شهید راه آزادی سید جمال واعظ اصفهانی: تفاوت میان نسخه‌ها

    از ویکی‌نور
    جز (جایگزینی متن - '}} '''' به '}} '''')
    بدون خلاصۀ ویرایش
     
    (۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
    خط ۶: خط ۶:
    [[یغمایی، اقبال]] (نگارش)
    [[یغمایی، اقبال]] (نگارش)


    [[جمال‌زاده، محمدعلی]] (مقدمه‌نويس)
    [[جمال‌زاده، سید محمدعلی]] (مقدمه‌نويس)


    [[باستانی پاریزی‏، محمد ابراهیم]] (مقدمه‌نويس)
    [[باستانی پاریزی‏، محمد ابراهیم]] (مقدمه‌نويس)
    خط ۲۲: خط ۲۲:
    | کد اتوماسیون =AUTOMATIONCODE12053AUTOMATIONCODE
    | کد اتوماسیون =AUTOMATIONCODE12053AUTOMATIONCODE
    | چاپ =1
    | چاپ =1
    | تعداد جلد =1
    | تعداد جلد =1
    | کتابخانۀ دیجیتال نور =15490
    | کتابخانۀ دیجیتال نور =12053
    | کتابخوان همراه نور =12053
    | کد پدیدآور =
    | کد پدیدآور =
    | پس از =
    | پس از =
    خط ۲۹: خط ۳۰:
    }}
    }}
       
       
    '''شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى''' تألیف اقبال يغمائى، اثرى است فارسى پيرامون زندگى، خاطرات و منابر سيد جمال اصفهانى كه در قرن معاصر نوشته شده است.
    '''شهید راه آزادى سید جمال واعظ اصفهانى''' تألیف [[یغمایی، اقبال|اقبال یغمائى]]، اثرى است فارسى پیرامون زندگى، خاطرات و منابر سید جمال اصفهانى که در قرن معاصر نوشته شده است.


    ==ساختار==
    ==ساختار==
     
    با دو مقدمه از [[جمال‌زاده، سید محمدعلی|سید محمدعلى جمال‌زاده]] پسر سیدجمال واعظ و مقدمه‌اى دیگر از دکتر [[باستانى پاريزى|باستانى پاریزى]] آغاز مى‌گردد. سپس متن اصلى کتاب که شامل زندگى‌نامه و سفرهاى مختلف سید و تفصیل منبرهاى و گزارشات وى مى‌باشد. در پایان هر بخشى از کتاب تعلیقاتى از آن بخش نیز ذکر شده است.
     
    با دو مقدمه از سيد محمدعلى جمال‌زاده پسر سيدجمال واعظ و مقدمه‌اى ديگر از دكتر باستانى پاريزى آغاز مى‌گردد. سپس متن اصلى كتاب كه شامل زندگى‌نامه و سفرهاى مختلف سيد و تفصيل منبرهاى و گزارشات وى مى‌باشد. در پايان هر بخشى از كتاب تعليقاتى از آن بخش نيز ذكر شده است.


    ==گزارش محتوا==
    ==گزارش محتوا==
    در قسمت نخست كتاب از شخصيت و زندگانى سيد مى‌خوانيم كه وى شخصى عالم و واعظ، ملقب به صدرالواعظين و صدرالمحققين مقتول 1326 ق، بوده است كه در همدان به دنيا آمد.
    در قسمت نخست کتاب از شخصیت و زندگانى سید مى‌خوانیم که وى شخصى عالم و واعظ، ملقب به صدرالواعظین و صدرالمحققین مقتول 1326 ق، بوده است که در همدان به دنیا آمد.
     
    در كتاب «تاريخ انقلاب مشروطيت ايران»، تولد وى 1289ق در اصفهان ذكر شده است. او برادرزاده‌ى آيت‌اللَّه سيد اسماعيل صدر عاملى اصفهانى است. در كودكى پدرش را از دست داد و به همراه مادر به تهران آمد. پس از تحصيلات ابتدايى به اصفهان رفت و به تهران آمد. پس از تحصيلات ابتدايى به اصفهان رفت و به فراگيرى مقدمات عربى و فلسفه و عرفان پرداخت.
     
