به 'ابن‌ ا')
    جز (جایگزینی متن - 'ابن‌ انباری، عبدالرحمن بن محمد' به 'ابن انباری، عبدالرحمن بن محمد')
    برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
    خط ۶۴: خط ۶۴:
    و)- آخرين امتياز و مهم‌ترين ويژگى كتاب این است كه: نویسنده آن از شیعیان و شاگردان خاص [[امام جعفر صادق(ع)]] بوده و حضرتش نسبت به او عنايت و توجه خاصى داشته كه این امر قابل توجه است و اعتبار كتاب را دوچندان مى‌كند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1067/21 ميرشريفى، سيدعلى، ص21]</ref>
    و)- آخرين امتياز و مهم‌ترين ويژگى كتاب این است كه: نویسنده آن از شیعیان و شاگردان خاص [[امام جعفر صادق(ع)]] بوده و حضرتش نسبت به او عنايت و توجه خاصى داشته كه این امر قابل توجه است و اعتبار كتاب را دوچندان مى‌كند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1067/21 ميرشريفى، سيدعلى، ص21]</ref>


    علما و دانشمندان، كتاب الأصنام را در طول اعصار و قرون متمادى، يگانه منبع و مأخذ خود، درباره تاريخ عرب قبل از اسلام قرار دادند و آن كتاب یکتا مصدر كارشان بود و - به حدى به این اثر اهتمام مى‌ورزيدند كه آن را درس مى‌دادند و درس مى‌خواندند، كلماتش را تحرير و رواياتش را ضبط می‌كردند - و حواشى و شروحى بر آن نگاشتند. بزرگانى همچون [[ابن سعد، محمد بن سعد|محمد بن سعد]] مؤلف «طبقات الكبرى»، احمد بلاذرى نویسنده «[[فتوح البلدان]]»، [[طبری، محمد بن جریر|محمد بن جرير طبرى]] نگارنده «تاريخ الأمم و الملوك»، مسعودى صاحب «[[مروج الذهب و معادن الجوهر|مروج الذهب]]»، يعقوبى مصنف «[[تاريخ اليعقوبي|تاريخ يعقوبى]]» و... همه از هشام، مطلب نقل كرده‌اند و آثار او را مورد اعتنا و اطمينان قرار دادند و همچنين [[جاحظ، عمرو بن بحر|جاحظ]]، [[ابن‌ انباری، عبدالرحمن بن محمد|ابن انبارى]]، ابن عبدربّه، [[یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله|ياقوت حموى]]، [[خطیب بغدادى]] و [[بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر|عبدالقادر بغدادى]]، هشام كلبى را ثقه دانسته و از او مطالب گوناگونى نقل كرده‌اند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1067/22 همان، ص22]</ref>
    علما و دانشمندان، كتاب الأصنام را در طول اعصار و قرون متمادى، يگانه منبع و مأخذ خود، درباره تاريخ عرب قبل از اسلام قرار دادند و آن كتاب یکتا مصدر كارشان بود و - به حدى به این اثر اهتمام مى‌ورزيدند كه آن را درس مى‌دادند و درس مى‌خواندند، كلماتش را تحرير و رواياتش را ضبط می‌كردند - و حواشى و شروحى بر آن نگاشتند. بزرگانى همچون [[ابن سعد، محمد بن سعد|محمد بن سعد]] مؤلف «طبقات الكبرى»، احمد بلاذرى نویسنده «[[فتوح البلدان]]»، [[طبری، محمد بن جریر|محمد بن جرير طبرى]] نگارنده «تاريخ الأمم و الملوك»، مسعودى صاحب «[[مروج الذهب و معادن الجوهر|مروج الذهب]]»، يعقوبى مصنف «[[تاريخ اليعقوبي|تاريخ يعقوبى]]» و... همه از هشام، مطلب نقل كرده‌اند و آثار او را مورد اعتنا و اطمينان قرار دادند و همچنين [[جاحظ، عمرو بن بحر|جاحظ]]، [[ابن انباری، عبدالرحمن بن محمد|ابن انبارى]]، ابن عبدربّه، [[یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله|ياقوت حموى]]، [[خطیب بغدادى]] و [[بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر|عبدالقادر بغدادى]]، هشام كلبى را ثقه دانسته و از او مطالب گوناگونى نقل كرده‌اند.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1067/22 همان، ص22]</ref>


