التجريد في كلمة التوحيد: تفاوت میان نسخه‌ها

    از ویکی‌نور
    جز (جایگزینی متن - 'براى' به 'برای')
    جز (جایگزینی متن - '== گزارش محتوا ==' به '==گزارش محتوا==')
    خط ۳۰: خط ۳۰:
    مصنف، مباحث خويش را در قالب يك مقدمه و 48 فصل ارائه نموده است.
    مصنف، مباحث خويش را در قالب يك مقدمه و 48 فصل ارائه نموده است.


    == گزارش محتوا ==
    ==گزارش محتوا==
    مؤلف، كتاب خويش را با توضيح اين مطلب كه: «مفاد حديث شريف نبوى كه كلمه توحيد را دژ استوار خدا دانسته و داخل شدن در آن را باعث ايمنى از عذاب خوانده، تنها با گفتن حاصل نمى‌شود و بايد معناى آن را دريافت و درون و برون را به آن آراست»، آغاز كرده و با تشريح اين مبحث كه: «توحيد، هم آغاز است و هم پایان و مقصود از تعابيرى همچون «كلمة طيبة»، «الكلم الطيب»، «قولا سديدا»، «كلمة التقوى» و... در قرآن كريم، همين كلمه توحيد است»، به پایان رسانده است.
    مؤلف، كتاب خويش را با توضيح اين مطلب كه: «مفاد حديث شريف نبوى كه كلمه توحيد را دژ استوار خدا دانسته و داخل شدن در آن را باعث ايمنى از عذاب خوانده، تنها با گفتن حاصل نمى‌شود و بايد معناى آن را دريافت و درون و برون را به آن آراست»، آغاز كرده و با تشريح اين مبحث كه: «توحيد، هم آغاز است و هم پایان و مقصود از تعابيرى همچون «كلمة طيبة»، «الكلم الطيب»، «قولا سديدا»، «كلمة التقوى» و... در قرآن كريم، همين كلمه توحيد است»، به پایان رسانده است.



    نسخهٔ ‏۲۹ سپتامبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۱۸

    التجريد في کلمه التوحيد
    التجريد في كلمة التوحيد
    پدیدآورانغزالی، احمد بن محمد (نويسنده) مجاهد، احمد (تصحيح و تنظيم)
    ناشردانشگاه تهران
    مکان نشرتهران - ایران
    سال نشر1384 ش
    چاپ1
    موضوعتوحید
    زبانعربی
    تعداد جلد1
    کد کنگره
    ‏BP‎‏ ‎‏217‎‏/‎‏4‎‏ ‎‏/‎‏غ‎‏4‎‏ت‎‏3

    التجريد في كلمة التوحيد، به زبان عربى، اثر امام احمد غزالى است. اين كتاب، در واقع، شرح و تفسير حديث شريف نبوى است كه آن حضرت از قول خداوند متعال مى‌فرمايد: «لا اله الا الله حصنى فمن دخل حصنى امن من عذابى».

    ساختار

    مصنف، مباحث خويش را در قالب يك مقدمه و 48 فصل ارائه نموده است.

    گزارش محتوا

    مؤلف، كتاب خويش را با توضيح اين مطلب كه: «مفاد حديث شريف نبوى كه كلمه توحيد را دژ استوار خدا دانسته و داخل شدن در آن را باعث ايمنى از عذاب خوانده، تنها با گفتن حاصل نمى‌شود و بايد معناى آن را دريافت و درون و برون را به آن آراست»، آغاز كرده و با تشريح اين مبحث كه: «توحيد، هم آغاز است و هم پایان و مقصود از تعابيرى همچون «كلمة طيبة»، «الكلم الطيب»، «قولا سديدا»، «كلمة التقوى» و... در قرآن كريم، همين كلمه توحيد است»، به پایان رسانده است.

    وى، تصريح مى‌كند كه سعادت بر اساس توحيد و شقاوت بر اساس كفر و الحاد حاصل مى‌شود. او، از فلاسفه و عرفايى است كه به اصالت عمل اعتقاد شديد دارد و برای قول بدون عمل در سير الى الله ارزش و اهميتى قائل نيست.

    وى، در اين كتاب از اصطلاحات خاصى استفاده مى‌كند كه جالب توجه است؛ مثلاً مى‌گويد كه برای انسان دو عالم وجود دارد: عالم فضل و عالم عدل؛ عالم فضل همان عالم توحيد و تقوى است كه انبياء در آن قرار دارند و عالم عدل همان عالم خسران و شقاوت و نفاق است كه ابليس و جنود او در آن قرار دارند.