    او در اصفهان مشغول وعظ و تبليغ گشت و در اندك زمانى از وعاظ مشهور شد. به علت جو استبدادى كه ظل‌السلطان در اصفهان برقرار كرده بود، سيد جمال در 1319ق به تبريز رفت و در مورد اهميت قانون و مزاياى حكومت قانونى خطابه‌هايى ايراد نمود.


    در بازگشت به اصفهان پس از انتشار كتاب «روياى صادقه» با همكارى شيخ احمد مجد الاسلام کرمانى و ميرزا نصراللَّه ملك المتكلمين، مورد كينه‌ى ظل‌السلطان قرار گرفت. بار ديگر به تبريز رفت و در آنجا مورد توجه محمدعلى شاه وليعهد قرار گرفت. سپس به تهران آمد و به تشويق محافل آزادى خواهان شب‌ها در مسجد شاه (مسجد امام خمينى) به وعظ و خطابه پرداخت. وى در اوايل مشروطيت در مساجد و انجمن‌ها به طرفدارى از مشروطه سخنرانى مى‌كرد و به همين جهت مورد توجه مردم واقع شده بود. پاره‌اى از سخنرانى‌هاى او به صورت روزنامه‌اى به نام «الجمال» چاپ شد. در زمان به توپ بستن مجلس، به شاه عبدالعظيم رفت و از آنجا به قصد عتبات عازم همدان شد.
    در کتاب «تاریخ انقلاب مشروطیت ایران»، تولد وى 1289ق در اصفهان ذکر شده است. او برادرزاده‌ى آیت‌اللَّه سید اسماعیل صدر عاملى اصفهانى است. در کودکى پدرش را از دست داد و به همراه مادر به تهران آمد. پس از تحصیلات ابتدایى به اصفهان رفت و به تهران آمد. پس از تحصیلات ابتدایى به اصفهان رفت و به فراگیرى مقدمات عربى و فلسفه و عرفان پرداخت.


    وى به واسطه سابقه دوستى، ورود خود را به ميرزا محسن‌خان مظفرالملك، حاكم همدان، ابلاغ كرد. او نيز اين مساله را به دربار تهران گزارش داد. لذا امير افخم همدانى، حاكم بروجرد، از طرف دربار مأمور شد تا سيد جمال‌الدين را به بروجرد ببرد. سيد جمال مدتى در بروجرد زندانى بود و عاقبت توسط عمال محمدعلى شاه قاجار مسموم و خفه گرديد و در قبرستان يخچال اين شهر دفن شد. بعدها اين قبرستان به جماليه معروف گرديد. در «كارنامه‌ى بزرگان» سال درگذشت وى 1336ق ذكر شده است.
    او در اصفهان مشغول وعظ و تبلیغ گشت و در اندک زمانى از وعاظ مشهور شد. به علت جو استبدادى که ظل‌السلطان در اصفهان برقرار کرده بود، سید جمال در 1319ق به تبریز رفت و در مورد اهمیت قانون و مزایاى حکومت قانونى خطابه‌هایى ایراد نمود.


    از ديگر آثار وى: «لباس التقوى»؛ مقالاتى كه در روزنامه «حبل‌المتين» كلكته و جرايد عصر چاپ مى‌شد.
    در بازگشت به اصفهان پس از انتشار کتاب «رویاى صادقه» با همکارى شیخ احمد مجد الاسلام کرمانى و میرزا نصراللَّه ملک المتکلمین، مورد کینه‌ى ظل‌السلطان قرار گرفت. بار دیگر به تبریز رفت و در آنجا مورد توجه محمدعلى شاه ولیعهد قرار گرفت. سپس به تهران آمد و به تشویق محافل آزادى خواهان شب‌ها در مسجد شاه (مسجد امام خمینى) به وعظ و خطابه پرداخت. وى در اوایل مشروطیت در مساجد و انجمن‌ها به طرفدارى از مشروطه سخنرانى مى‌کرد و به همین جهت مورد توجه مردم واقع شده بود. پاره‌اى از سخنرانى‌هاى او به صورت روزنامه‌اى به نام «الجمال» چاپ شد. در زمان به توپ بستن مجلس، به شاه عبدالعظیم رفت و از آنجا به قصد عتبات عازم همدان شد.