    البته ناگفته نماند، افراد بسيار معدودى، على‌رغم آنكه هشام را سرآمد دانشمندان و بزرگان علم قلمداد كرده‌اند و حتى برای او تعابيرى مانند«علامه»، «نسابه» و «حافظ» و... به كار برده‌اند، لیکن او را به‌عنوان «متروك الحديث» معرفى كرده‌اند و به‌تصريح خودشان این امر ناشى از تشيع هشام بوده است. آرى، بودند افراد متعصب و لجوجى كه به صرف اينكه كسى واقعيات و حقايق تاريخى را نقل مى‌كرد و از آن عظمت و بزرگى اهل‌بيت(ع) استفاده مى‌شد، به او نسبت «رفض» مى‌دادند و سخنانش را نمى‌پذيرفتند و به عقيده بسيارى، این نه‌تنها عيب مؤلف محسوب نمى‌شود، بلكه از افتخارات اوست.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1067/22 ر.ک: همان]</ref>
    البته ناگفته نماند، افراد بسيار معدودى، على‌رغم آنكه هشام را سرآمد دانشمندان و بزرگان علم قلمداد كرده‌اند و حتى برای او تعابيرى مانند«علامه»، «نسابه» و «حافظ» و... به كار برده‌اند، لیکن او را به‌عنوان «متروك الحديث» معرفى كرده‌اند و به‌تصريح خودشان این امر ناشى از تشيع هشام بوده است. آرى، بودند افراد متعصب و لجوجى كه به صرف اينكه كسى واقعيات و حقايق تاريخى را نقل مى‌كرد و از آن عظمت و بزرگى اهل‌بيت(ع) استفاده مى‌شد، به او نسبت «رفض» مى‌دادند و سخنانش را نمى‌پذيرفتند و به عقيده بسيارى، این نه‌تنها عيب مؤلف محسوب نمى‌شود، بلكه از افتخارات اوست.<ref>[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1067/22 ر.ک: همان]</ref>

    نسخهٔ ‏۲۱ ژانویهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۷:۲۳

    الأصنام
    الأصنام
    پدیدآورانابن کلبی، هشام بن محمد (نویسنده) صفوت، احمد زکی (محقق)
    عنوان‌های دیگرکتاب الأصنام
    ناشردار الکتب المصریة
    مکان نشرقاهره - مصر
    سال نشر2000 م
    چاپ4
    شابک977-18-0179-1
    موضوعاعراب - آداب و رسوم - تحقیق

    بت پرستی - عربستان

    بتها
    زبانعربی
    تعداد جلد1
    کد کنگره
    ‏BL‎‏ ‎‏485‎‏ ‎‏/‎‏الف‎‏2‎‏الف‎‏6
    نورلایبمطالعه و دانلود pdf

    الأصنام اثر ابومنذر هشام بن محمد بن سائب كلبى، نخستين اثر كهن و متن اقدمى است كه درباره تاريخ پرستش و اعتقادات عرب قبل از اسلام نگاشته شده است. این كتاب به‌طور مشروح و مفصل، پيرامون بت‌هاى عرب جاهلى و قبايلى كه آنها را مى‌پرستيدند و نحوه پرستششان و اسامى و اماكن آنها بحث مى‌كند. نویسنده در این كتاب، مشروحا بت‌پرستى را پس از حضرت آدم(ع) و نوح(ع) در بين اعراب بيان مى‌نمايد و همچنين در این كتاب ريشه پرستش بت مورد تحقيق و بررسى قرار گرفته و علل آن بازگو شده است.[۱]

    تحقيق كتاب توسط احمد زكى پاشا صورت گرفته است.