    به نمونه‌هايى از مطالب وى توجه كنيد:

    1. آدمى كه «لا اله الا الله»، مى‌گويد و در هواى درهم و دينار و دنيا به‌سرمى‌برد، تنها جوابى كه از خداوند متعال مى‌شنود، اين است كه‌اى بنده من چرا دروغ مى‌گويى؟ چرا چيزى را مى‌گويى كه اهليت آن را ندارى؟ در اين صورت انسان مصداق آيه شريفه: «لِمَ تقولونَ ما لا تفعلون كَبُر مَقتاً عند الله اَن تقولوا ما لا تفعلون» مى‌شود، پس انسان، زمانى كه به دنيا تكيه دارد و محبت آن را در دل مى‌پروراند، «لا اله الا الله» گفتن وى، در واقع، كذب محسوب مى‌شود.
    2. آدمى وقتى لا اله الا الله بگويد و تنها مسكن آن زبان باشد، در اين صورت، قلب وى از آن بهره‌اى نبرده و منافق محسوب مى‌شود، ولى اگر مسكن آن علاوه بر زبان قلب هم باشد، پس مؤمن به حساب مى‌آيد و اگر مسكن آن روح باشد، عاشق و اگر سر باشد، مكاشف است. ايمان اول، ايمان عوام و ايمان دوم، ايمان خواص و ايمان سوم، ايمان خواص الخواص است. اگر انسان اهل فضل باشد، كلمه توحيد به نفع او شهادت مى‌دهد و اگر اهل عدل باشد، عليه او شهادت داده و او را به جهنم مى‌برد.
    3. كلمه‌ى توحيد، اولش كفر و آخرش ايمان است. عالم عدل چون در «لا اله» وقوف كردند، لذا در كفر واقع شدند، پس به آنان هشدار داده شد كه در منزل اول نمانيد و به منزل دوم كه منزل توحيد است، فرود آييد؛ در مقابل آنها، عالم فضل در منزل«الا الله» وقوف كرده و مؤمن شدند و مصداق آيه شريفه: «و المؤمنون كلٌّ آمَنَ بالله» واقع شدند.
    4. نخستين كسى كه در عالم عدل، در كفر «لا اله» قرار گرفت، ابليس بود و اولين كسى كه در عالم فضل، در ايمان «الا الله» واقع شد، حضرت آدم(ع) بود و البته چون ابليس سركرده گروه عالم عدل و آدم(ع) سركرده گروه عالم فضل است، لذا آدمى بايد هوشيار باشد كه به پدرش كه آدم(ع) است، ملحق شود، نه به ابليس.
    5. «لا اله»، قسمتى از حصن است، نه تمام آن، پس وقتى انسان از حدود«لا اله» به محدوده «الا الله» رسيد، وارد حصن شده است.
    6. چشم بگشا و ببين كه در جهان هستى همه چيز به توحيد و تسبيح و تحميد خدا زبان گشوده است و با هستى خود، بر هستى‌بخش خويش دلالت مى‌كند.
    7. خداوند متعال كه انسان را از كتم عدم به فضاى وجود رساند و او را امر به عبوديت و توحيد كرد، از روى احتياج اين كار را نكرد. صفت وحدانيت وى متوقف بر شهادت انسان نيست.
    8. كى از خواب غفلت، بيدار و از مستى خويش هشيار مى‌شوى تا آنچه را ياد مى‌كنى، بفهمى و آنچه را مى‌گويى، بدانى؛ چه، فهميدن، مقدم بر ياد كردن و دانستن، مقدم بر گفتن است.
    9. هر سلطانى، ولايتش محدود است، مگر سلطان «لا اله الا الله» كه ولايتش نامحدود و هميشگى است.
    10. مريد دنيا، فراوان و مريد آخرت، كثير و مريد حق، اندك و خطير است.

    وضعيت كتاب

    كتاب، توسط احمد مجاهد، تحقيق و تصحيح شده است. وى، در مقدمه، به معرفى اين كتاب و نسخه‌هاى آن و مؤلف و ساير آثار او پرداخته است و در پایان كتاب، «موارد اختلاف نسخ» و «پاره‌اى از كلمات همراه با معناى آنها» و «فهرست مصطلحات» و «تعليقات» و «فهارس»، شامل آيات، احاديث قدسى، احاديث نبوى، اشعار، امثال و مصرع‌ها، اعلام، بلاد، مراجع تحقيق و آثار مصحح را ذكر كرده است.