    بخش دوم كتاب شامل منبرهاى وى مى‌باشد كه برگرفته از روزنامه الجمال، با ذكر تاريخ آن منبر به آن اشاره شده است.
    وى به واسطه سابقه دوستى، ورود خود را به میرزا محسن‌خان مظفرالملک، حاکم همدان، ابلاغ کرد. او نیز این مسأله را به دربار تهران گزارش داد. لذا امیر افخم همدانى، حاکم بروجرد، از طرف دربار مأمور شد تا سید جمال‌الدین را به بروجرد ببرد. سید جمال مدتى در بروجرد زندانى بود و عاقبت توسط عمال محمدعلى شاه قاجار مسموم و خفه گردید و در قبرستان یخچال این شهر دفن شد. بعدها این قبرستان به جمالیه معروف گردید. در «کارنامه‌ى بزرگان» سال درگذشت وى 1336ق ذکر شده است.


    در اين قسمت مى‌خوانيم كه در روز 14 شوال 1323 حاكم تهران علاءالدوله چند تاجر قند را, دستگير و يكى از آنها فلك مى‌كند. سيد جمال در عصر همان روز به منبر رفت و چنين گفت:در نتبجه اين جور و جفاها بويژه اين بيداد آخرى, گروهى از بازرگانان در مسجد شاه بست نشستند و طولى نكشيد كه بسيارى از عالمان روحانى از جمله سيد عبدالله بهبهانى و سيد محمد طباطبائى كه بعدها به پيشوائى اجتماع برگزيده شدند، به آنها پيوستند و آقا سيد جمال‌الدين واعظ كه يكى از رهبران عمده انقلاب گرديد و از جمله كسانى بود كه پس از واقعه انهدام مجلس به هلاكت رسيد. نيز در ميان بست نشينان بود. عين‌الدوله از ميرزاابوالقاسم امام جمعه (دامادشاه) که مردى ثروتمند و مرتجع بود، خواهش كرده بود كه براى پراكنده ساختن پناهندگان اقداماتى بنمايد. بنابراين او عده‌اى از پيروان و نوكران خويش را با چماق و قمه و قداره و ساير اسلحه سرد و تپانچه مجهز ساخته كه در زير عبا و جبه خود پنهان كرده منتظر اشاره آقا باشند كه به موقع خود بكار برند.
    از دیگر آثار وى: «لباس التقوى»؛ مقالاتى که در روزنامه «حبل‌المتین» کلکته و جراید عصر چاپ مى‌شد.


    چون سيد بر منبر رفت و سخنش به عدل و داد رسيد و به ستمكار غير قابل تحمل اشاره كرد كه امام جمعه به سيد پرخاش كرد و او را بابى و مخالف شاه گفت چون از اين كار نتيجه نگرفت، كمك از اوباش خواست آنان تيراندازى كرده سرو صدا برپا كردند و علما و مردم ديگر به حضرت عبدالعظيم رفتند و در آنجه به بست نشستند؛ ولى چون جان سيد جمال در خطر بود، در خانه محر رسيد. محمد طباطبائى پنهان گشت؛ اما چون پيوسته در جستجوى سيد بودند، هر چند شب در جائى مى‌گذراند تا اينكه شاه در برابر علما و ملت سر تسليم فرود آورد و علما از بست بيرون آمده، سيد از پناهگاه بيرون آمد تا به حضرت عبدالعظيم برود و با علما به تهران بازگردند، مردم تهران با شور و هيجان و زنده باد گفتن سيد را همراهى كردند و چنين مى‌گفتند: سيد و سرور آمده، صاحب منبر آمده.
    بخش دوم کتاب شامل منبرهاى وى مى‌باشد که برگرفته از روزنامه الجمال، با ذکر تاریخ آن منبر به آن اشاره شده است.


