الفوائد الرجالية (كجوري شيرازي): تفاوت میان نسخه‌ها

    از ویکی‌نور
    جز (جایگزینی متن - ':م' به ': م')
    جز (جایگزینی متن - 'ر.ك:' به 'ر.ک:')
    برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
    خط ۴۸: خط ۴۸:
    روش نويسنده در اين اثر، تحليلى و انتقادى - اجتهادى است.
    روش نويسنده در اين اثر، تحليلى و انتقادى - اجتهادى است.


    مصحح در مقدمه‌اش كه آن ر ا در تاريخ شهريور 1381ش نوشته، كتاب حاضر و نويسنده‌اش را معرفى كرده و روش خودش در تصحيح را نيز توضيح داده و همچنين تصاويرى از برخى از نسخه‌هاى خطى اين اثر را نيز آورده است.<ref>ر.ك: مقدمه كتاب، ص25-28</ref>
    مصحح در مقدمه‌اش كه آن ر ا در تاريخ شهريور 1381ش نوشته، كتاب حاضر و نويسنده‌اش را معرفى كرده و روش خودش در تصحيح را نيز توضيح داده و همچنين تصاويرى از برخى از نسخه‌هاى خطى اين اثر را نيز آورده است.<ref>ر.ک: مقدمه كتاب، ص25-28</ref>


    متأسفانه نويسنده، مقدمه صورى و روشى ننوشته و مشخصات زمانى و مكانى نگارش كتاب حاضر و چگونگى‌هاى آن را بيان نكرده و در مقدمه علمى و محتوايى كه مشخصات و زمان و مكان نگارش آن نيز معلوم نيست، به تعريف و موضوع علم رجال و نياز به آن و... پرداخته است.<ref>ر.ك: همان، ص35-72</ref>
    متأسفانه نويسنده، مقدمه صورى و روشى ننوشته و مشخصات زمانى و مكانى نگارش كتاب حاضر و چگونگى‌هاى آن را بيان نكرده و در مقدمه علمى و محتوايى كه مشخصات و زمان و مكان نگارش آن نيز معلوم نيست، به تعريف و موضوع علم رجال و نياز به آن و... پرداخته است.<ref>ر.ک: همان، ص35-72</ref>


    == گزارش محتوا ==
    == گزارش محتوا ==
    خط ۵۷: خط ۵۷:
    برخى از مطالب جالب كتاب حاضر كه نشانگر روش و محتواى آن است، عبارت است از:
    برخى از مطالب جالب كتاب حاضر كه نشانگر روش و محتواى آن است، عبارت است از:


    #علم رجال: دانشى است كه با آن، رجال سند از نظر ذات يا وصف، مدح يا قدح و آنچه در حكم آن دو است، شناخته مى‌شود. مقصود از معرفت ذات، آن است كه با تفكيك مشتركات، شناخته مى‌شود و.<ref>ر.ك: متن كتاب، ص35-36</ref>
    #علم رجال: دانشى است كه با آن، رجال سند از نظر ذات يا وصف، مدح يا قدح و آنچه در حكم آن دو است، شناخته مى‌شود. مقصود از معرفت ذات، آن است كه با تفكيك مشتركات، شناخته مى‌شود و.<ref>ر.ک: متن كتاب، ص35-36</ref>
    #مشروعيت جستجو از حال رجال: گاهى شنيده مى‌شود كه علم رجال، بدعت و ضلالت است، پس راهش به‌سوى آتش جهنم است و تفحص و تجسس از احوال رجال است، درحالى‌كه خداى متعال از آن نهى كرده است. اين مطلب، سخن عجيبى است؛ چون محل نزاع بين فريقين، نياز و عدم نياز است و نه جواز و عدمش؛ چون اصل جايز بودن تجسس، قطعى و مسلم است.<ref>همان، ص72</ref>
    #مشروعيت جستجو از حال رجال: گاهى شنيده مى‌شود كه علم رجال، بدعت و ضلالت است، پس راهش به‌سوى آتش جهنم است و تفحص و تجسس از احوال رجال است، درحالى‌كه خداى متعال از آن نهى كرده است. اين مطلب، سخن عجيبى است؛ چون محل نزاع بين فريقين، نياز و عدم نياز است و نه جواز و عدمش؛ چون اصل جايز بودن تجسس، قطعى و مسلم است.<ref>همان، ص72</ref>
    #رجالى‌ها درباره هركدام از اصحاب اجماع مى‌گويند: «أجمعت العصابة على تصحيح ما يصح عنه»، ولى در مورد مقصود از اين عبارت اختلاف دارند. به مشهور نسبت داده شده كه مراد صحت هر حديثى است كه نسبتش به يكى از اصحاب اجماع صحيح است؛ پس مابعد اصحاب اجماع تا معصوم ملاحظه نمى‌شود؛ هرچند در آن، راوى ضعيفى نيز باشد... سپس نويسنده بحث مفصلى را در اين موضوع، مطرح و پنج قول را در اين زمينه توضيح داده و نقد و بررسى كرده است.<ref>همان، ص86-94</ref>
    #رجالى‌ها درباره هركدام از اصحاب اجماع مى‌گويند: «أجمعت العصابة على تصحيح ما يصح عنه»، ولى در مورد مقصود از اين عبارت اختلاف دارند. به مشهور نسبت داده شده كه مراد صحت هر حديثى است كه نسبتش به يكى از اصحاب اجماع صحيح است؛ پس مابعد اصحاب اجماع تا معصوم ملاحظه نمى‌شود؛ هرچند در آن، راوى ضعيفى نيز باشد... سپس نويسنده بحث مفصلى را در اين موضوع، مطرح و پنج قول را در اين زمينه توضيح داده و نقد و بررسى كرده است.<ref>همان، ص86-94</ref>
    #درباره تفاوت بين «اصل» و «كتاب» كه در اين تعبير: «له أصل و له كتاب» آمده، برخى گفته‌اند: اصل، مطلبى است كه فقط كلام معصوم است و كتاب آن است كه كلام مصنف نيز در آن آمده است و اين تفسير تأييد شده است با مطلبى كه شيخ ذكر كرده درباره زكريا بن يحيى واسطى كه: «أن له كتاب الفضائل و له أصل» (براى او كتاب فضائل است و وى اصلى دارد)؛ وليكن البته در اين تأييد مى‌توان مناقشه كرد؛ چون احتمال دارد كه مقابله (بين كتاب و اصل) به اعتبار اشتمال اصل بر اخبار فروع باشد.
    #درباره تفاوت بين «اصل» و «كتاب» كه در اين تعبير: «له أصل و له كتاب» آمده، برخى گفته‌اند: اصل، مطلبى است كه فقط كلام معصوم است و كتاب آن است كه كلام مصنف نيز در آن آمده است و اين تفسير تأييد شده است با مطلبى كه شيخ ذكر كرده درباره زكريا بن يحيى واسطى كه: «أن له كتاب الفضائل و له أصل» (براى او كتاب فضائل است و وى اصلى دارد)؛ وليكن البته در اين تأييد مى‌توان مناقشه كرد؛ چون احتمال دارد كه مقابله (بين كتاب و اصل) به اعتبار اشتمال اصل بر اخبار فروع باشد.
    #:و از برخى نقل شده كه كتاب آن است كه مبوب و مفصل باشد، ولى اصل، مجمع اخبار و آثار است. اما اين تفاوت مردود شده با اين مطلب كه بسيارى از اصول نيز مبوب است.<ref>ر.ك: همان، ص99-100</ref>
    #:و از برخى نقل شده كه كتاب آن است كه مبوب و مفصل باشد، ولى اصل، مجمع اخبار و آثار است. اما اين تفاوت مردود شده با اين مطلب كه بسيارى از اصول نيز مبوب است.<ref>ر.ک: همان، ص99-100</ref>