    بدون اغراق و مبالغه، اثر حاضر در فن خود، ابتكارى و بى‌نظير بوده و اولین كتابى است كه مستقلا در این مورد به رشته تحرير درآمده و شايد تنها كتابى كه منحصرا درباره تاريخ عرب قبل از اسلام، به دست ما رسيده و از حوادث روزگار جان سالم به‌در برده، همين كتاب است.[۲]

    ساختار

    كتاب با مقدمه محقق آغاز گرديده است. نویسنده در آغاز تأليفش داستان سكونت حضرت اسماعيل بن ابراهیم(ع) در مكه و ازدياد فرزندان او، بيرون راندن عمالقه از این شهر، كوچ كردن برخى از فرزندان اسماعيل از مكه در پى زندگى بهتر، پراكنده شدن آنان در بلاد عرب، شيوع بت‌پرستى، ظهور اسلام و واژگون كردن بت‌ها، صحبت كرده است.[۳]

    كلبى در موارد گوناگون، به عنوان تأييد مطلب، آيات مبارکه قرآن را كه درباره بت‌ها و يا پرستش آنها نازل شده و با متن كتاب تناسب دارد، نقل نموده و نكات بسيار ارزنده تاريخى را، بازگو و اشعار پرارزشى را به مناسبت‌هاى مختلف درج كرده است و نيز نحوه حج‌گزاردن اعراب جاهلى و انواع تلبيه‌هاى آنان را متذكر شده است.[۴]

    گزارش محتوا

    در مقدمه ابتدا به تببين اوضاع عراق در دوران عباسيان پرداخته شده و سپس زندگى‌نامه مفصلى از نویسنده و آثار او، ارائه گرديده است.[۵]

    كتاب با ذكر این مطلب آغاز شده كه پس از مرگ اسماعيل(ع)، فرزندانش در مكه بسيار شدند و به‌ناچار، مهاجرت كردند؛ اما چون به این شهر دلبستگى داشتند، هر گروه، سنگى از سنگ‌هاى كعبه را به موطن جديد بردند و به بزرگداشت آن پرداختند. این كار به‌تدريج به پرستش سنگ‌ها انجاميد و دين اسماعيل(ع)، به فراموشى سپرده شد. مع الوصف، بعضى از رسوم دوره ابراهیم(ع) و اسماعيل(ع)، چون بزرگداشت كعبه و حج و وقوف در عرفه، باقى ماند؛ هرچند ايشان خدايان خود را با خداى يگانه، شریک می‌كردند.[۶]

    اين اثر در دوره‌هاى بعد، یکى از مآخذ «معجم البلدان» ياقوت حموى و «خزانة الأدب» عبدالقادر بغدادى بوده است.[۷]

    گزارش‌هاى این كتاب را هشام به شش واسطه از راويان نقل كرده كه اولین آن‌ها، على بن صالح بن فرات، آن‌ها را در 201ق از خود هشام بن كلبى شنيده است. هشام بسيارى از روايات را نيز از پدرش نقل كرده است؛ اما بنا بر تحقيق احمد زكى پاشا، دانشمند مصرى، كسى كه این روايات را از آخرين راوى آن، ابوالحسن مبارک بن عبدالجبار صيرفى، گرفته و به ما رسانده، امام احمد جواليقى است.[۸]

    اثر حاضر از ديرباز و روزگاران پيشين، مورد استفاده محققان و متتبعان بوده و همگى به آن اعتماد و اتكال داشته‌اند. این كتاب، داراى امتيازات و خصوصيات فراوانى است، كه پاره‌اى از آنها چنين است:

    الف)- كتاب، حاوى مطالب ارزشمند و پرارزش و اطلاعات دست اولى است كه بسيارى از آنها در منابع و مآخذ ديگر، يافت نمى‌شود و گويا این اثر در موضوع خودش منحصربه‌فرد است.