    چون ماه محرم در پيش بود، شاه ترسيد كه سيد جمال بر منبر رفته و مردم را ضد ستمگران بشوراند، لذا مبلغى پول و كالسكه شاهى را فرستاد تا سيد به قم برود، سيد نخست پول را پذيرفت. ليكن پس از اندكى فكر آن‌را پس داد و خود به قم رفت بعد از عاشورا شاه موافقت كرد كه سيد جمال به تهران بيايد، چون سيد به تهران بازآمد در مسجد ترك‌ها (شيخ عبدالحسين) سال‌ها در ماه محرم و صفر و شب‌هاى ماه رمضان را در مسجد شاه به وعظ پرداخت.
    در این قسمت مى‌خوانیم که در روز 14 شوال 1323 حاکم تهران علاءالدوله چند تاجر قند را, دستگیر و یکى از آنها فلک مى‌کند. سید جمال در عصر همان روز به منبر رفت و چنین گفت:در نتبجه این جور و جفاها بویژه این بیداد آخرى, گروهى از بازرگانان در مسجد شاه بست نشستند و طولى نکشید که بسیارى از عالمان روحانى از جمله سید عبدالله بهبهانى و سید محمد طباطبائى که بعدها به پیشوائى اجتماع برگزیده شدند، به آنها پیوستند و آقا سید جمال‌الدین واعظ که یکى از رهبران عمده انقلاب گردید و از جمله کسانى بود که پس از واقعه انهدام مجلس به هلاکت رسید. نیز در میان بست نشینان بود. عین‌الدوله از میرزاابوالقاسم امام جمعه (دامادشاه) که مردى ثروتمند و مرتجع بود، خواهش کرده بود که براى پراکنده ساختن پناهندگان اقداماتى بنماید. بنابراین او عده‌اى از پیروان و نوکران خویش را با چماق و قمه و قداره و سایر اسلحه سرد و تپانچه مجهز ساخته که در زیر عبا و جبه خود پنهان کرده منتظر اشاره آقا باشند که به موقع خود بکار برند.


    در تاثير سخنان سيد در كتاب مستوفى چنين آمده است: بيانات اين واعظ كه مخصوصأ با لهجه عاميانه ميدان كهنه اصفهان اداء مى‌نمود، مثل نقش بر سنگ در قلب‌ها جا مى‌گرفت و در شب‌هاى رمضان هر كس روز پاى منبر سيد نشسته بود، خود براى حوزه دوستان خود نطاق درست و حسابى بود.
    چون سید بر منبر رفت و سخنش به عدل و داد رسید و به ستمکار غیر قابل تحمل اشاره کرد که امام جمعه به سید پرخاش کرد و او را بابى و مخالف شاه گفت چون از این کار نتیجه نگرفت، کمک از اوباش خواست آنان تیراندازى کرده سرو صدا برپا کردند و علما و مردم دیگر به حضرت عبدالعظیم رفتند و در آنجه به بست نشستند؛ ولى چون جان سید جمال در خطر بود، در خانه محر رسید. محمد طباطبائى پنهان گشت؛ اما چون پیوسته در جستجوى سید بودند، هر چند شب در جائى مى‌گذراند تا اینکه شاه در برابر علما و ملت سر تسلیم فرود آورد و علما از بست بیرون آمده، سید از پناهگاه بیرون آمد تا به حضرت عبدالعظیم برود و با علما به تهران بازگردند، مردم تهران با شور و هیجان و زنده باد گفتن سید را همراهى کردند و چنین مى‌گفتند: سید و سرور آمده، صاحب منبر آمده.


    در آن روزگار سخنان سيد را تند نويس‌ها مى‌نوشتند و به صورت روزنامه در آورده بنام الجمال به مردم مى‌فروختند.
    چون ماه محرم در پیش بود، شاه ترسید که سید جمال بر منبر رفته و مردم را ضد ستمگران بشوراند، لذا مبلغى پول و کالسکه شاهى را فرستاد تا سید به قم برود، سید نخست پول را پذیرفت. لیکن پس از اندکى فکر آن‌را پس داد و خود به قم رفت بعد از عاشورا شاه موافقت کرد که سید جمال به تهران بیاید، چون سید به تهران بازآمد در مسجد ترک‌ها (شیخ عبدالحسین) سال‌ها در ماه محرم و صفر و شب‌هاى ماه رمضان را در مسجد شاه به وعظ پرداخت.