    #«... اما «يحيى» اشتراكش، با نام پدرش مشخص مى‌شود و اما از شرح حالش خبرى نداريم جز اينكه از اصحاب [[امام رضا(ع)]] است بنا بر آنچه كه از [[رجال شیخ طوسی|رجال شيخ]] حكايت شده است. بله البته اين مطلب نتيجه مى‌دهد كه او واقفى نيست و از اينكه [[کلینی، محمد بن یعقوب|كلينى]] و شيخ، بسيار از او روايت نقل كرده‌اند، توجه به او فهميده مى‌شود».<ref>ر.ك: همان، ص145</ref>
    #«... اما «يحيى» اشتراكش، با نام پدرش مشخص مى‌شود و اما از شرح حالش خبرى نداريم جز اينكه از اصحاب [[امام رضا(ع)]] است بنا بر آنچه كه از [[رجال شیخ طوسی|رجال شيخ]] حكايت شده است. بله البته اين مطلب نتيجه مى‌دهد كه او واقفى نيست و از اينكه [[کلینی، محمد بن یعقوب|كلينى]] و شيخ، بسيار از او روايت نقل كرده‌اند، توجه به او فهميده مى‌شود».<ref>ر.ک: همان، ص145</ref>
    #«... فالصحابي من لقي النبي(ص) مؤمناً به و مات على الإسلام و إن تخللت رِدته»؛ يعنى: «... صحابى كسى است كه پيامبر(ص) را ملاقات كرده و به او ايمان آورده و در حال اسلام از دنيا رفته، هرچند ارتدادى نيز در اين بين، برايش رخ داده باشد». منظور از ديدار، اعم است از مجالست، مماشات و رسيدن يكى از آن دو به يكديگر، هرچند پيامبر(ص) او را نديده باشد و تعبير به ملاقات بهتر از تعبير رؤيت و ديدار است؛ زيرا اگر تعبير رؤيت بياوريم، ابن‌أم‌مكتوم كه كور بود، از تعريف صحابى خارج مى‌شود، باآنكه بدون هيچ اختلافى او صحابى شمرده مى‌شود. با قيد ايمان احتراز شده است از كسى كه پيامبر(ص) را در حال كفر ملاقات كرده، هرچند بعدش مسلمان شده يا در حال ايمان ملاقات كرده، ولى ايمانش به ساير انبياء بوده نه به او و با قيد «الموت على الإسلام» احتراز شده از كسى كه مرتد شده و در حال ارتداد مرده، مانند عبداللَّه بن جحش و... و با قول ما: «و إن تخللت ردته»، كسى كه در حيات پيامبر(ص) و بعدش به اسلام بازگشته چه بار دوم ملاقات كرده چه نكرده، داخل شد. البته با اشكالى كه در اين فرض اخير هست و خلافى كه در بسيارى از آن قيود وجود دارد؛ چون برخى، عدم تخلل ارتداد و برخى روايت كردن و بعضى كثرت مجالست و طول صحبت و برخى اقامت يك يا دو ساله و جنگيدن يك بار و دو بار همراه با او(ص) و... را شرط كرده‌اند. البته صحابه و يار پيامبر(ص) بودن درجات و مراتب بسيارى دارد، بر طبق تقدم در اسلام و هجرت و ملازمت و جنگيدن همراه با او و كشته شدن زير پرچمش و روايت كردن از او و مكالمه با او و مشاهده او؛ هرچند همگى در شرافت صحابى بودن شريكند.
    #«... فالصحابي من لقي النبي(ص) مؤمناً به و مات على الإسلام و إن تخللت رِدته»؛ يعنى: «... صحابى كسى است كه پيامبر(ص) را ملاقات كرده و به او ايمان آورده و در حال اسلام از دنيا رفته، هرچند ارتدادى نيز در اين بين، برايش رخ داده باشد». منظور از ديدار، اعم است از مجالست، مماشات و رسيدن يكى از آن دو به يكديگر، هرچند پيامبر(ص) او را نديده باشد و تعبير به ملاقات بهتر از تعبير رؤيت و ديدار است؛ زيرا اگر تعبير رؤيت بياوريم، ابن‌أم‌مكتوم كه كور بود، از تعريف صحابى خارج مى‌شود، باآنكه بدون هيچ اختلافى او صحابى شمرده مى‌شود. با قيد ايمان احتراز شده است از كسى كه پيامبر(ص) را در حال كفر ملاقات كرده، هرچند بعدش مسلمان شده يا در حال ايمان ملاقات كرده، ولى ايمانش به ساير انبياء بوده نه به او و با قيد «الموت على الإسلام» احتراز شده از كسى كه مرتد شده و در حال ارتداد مرده، مانند عبداللَّه بن جحش و... و با قول ما: «و إن تخللت ردته»، كسى كه در حيات پيامبر(ص) و بعدش به اسلام بازگشته چه بار دوم ملاقات كرده چه نكرده، داخل شد. البته با اشكالى كه در اين فرض اخير هست و خلافى كه در بسيارى از آن قيود وجود دارد؛ چون برخى، عدم تخلل ارتداد و برخى روايت كردن و بعضى كثرت مجالست و طول صحبت و برخى اقامت يك يا دو ساله و جنگيدن يك بار و دو بار همراه با او(ص) و... را شرط كرده‌اند. البته صحابه و يار پيامبر(ص) بودن درجات و مراتب بسيارى دارد، بر طبق تقدم در اسلام و هجرت و ملازمت و جنگيدن همراه با او و كشته شدن زير پرچمش و روايت كردن از او و مكالمه با او و مشاهده او؛ هرچند همگى در شرافت صحابى بودن شريكند.