    ب)- متن از قدمت بسيار زيادى برخوردار است و بيش از هزار و دويست سال عمر دارد، بديهى است كمتر اثرى يافت مى‌شود كه داراى چنين قدمتى باشد، لذا چون فاصله تأليف با موضوع آن زياد نيست، تحريف، تصحيف و اشتباهات كمترى در آن راه يافته است.

    ج)- انتساب كتاب به مؤلف آن صحيح است و ظاهرا كسى در آن خدشه نكرده، كه این خود شايد بهترين و بزرگ‌ترين ويژگى كتاب باشد؛ چراكه تأليفات قديمى و كهن، يافت مى‌شود، ولى در بيشتر موارد، در صحت انتساب آنها به نويسندگانشان شك و ترديد است و بسيارى از محققان و مدققان انتساب آنها را نمى‌پذيرند و ارزشى برایشان قائل نيستند.

    د)- مؤلف در این فن استادى ورزيده و متخصصى چيره‌دست و به اصطلاح نحرير و خرّيت علم نسب بوده و شكى نيست كه او يگانه عرب‌شناس دوران است، كه هيچ فردى به پايه او نمى‌رسد. ابن خلكان در اين‌باره مى‌گويد: «هشام داناترين مردم به علم انساب بود».

    ه)- كتاب اختصاصا درباره بت‌ها نوشته شده؛ به همين خاطر، دائرةالمعارف وزينى از بت‌ها و بتخانه‌هاى سرزمين جزيرةالعرب و قبائل آن سامان است. بى‌ترديد هر فردى كه بخواهد در تاريخ عرب قبل از اسلام تحقيق و بررسى كند، ناگزير به رجوع الأصنام است.

    و)- آخرين امتياز و مهم‌ترين ويژگى كتاب این است كه: نویسنده آن از شیعیان و شاگردان خاص امام جعفر صادق(ع) بوده و حضرتش نسبت به او عنايت و توجه خاصى داشته كه این امر قابل توجه است و اعتبار كتاب را دوچندان مى‌كند.[۹]

    علما و دانشمندان، كتاب الأصنام را در طول اعصار و قرون متمادى، يگانه منبع و مأخذ خود، درباره تاريخ عرب قبل از اسلام قرار دادند و آن كتاب یکتا مصدر كارشان بود و - به حدى به این اثر اهتمام مى‌ورزيدند كه آن را درس مى‌دادند و درس مى‌خواندند، كلماتش را تحرير و رواياتش را ضبط می‌كردند - و حواشى و شروحى بر آن نگاشتند. بزرگانى همچون محمد بن سعد مؤلف «طبقات الكبرى»، احمد بلاذرى نویسنده «فتوح البلدان»، محمد بن جرير طبرى نگارنده «تاريخ الأمم و الملوك»، مسعودى صاحب «مروج الذهب»، يعقوبى مصنف «تاريخ يعقوبى» و... همه از هشام، مطلب نقل كرده‌اند و آثار او را مورد اعتنا و اطمينان قرار دادند و همچنين جاحظ، ابن انبارى، ابن عبدربّه، ياقوت حموى، خطیب بغدادى و عبدالقادر بغدادى، هشام كلبى را ثقه دانسته و از او مطالب گوناگونى نقل كرده‌اند.[۱۰]

    البته ناگفته نماند، افراد بسيار معدودى، على‌رغم آنكه هشام را سرآمد دانشمندان و بزرگان علم قلمداد كرده‌اند و حتى برای او تعابيرى مانند«علامه»، «نسابه» و «حافظ» و... به كار برده‌اند، لیکن او را به‌عنوان «متروك الحديث» معرفى كرده‌اند و به‌تصريح خودشان این امر ناشى از تشيع هشام بوده است. آرى، بودند افراد متعصب و لجوجى كه به صرف اينكه كسى واقعيات و حقايق تاريخى را نقل مى‌كرد و از آن عظمت و بزرگى اهل‌بيت(ع) استفاده مى‌شد، به او نسبت «رفض» مى‌دادند و سخنانش را نمى‌پذيرفتند و به عقيده بسيارى، این نه‌تنها عيب مؤلف محسوب نمى‌شود، بلكه از افتخارات اوست.[۱۱]

    وضعيت كتاب

    فهرست مطالب در ابتدا و فهرست اديان عرب، بيوت معظمه نزد عرب و اسامى بت‌هاى واردشده در متن، در انتهاى كتاب آمده است.