    با روى كار آمدن امين‌السلطان مخرب مشروطيت و محمد. عليشاه كه سيد جمال را مى‌شناخت و در تبريز بوى لقب صدرالمحققينى داده بود به كاخ خود خواند تا بفريبد و نگذارد از بيداد حكمرانان سخن بگويد؛ اما سيد نپذيرفت و در بازگشت كالسكه واژگون شد و پاى سيد شكست و تا آخر عمر با عصا بزحمت را مى‌رفت.
    در تاثیر سخنان سید در کتاب مستوفى چنین آمده است: بیانات این واعظ که مخصوصأ با لهجه عامیانه میدان کهنه اصفهان اداء مى‌نمود، مثل نقش بر سنگ در قلب‌ها جا مى‌گرفت و در شب‌هاى رمضان هر کس روز پاى منبر سید نشسته بود، خود براى حوزه دوستان خود نطاق درست و حسابى بود.


    سيد در مهاجرت كبراى علما به قم رفت (23 جمادى الاولى 1324) و با آنان به تهران بازگشت.
    در آن روزگار سخنان سید را تند نویس‌ها مى‌نوشتند و به صورت روزنامه در آورده بنام الجمال به مردم مى‌فروختند.


    در بخش سوم كتاب گزارشاتى از منبر سيد ذكر شده است. اين گزارشات خلاصه‌اى است، از گفته‌هاى وى كه عده‌اى از ماموران طرف دولت، در مجالس وعظ و ارشاد آن حقيقتگوى بى‌باك حاشر مى‌شدند و آن را مى‌نوشتند تا تحت كنترل بوده باشد.
    با روى کار آمدن امین‌السلطان مخرب مشروطیت و محمد. علیشاه که سید جمال را مى‌شناخت و در تبریز بوى لقب صدرالمحققینى داده بود به کاخ خود خواند تا بفریبد و نگذارد از بیداد حکمرانان سخن بگوید؛ اما سید نپذیرفت و در بازگشت کالسکه واژگون شد و پاى سید شکست و تا آخر عمر با عصا بزحمت را مى‌رفت.


    در بخش پايانى كتاب حاضر متن كامل كتاب روياى صادقه (با همكارى مجدالاسلام کرمانى و ميرزا نصراللَّه ملك‌المتكلمين) ذكرشده است. چهار پنجم اين كتاب نگارش وى مى‌باشد.
    سید در مهاجرت کبراى علما به قم رفت (23 جمادى الاولى 1324) و با آنان به تهران بازگشت.


    روياى صادقه به تحقيق پس از نوشته‌هاى ملكم نخستين اثر انقلابى در ايران است كه به شيوه‌اى بديع و دلنشين و خواندنى نوشته شده و گرچه مطالب آن به اوضاع اجتماعى اصفهان و احوال و افكار برخى از بزرگان دينى و دولتى آن سامان محدود و منحصر است، چون با اوضاع كلى اجتماعى سراسر ايران منطبق بوده اثر عام يافته است.
    در بخش سوم کتاب گزارشاتى از منبر سید ذکر شده است. این گزارشات خلاصه‌اى است، از گفته‌هاى وى که عده‌اى از ماموران طرف دولت، در مجالس وعظ و ارشاد آن حقیقتگوى بى‌باک حاشر مى‌شدند و آن را مى‌نوشتند تا تحت کنترل بوده باشد.


    ==وضعيت كتاب==
    در بخش پایانى کتاب حاضر متن کامل کتاب رویاى صادقه (با همکارى مجدالاسلام کرمانى و میرزا نصراللَّه ملک‌المتکلمین) ذکرشده است. چهار پنجم این کتاب نگارش وى مى‌باشد.