    و صحابى بودن با تواتر و استفاضه و شهرت و خبر دادن افراد ثقه ثابت مى‌شود. و حكم آنها (صحابه) از جهت عدالت، در نزد ما همانند ساير مردم است و افضل آنان حضرت [[امام على(ع)|اميرالمؤمنين(ع)]] و دو فرزندش حسن(ع) و حسين(ع) هستند. [[علی بن ابی‎طالب(ع)، امام اول|حضرت على(ع)]] اولين كسى است كه اسلام آورد و آخرين صحابى از نظر مرگ به‌طور مطلق ابوالطفيل عامر بن واثله است كه سال صد هجرى درگذشت».<ref>ر.ك: همان، ص227</ref>
    و صحابى بودن با تواتر و استفاضه و شهرت و خبر دادن افراد ثقه ثابت مى‌شود. و حكم آنها (صحابه) از جهت عدالت، در نزد ما همانند ساير مردم است و افضل آنان حضرت [[امام على(ع)|اميرالمؤمنين(ع)]] و دو فرزندش حسن(ع) و حسين(ع) هستند. [[علی بن ابی‎طالب(ع)، امام اول|حضرت على(ع)]] اولين كسى است كه اسلام آورد و آخرين صحابى از نظر مرگ به‌طور مطلق ابوالطفيل عامر بن واثله است كه سال صد هجرى درگذشت».<ref>ر.ک: همان، ص227</ref>