    در پاورقى‌ها علاوه بر ارجاع به ساير منابع، به اختلاف نسخ اشاره و توضيح داده شده است.

    محقق، الأصنام را كلمه به كلمه تصحيح و تحقيق كرده و حواشى و توضيحات جالبى هم به آن افزوده است. همچنين تكمله‌اى هم به آن اضافه نموده؛ يعنى بت‌هایى را كه مورد پرستش عرب بوده‌اند و در الأصنام نيامده بود، در آخر كتاب آورده است. وى متن كتاب را نيز اعراب‌گذارى دقيقى كرده است.[۱۲]

    چون اثر حاضر در زمان‌هاى گذشته و اعصار مختلف، مورد توجه دانشمندان شرق و غرب بوده و از امتيازات گوناگون، به‌خصوص قدمت متن و تخصص مؤلف برخوردار است، لذا افرادى در برگرداندن آن به زبان‌هاى آلمانى، فرانسوى، انگليسى و فارسی، همت گمارده‌اند كه ذيلا بدان‌ها اشاره مى‌شود:

    1. كتاب الأصنام در سال‌هاى 1914 و 1924م، به تصحيح و اهتمام احمد زكى در قاهره چاپ شد. قبل از چاپ متن عربى این كتاب، ولهاوزن - خاورشناس آلمانى -قسمت اعظم آنچه ياقوت حموى در «معجم البلدان» و عبدالقادر بغدادى در «خزانة الأدب» نقل كرده بودند، به زبان آلمانى برگرداند و در سال 1887م، در برلن طبع شد.
    2. در سنه 1926م، مرمرجى از روى چاپ اول احمد زكى، خلاصه‌اى از كتاب الأصنام را به زبان فرانسه نقل كرد و در مقاله‌اى آن را تحت عنوان «خدايان مشركان عرب» انتشار داد. آنگاه روزنبرگر در سنه 1941م، ترجمه كامل آلمانى كتاب الأصنام را همراه متن عربى با استفاده از تحقيقات احمد زكى و ولهاوزن فراهم آورد و طبع كرد.
    3. در سنه 1952م، دكتر نبيه امين فارس، استاد السنه و تاريخ شرق - كه فلسطينى و از شهر ناصر مى‌باشد - در دانشگاه پرينستون، الأصنام را به زبان انگليسى ترجمه كرد و در آنجا به زيور طبع آراسته شد. سپس در سال 1969م، دكتر وهيب عطاءالله كتاب را به زبان فرانسه درآورد و همراه متن عربى در پاريس انتشار داد. مقارن چاپ ترجمه فرانسوى در پاريس، به‌وسيله محمدرضا جلالى نائينى در سال 1348ش، ترجمه فارسی كتاب همراه متن عربى در تهران انتشار يافت.[۱۳]

    پانويس

    منابع مقاله

    1. مقدمه و متن كتاب.
    2. ميرشريفى، سيد‌ ‎على، «دايرةالمعارف بت‌هاى جزيرةالعرب «الأصنام»»، برگرفته از پايگاه مجلات تخصصى نور، مجله كيهان فرهنگى، شماره 33، آذر 1365، (2 صفحه، از 21 تا 22).
    3. سجادى، صادق، «فرهنگ آثار ایرانى - اسلامى؛ معرفى آثار مكتوب از روزگار كهن تا عصر حاضر»، تحت نظر هيئت علمى سيد‌ ‎على آل داود، احمد سميعى (گیلانى) و رضا سيد‌ ‎حسينى، به سرپرستى احمد سميعى (گیلانى)، تهران، سروش، 1385.