    رویاى صادقه به تحقیق پس از نوشته‌هاى ملکم نخستین اثر انقلابى در ایران است که به شیوه‌اى بدیع و دلنشین و خواندنى نوشته شده و گرچه مطالب آن به اوضاع اجتماعى اصفهان و احوال و افکار برخى از بزرگان دینى و دولتى آن سامان محدود و منحصر است، چون با اوضاع کلى اجتماعى سراسر ایران منطبق بوده اثر عام یافته است.


    فهارس كتاب شامل اشخاص، جاها و كتاب‌ها و روزنامه‌ها مى‌باشد كه در پايان كتاب عنوان شده است.
    ==وضعیت کتاب==
    فهارس کتاب شامل اشخاص، جاها و کتاب‌ها و روزنامه‌ها مى‌باشد که در پایان کتاب عنوان شده است.


    == منابع مقاله==
    == منابع مقاله==
    1- متن و مقدمه كتاب
    1- متن و مقدمه کتاب
     
    2- برگرفته از كتاب: اثرآفرينان (جلد اول-ششم.)
     


    2- برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم.)


    [[رده:کتاب‌شناسی]]
    [[رده:کتاب‌شناسی]]
    [[رده: تاریخ]]
    [[رده: تاریخ]]
    [[رده: تاریخ ایران]]
    [[رده: تاریخ ایران]]

    نسخهٔ کنونی تا ‏۲۲ دسامبر ۲۰۲۰، ساعت ۱۱:۵۰

    ‏شهید راه آزادی سید جمال واعظ اصفهانی
    شهید راه آزادی سید جمال واعظ اصفهانی
    پدیدآورانیغمایی، اقبال (نگارش)

    جمال‌زاده، سید محمدعلی (مقدمه‌نويس)

    باستانی پاریزی‏، محمد ابراهیم (مقدمه‌نويس)
    ناشرتوس
    مکان نشرتهران - ایران
    سال نشر1347 ش
    چاپ1
    موضوعایران - تاریخ - انقلاب مشروطه، 1324 - 1327ق. جمال واعظ، جمال‌الدین بن عیسی 1279؟ - 1326ق.
    زبانفارسی
    تعداد جلد1
    کد کنگره
    ‏DSR‎‏ ‎‏1453‎‏ ‎‏/‎‏ج‎‏7‎‏ی‎‏7‎‏
    نورلایبمطالعه و دانلود pdf

    شهید راه آزادى سید جمال واعظ اصفهانى تألیف اقبال یغمائى، اثرى است فارسى پیرامون زندگى، خاطرات و منابر سید جمال اصفهانى که در قرن معاصر نوشته شده است.

    ساختار

    با دو مقدمه از سید محمدعلى جمال‌زاده پسر سیدجمال واعظ و مقدمه‌اى دیگر از دکتر باستانى پاریزى آغاز مى‌گردد. سپس متن اصلى کتاب که شامل زندگى‌نامه و سفرهاى مختلف سید و تفصیل منبرهاى و گزارشات وى مى‌باشد. در پایان هر بخشى از کتاب تعلیقاتى از آن بخش نیز ذکر شده است.

    گزارش محتوا

    در قسمت نخست کتاب از شخصیت و زندگانى سید مى‌خوانیم که وى شخصى عالم و واعظ، ملقب به صدرالواعظین و صدرالمحققین مقتول 1326 ق، بوده است که در همدان به دنیا آمد.

    در کتاب «تاریخ انقلاب مشروطیت ایران»، تولد وى 1289ق در اصفهان ذکر شده است. او برادرزاده‌ى آیت‌اللَّه سید اسماعیل صدر عاملى اصفهانى است. در کودکى پدرش را از دست داد و به همراه مادر به تهران آمد. پس از تحصیلات ابتدایى به اصفهان رفت و به تهران آمد. پس از تحصیلات ابتدایى به اصفهان رفت و به فراگیرى مقدمات عربى و فلسفه و عرفان پرداخت.