    == وضعيت كتاب ==
    == وضعيت كتاب ==

    نسخهٔ ‏۱۷ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۰۶:۲۶

    الفوائد الرجالیة
    نام کتاب الفوائد الرجالیة
    نام های دیگر کتاب
    پدیدآورندگان کجوری شیرازی، محمدمهدی (نويسنده)

    رحمان ستایش، محمدکاظم (محقق)

    زبان عربی
    کد کنگره ‏BP‎‏ ‎‏114‎‏/‎‏5‎‏ ‎‏/‎‏ک‎‏3‎‏ف‎‏9*
    موضوع حدیث - علم الرجال
    ناشر موسسه علمی فرهنگی دار الحديث، سازمان چاپ و نشر
    مکان نشر قم - ایران
    سال نشر 1382 هـ.ش یا 1424 هـ.ق
    کد اتوماسیون AUTOMATIONCODE36426AUTOMATIONCODE


    الفوائد الرجالية، از آثار محمدمهدى مجتهد كجورى شيرازى است كه نويسنده در آن، برخى از مباحث مهم علم رجال و درايه را به‌صورت تحقيقى توضيح داده است. اين اثر را محمدكاظم رحمان ستايش تصحيح كرده و برايش مقدمه‌اى عالمانه نوشته است.

    ساختار

    كتاب حاضر از مقدمه مصحح و نويسنده و متن اصلى (شامل 3 باب در علم رجال و يك خاتمه در علم درايه) تشكيل شده است.

    روش نويسنده در اين اثر، تحليلى و انتقادى - اجتهادى است.

    مصحح در مقدمه‌اش كه آن ر ا در تاريخ شهريور 1381ش نوشته، كتاب حاضر و نويسنده‌اش را معرفى كرده و روش خودش در تصحيح را نيز توضيح داده و همچنين تصاويرى از برخى از نسخه‌هاى خطى اين اثر را نيز آورده است.[۱]

    متأسفانه نويسنده، مقدمه صورى و روشى ننوشته و مشخصات زمانى و مكانى نگارش كتاب حاضر و چگونگى‌هاى آن را بيان نكرده و در مقدمه علمى و محتوايى كه مشخصات و زمان و مكان نگارش آن نيز معلوم نيست، به تعريف و موضوع علم رجال و نياز به آن و... پرداخته است.[۲]

    گزارش محتوا

    برخى از مطالب جالب كتاب حاضر كه نشانگر روش و محتواى آن است، عبارت است از:

    1. علم رجال: دانشى است كه با آن، رجال سند از نظر ذات يا وصف، مدح يا قدح و آنچه در حكم آن دو است، شناخته مى‌شود. مقصود از معرفت ذات، آن است كه با تفكيك مشتركات، شناخته مى‌شود و.[۳]
    2. مشروعيت جستجو از حال رجال: گاهى شنيده مى‌شود كه علم رجال، بدعت و ضلالت است، پس راهش به‌سوى آتش جهنم است و تفحص و تجسس از احوال رجال است، درحالى‌كه خداى متعال از آن نهى كرده است. اين مطلب، سخن عجيبى است؛ چون محل نزاع بين فريقين، نياز و عدم نياز است و نه جواز و عدمش؛ چون اصل جايز بودن تجسس، قطعى و مسلم است.[۴]
    3. رجالى‌ها درباره هركدام از اصحاب اجماع مى‌گويند: «أجمعت العصابة على تصحيح ما يصح عنه»، ولى در مورد مقصود از اين عبارت اختلاف دارند. به مشهور نسبت داده شده كه مراد صحت هر حديثى است كه نسبتش به يكى از اصحاب اجماع صحيح است؛ پس مابعد اصحاب اجماع تا معصوم ملاحظه نمى‌شود؛ هرچند در آن، راوى ضعيفى نيز باشد... سپس نويسنده بحث مفصلى را در اين موضوع، مطرح و پنج قول را در اين زمينه توضيح داده و نقد و بررسى كرده است.[۵]
    4. درباره تفاوت بين «اصل» و «كتاب» كه در اين تعبير: «له أصل و له كتاب» آمده، برخى گفته‌اند: اصل، مطلبى است كه فقط كلام معصوم است و كتاب آن است كه كلام مصنف نيز در آن آمده است و اين تفسير تأييد شده است با مطلبى كه شيخ ذكر كرده درباره زكريا بن يحيى واسطى كه: «أن له كتاب الفضائل و له أصل» (براى او كتاب فضائل است و وى اصلى دارد)؛ وليكن البته در اين تأييد مى‌توان مناقشه كرد؛ چون احتمال دارد كه مقابله (بين كتاب و اصل) به اعتبار اشتمال اصل بر اخبار فروع باشد.
      و از برخى نقل شده كه كتاب آن است كه مبوب و مفصل باشد، ولى اصل، مجمع اخبار و آثار است. اما اين تفاوت مردود شده با اين مطلب كه بسيارى از اصول نيز مبوب است.[۶]
    5. «... اما «يحيى» اشتراكش، با نام پدرش مشخص مى‌شود و اما از شرح حالش خبرى نداريم جز اينكه از اصحاب امام رضا(ع) است بنا بر آنچه كه از رجال شيخ حكايت شده است. بله البته اين مطلب نتيجه مى‌دهد كه او واقفى نيست و از اينكه كلينى و شيخ، بسيار از او روايت نقل كرده‌اند، توجه به او فهميده مى‌شود».[۷]
    6. «... فالصحابي من لقي النبي(ص) مؤمناً به و مات على الإسلام و إن تخللت رِدته»؛ يعنى: «... صحابى كسى است كه پيامبر(ص) را ملاقات كرده و به او ايمان آورده و در حال اسلام از دنيا رفته، هرچند ارتدادى نيز در اين بين، برايش رخ داده باشد». منظور از ديدار، اعم است از مجالست، مماشات و رسيدن يكى از آن دو به يكديگر، هرچند پيامبر(ص) او را نديده باشد و تعبير به ملاقات بهتر از تعبير رؤيت و ديدار است؛ زيرا اگر تعبير رؤيت بياوريم، ابن‌أم‌مكتوم كه كور بود، از تعريف صحابى خارج مى‌شود، باآنكه بدون هيچ اختلافى او صحابى شمرده مى‌شود. با قيد ايمان احتراز شده است از كسى كه پيامبر(ص) را در حال كفر ملاقات كرده، هرچند بعدش مسلمان شده يا در حال ايمان ملاقات كرده، ولى ايمانش به ساير انبياء بوده نه به او و با قيد «الموت على الإسلام» احتراز شده از كسى كه مرتد شده و در حال ارتداد مرده، مانند عبداللَّه بن جحش و... و با قول ما: «و إن تخللت ردته»، كسى كه در حيات پيامبر(ص) و بعدش به اسلام بازگشته چه بار دوم ملاقات كرده چه نكرده، داخل شد. البته با اشكالى كه در اين فرض اخير هست و خلافى كه در بسيارى از آن قيود وجود دارد؛ چون برخى، عدم تخلل ارتداد و برخى روايت كردن و بعضى كثرت مجالست و طول صحبت و برخى اقامت يك يا دو ساله و جنگيدن يك بار و دو بار همراه با او(ص) و... را شرط كرده‌اند. البته صحابه و يار پيامبر(ص) بودن درجات و مراتب بسيارى دارد، بر طبق تقدم در اسلام و هجرت و ملازمت و جنگيدن همراه با او و كشته شدن زير پرچمش و روايت كردن از او و مكالمه با او و مشاهده او؛ هرچند همگى در شرافت صحابى بودن شريكند.

    و صحابى بودن با تواتر و استفاضه و شهرت و خبر دادن افراد ثقه ثابت مى‌شود. و حكم آنها (صحابه) از جهت عدالت، در نزد ما همانند ساير مردم است و افضل آنان حضرت اميرالمؤمنين(ع) و دو فرزندش حسن(ع) و حسين(ع) هستند. حضرت على(ع) اولين كسى است كه اسلام آورد و آخرين صحابى از نظر مرگ به‌طور مطلق ابوالطفيل عامر بن واثله است كه سال صد هجرى درگذشت».[۸]

    وضعيت كتاب

    براى كتاب حاضر، فهرست مطالب در آغاز كتاب و فهرست‌هاى فنى (احاديث، اسامى كنيه‌ها و القاب و كتب وارده در متن) و فهرست منابع در پايان آن فراهم شده، ولى ساير فهرست‌هاى فنى (آيات، اصطلاحات و...) آماده نشده است.

    پانویس

    1. ر.ک: مقدمه كتاب، ص25-28
    2. ر.ک: همان، ص35-72
    3. ر.ک: متن كتاب، ص35-36
    4. همان، ص72
    5. همان، ص86-94
    6. ر.ک: همان، ص99-100
    7. ر.ک: همان، ص145
    8. ر.ک: همان، ص227

    منابع مقاله

    مقدمه و متن كتاب.


    پیوندها