    او در اصفهان مشغول وعظ و تبلیغ گشت و در اندک زمانى از وعاظ مشهور شد. به علت جو استبدادى که ظل‌السلطان در اصفهان برقرار کرده بود، سید جمال در 1319ق به تبریز رفت و در مورد اهمیت قانون و مزایاى حکومت قانونى خطابه‌هایى ایراد نمود.

    در بازگشت به اصفهان پس از انتشار کتاب «رویاى صادقه» با همکارى شیخ احمد مجد الاسلام کرمانى و میرزا نصراللَّه ملک المتکلمین، مورد کینه‌ى ظل‌السلطان قرار گرفت. بار دیگر به تبریز رفت و در آنجا مورد توجه محمدعلى شاه ولیعهد قرار گرفت. سپس به تهران آمد و به تشویق محافل آزادى خواهان شب‌ها در مسجد شاه (مسجد امام خمینى) به وعظ و خطابه پرداخت. وى در اوایل مشروطیت در مساجد و انجمن‌ها به طرفدارى از مشروطه سخنرانى مى‌کرد و به همین جهت مورد توجه مردم واقع شده بود. پاره‌اى از سخنرانى‌هاى او به صورت روزنامه‌اى به نام «الجمال» چاپ شد. در زمان به توپ بستن مجلس، به شاه عبدالعظیم رفت و از آنجا به قصد عتبات عازم همدان شد.

    وى به واسطه سابقه دوستى، ورود خود را به میرزا محسن‌خان مظفرالملک، حاکم همدان، ابلاغ کرد. او نیز این مسأله را به دربار تهران گزارش داد. لذا امیر افخم همدانى، حاکم بروجرد، از طرف دربار مأمور شد تا سید جمال‌الدین را به بروجرد ببرد. سید جمال مدتى در بروجرد زندانى بود و عاقبت توسط عمال محمدعلى شاه قاجار مسموم و خفه گردید و در قبرستان یخچال این شهر دفن شد. بعدها این قبرستان به جمالیه معروف گردید. در «کارنامه‌ى بزرگان» سال درگذشت وى 1336ق ذکر شده است.

    از دیگر آثار وى: «لباس التقوى»؛ مقالاتى که در روزنامه «حبل‌المتین» کلکته و جراید عصر چاپ مى‌شد.

    بخش دوم کتاب شامل منبرهاى وى مى‌باشد که برگرفته از روزنامه الجمال، با ذکر تاریخ آن منبر به آن اشاره شده است.

    در این قسمت مى‌خوانیم که در روز 14 شوال 1323 حاکم تهران علاءالدوله چند تاجر قند را, دستگیر و یکى از آنها فلک مى‌کند. سید جمال در عصر همان روز به منبر رفت و چنین گفت:در نتبجه این جور و جفاها بویژه این بیداد آخرى, گروهى از بازرگانان در مسجد شاه بست نشستند و طولى نکشید که بسیارى از عالمان روحانى از جمله سید عبدالله بهبهانى و سید محمد طباطبائى که بعدها به پیشوائى اجتماع برگزیده شدند، به آنها پیوستند و آقا سید جمال‌الدین واعظ که یکى از رهبران عمده انقلاب گردید و از جمله کسانى بود که پس از واقعه انهدام مجلس به هلاکت رسید. نیز در میان بست نشینان بود. عین‌الدوله از میرزاابوالقاسم امام جمعه (دامادشاه) که مردى ثروتمند و مرتجع بود، خواهش کرده بود که براى پراکنده ساختن پناهندگان اقداماتى بنماید. بنابراین او عده‌اى از پیروان و نوکران خویش را با چماق و قمه و قداره و سایر اسلحه سرد و تپانچه مجهز ساخته که در زیر عبا و جبه خود پنهان کرده منتظر اشاره آقا باشند که به موقع خود بکار برند.

    چون سید بر منبر رفت و سخنش به عدل و داد رسید و به ستمکار غیر قابل تحمل اشاره کرد که امام جمعه به سید پرخاش کرد و او را بابى و مخالف شاه گفت چون از این کار نتیجه نگرفت، کمک از اوباش خواست آنان تیراندازى کرده سرو صدا برپا کردند و علما و مردم دیگر به حضرت عبدالعظیم رفتند و در آنجه به بست نشستند؛ ولى چون جان سید جمال در خطر بود، در خانه محر رسید. محمد طباطبائى پنهان گشت؛ اما چون پیوسته در جستجوى سید بودند، هر چند شب در جائى مى‌گذراند تا اینکه شاه در برابر علما و ملت سر تسلیم فرود آورد و علما از بست بیرون آمده، سید از پناهگاه بیرون آمد تا به حضرت عبدالعظیم برود و با علما به تهران بازگردند، مردم تهران با شور و هیجان و زنده باد گفتن سید را همراهى کردند و چنین مى‌گفتند: سید و سرور آمده، صاحب منبر آمده.

    چون ماه محرم در پیش بود، شاه ترسید که سید جمال بر منبر رفته و مردم را ضد ستمگران بشوراند، لذا مبلغى پول و کالسکه شاهى را فرستاد تا سید به قم برود، سید نخست پول را پذیرفت. لیکن پس از اندکى فکر آن‌را پس داد و خود به قم رفت بعد از عاشورا شاه موافقت کرد که سید جمال به تهران بیاید، چون سید به تهران بازآمد در مسجد ترک‌ها (شیخ عبدالحسین) سال‌ها در ماه محرم و صفر و شب‌هاى ماه رمضان را در مسجد شاه به وعظ پرداخت.

    در تاثیر سخنان سید در کتاب مستوفى چنین آمده است: بیانات این واعظ که مخصوصأ با لهجه عامیانه میدان کهنه اصفهان اداء مى‌نمود، مثل نقش بر سنگ در قلب‌ها جا مى‌گرفت و در شب‌هاى رمضان هر کس روز پاى منبر سید نشسته بود، خود براى حوزه دوستان خود نطاق درست و حسابى بود.

    در آن روزگار سخنان سید را تند نویس‌ها مى‌نوشتند و به صورت روزنامه در آورده بنام الجمال به مردم مى‌فروختند.

    با روى کار آمدن امین‌السلطان مخرب مشروطیت و محمد. علیشاه که سید جمال را مى‌شناخت و در تبریز بوى لقب صدرالمحققینى داده بود به کاخ خود خواند تا بفریبد و نگذارد از بیداد حکمرانان سخن بگوید؛ اما سید نپذیرفت و در بازگشت کالسکه واژگون شد و پاى سید شکست و تا آخر عمر با عصا بزحمت را مى‌رفت.

    سید در مهاجرت کبراى علما به قم رفت (23 جمادى الاولى 1324) و با آنان به تهران بازگشت.

    در بخش سوم کتاب گزارشاتى از منبر سید ذکر شده است. این گزارشات خلاصه‌اى است، از گفته‌هاى وى که عده‌اى از ماموران طرف دولت، در مجالس وعظ و ارشاد آن حقیقتگوى بى‌باک حاشر مى‌شدند و آن را مى‌نوشتند تا تحت کنترل بوده باشد.

    در بخش پایانى کتاب حاضر متن کامل کتاب رویاى صادقه (با همکارى مجدالاسلام کرمانى و میرزا نصراللَّه ملک‌المتکلمین) ذکرشده است. چهار پنجم این کتاب نگارش وى مى‌باشد.

    رویاى صادقه به تحقیق پس از نوشته‌هاى ملکم نخستین اثر انقلابى در ایران است که به شیوه‌اى بدیع و دلنشین و خواندنى نوشته شده و گرچه مطالب آن به اوضاع اجتماعى اصفهان و احوال و افکار برخى از بزرگان دینى و دولتى آن سامان محدود و منحصر است، چون با اوضاع کلى اجتماعى سراسر ایران منطبق بوده اثر عام یافته است.

    وضعیت کتاب

    فهارس کتاب شامل اشخاص، جاها و کتاب‌ها و روزنامه‌ها مى‌باشد که در پایان کتاب عنوان شده است.

    منابع مقاله

    1- متن و مقدمه کتاب

    2- برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم.)